-
کروات
دوشنبه 23 تیر 1404 12:08
در محفل، ما کروات ممنوع است. نه چون بند است، نه؛ چون گره میزند به آزادی. هر پیچش، یادآور اندیشهایست. در این کوچه، لباسِ بیدکمهایست که فروش ندارد. من، با دستانم گره زدم. نه به تقلید، بل به تأمل. هر پیچ، یادآورِ فلسفهای شد: یک ضربدر نه به تکرار، وآغوشِ دو خطِ مخالف. یک دور چرخِ تردید. یک پیچ رازِ توازن. حرکت رو...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 23 تیر 1404 12:08
-
کنـارت میتوان زن بود و یک دنیـا جسارت کرد
دوشنبه 23 تیر 1404 12:07
کنـارت میتوان زن بود و یک دنیـا جسارت کرد بــتِ زیبـایِ مغـرورم ، تـو را باید عبـادت کـرد تـو را هـر روز میبینند ، "جهـان و مـاه و آیینه" واز این تلـخِ پر تکرار ، همه جـانم حسادت کرد عنان از دست دل میرفت ،چنان زیبـا توخندیدی دلم بی تاب تـو میشد و چشمانت وساطتت کرد برای وصفِ آغوشت ، بهشت رویایِ کوتاهیست از...
-
گل ها همه خار دارند
دوشنبه 23 تیر 1404 12:07
گل ها همه خار دارند آدما هم کنار مهربونیشون درونشون گرگای درنده و خونخوار دارند گاهی باهات دوست می شن رفیق می شن همدم و همراه می شن اما نمی دونم چرا یکدفعه بدخواه می شن دوستی ها رو دور می ریزن حیله گر و وحشی و مکار می شن زخم می زنن به دوستاشون زخمی ها بیمار می شن گرگ می شن هار می شن اینجوری چند روز دیگه دنیا پُر از...
-
آیت الکرسی
دوشنبه 23 تیر 1404 12:06
-
رهبــــــرِ فــــرزانـــــه آن روحِ خــدا
دوشنبه 23 تیر 1404 12:05
رهبــــــرِ فــــرزانـــــه آن روحِ خــدا ایـن چنیـن پیغـــامِ او بـاشد بـه مـا نهضـتِ خـود را اگـر بـایــد نبــاخـت نیمــــه از خـرداد را بـایــد شنـاخـت نقطــهیِ آغــاز و مقصـــد دیـنِ مــا راهِ یــاسیـن همچنیــن آییــــنِ مــا مشـقِ نهضت از مسیـــرِ کـربـلاست چون حسین در راهِ قرآن جانفداست قطـره ای بـودیــم و...
-
مثال قایقی بر روی امواج
دوشنبه 23 تیر 1404 12:04
مثال قایقی بر روی امواج به آرامش دلی داریم محتاج نه مروارید دستت آید آسان نه دانه هست بیرون از گل کاج به آرامش رسی با کشتن نفس که نفس آدمیزاد است ورّاج به تیر عشق جانت را بیارای که قلب تو شود بر تیرش آماج به رسوایی عقبایت نیارزد گذارد بر سرت دنیا اگر تاج ستم هرگز نکن حتی به موری دریغا کشته فیلی شد پی عاج اگر قطره در...
-
سفرهایم به عمق فکر تو، بیانتهاست؛
دوشنبه 23 تیر 1404 12:04
سفرهایم به عمق فکر تو، بیانتهاست؛ تا ته بیانتهایی این سفرها، بیریاست. سفرهایم به اما و اگر ختم نشوند، از این دریا و ساحل، ذرهای کم نشود. اگر روزی تو هم به فکر من کردی سفر، در شبش پایان گذار، با بیابتدایی کن خطر. کن تو در عمقِ خطر، این مسیر را سادهتر؛ چرخه در تکرار یکیست: آغاز و پایانِ سفر . سجاد ابراهیمی
-
یک غزال شوخ وحشی که درافتاده به دام
دوشنبه 23 تیر 1404 12:03
یک غزال شوخ وحشی که درافتاده به دام آن همای خوش سعادت که نشسته روی بام آن می مردافکن و تلخ درون نقره جام خوبرویان دوعالم با وقار و گشته رام پهلوانان میان بسته چونیرم ، طوس و سام الغرض این پهن گیتی، این همه عیش مدام صبح امروزآن تو ای مهربان شادی به کام زهرا روحی فر
-
عشق را ساده انگاشتم،
دوشنبه 23 تیر 1404 12:03
یک جرعه، فقط یک جرعه از تو، شاید التیام بخش این زخم همیشگی باشد، تا این درد بینام را تسکین دهد. شاید، در روشنایی نگاه تو، روزهای پوچ من، رنگی از معنا بگیرد. یک جرعه عشق، فقط یک جرعه، کافیست شاید تا دوباره جوانه بزنم، تا زندگی را با تمام فراموشیهایش دوباره بخوانم. اما... عشق را ساده انگاشتم، عشق قصهای است پر از...
-
نباید تو را در خودم گم کنم
یکشنبه 22 تیر 1404 11:16
نباید تو را در خودم گم کنم به جز تو کسی را تجسم کنم ... به جز تو به سمت کسی رو کنم به غیر تو با دیگری خو کنم ... تو آنی که در من شکوفا شدی تو در من، به ناگاه، پیدا شدی ... تو پیدا شدی تا تماشا کنم تو را توی آیینه پیدا کنم ... تو را در تن آیِنه دیدم و دلم را به چشم تو بخشیدم و ... تمام وجودم پر از راز شد عجب عشق نابی...
-
تابستان
یکشنبه 22 تیر 1404 11:15
-
شاعر شعر شب های طعم زندگی ات هستم
یکشنبه 22 تیر 1404 11:14
شاعر شعر شب های طعم زندگی ات هستم تا تقویم ستاره بختم را نگویی و دعایم نکنی چشمانم توان خوابیدن ندارن دعایم کن تا تو را در خواب بینم با چشمان باز بینم صدایت را در گوشم زمزمه کن لالایی شب را تکرار کن هر چند پیرم ولی دل ما را ساز کن بهمن فیرورقی
-
در همه عالَم نمادِ عشقِ بی همتا حسین
یکشنبه 22 تیر 1404 11:13
در همه عالَم نمادِ عشقِ بی همتا حسین پرچمِ آزادگی را برده چون بالا حسین عازم میدانِ رزمش بی مهابا خلق دید شد نشانی بر غرور و غیرتِ والا حسین کور و کر دشمن شد و اندرزهایش را ندید کرد اما عاشقان را در جهان بینا حسین کودکِ لب تشنه را بالای دستش تا گرفت کرد جور جاعلان را جملگی رسوا حسین روز عاشورا به دشت کربلا وقتِ نماز...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 22 تیر 1404 11:09
-
گفتی که زلف به نگارم این زلف پریشان به چکارم
یکشنبه 22 تیر 1404 11:07
گفتی که زلف به نگارم این زلف پریشان به چکارم گفتم کوته ننگاری زلف سیه با زلف پریشان که غزالی ان یال که از پشت تو رخ داد این دیده به تمنای تو بسیار صاحب چه تمنا به رخ زلف داری وقتی دل و دلدار داری گفتم نازی که سر زلفت نشینم به مصداق می ومستانه بینم میان دیده ام کارزار واین هیاهو که باد میان دشت و تو همانند اهو صاحب تو...
-
«به روی قلب من نام حسین است
یکشنبه 22 تیر 1404 11:05
«به روی قلب من نام حسین است به روی چشم من گام حسین است» «اگر جراح قلبم را شکافد به روی لوح دل نام حسین است» دلم عمری غبار روضه ات شد شفای دیده ام جام حسین است نباشد جز تو بر دل هیچ مقصود که در هر لحظه آرامِ حسین است جهان بی تو برایم پوچ و خالیست تمام هستی ام نام حسین است مهدی سلمانی
-
در خیال گمشده اشک
یکشنبه 22 تیر 1404 11:04
در خیال گمشده اشک میان دشت راه می رفتم در مهتاب کامل روی ماسه های لرزان قصه تنهایی رو به آوارگی حرف پایان شب همانجایی که مه صبح مهتاب را می دزدید از آسمان از چرخش ستاره ها لای انگشتان دستهایم لابه لای خاطرات شب خیلی دورتر از مرز انتظار .................... آمده ایم تا در این زمین خسته قدم برداریم. آمده یم تا در این...
-
غزل را معنی چشمت به شیوایی بنا کردم
یکشنبه 22 تیر 1404 11:02
غزل را معنی چشمت به شیوایی بنا کردم وضو بگرفته چون حافظ به عشقت اقتدا کردم بسی خفتم بسی اُفتَم ،پذیرفتم که بی رُفتَم دو چشمت را نشان کردم به تنهایی جفا کردم از آن روزی که مهرت در وجودم ریشه ها کرده ثنا گویم خدا را غیر زلفت را رها کردم چو چشمانم به لعلت افتد و سیمای طنازت نمیدانم توانم گویمت بس کن حیا کردم ؟ ز نعمات...
-
در نبودت، تا قیامت، بیقراری میکنم
یکشنبه 22 تیر 1404 11:01
در نبودت، تا قیامت، بیقراری میکنم با غزل، با مثنوی، شبزندهداری میکنم چشمهایت، شاهبیتِ دفتر شعر من است بی تو هرشب ابر چشمم را بهاری میکنم حاصل این عشق تنهایی شد اما بی دلیل بی تو هرشب روی حرفم پافشاری می کنم بخت اگر شد یار من آغوش خود را باز کن بوسههایت را بیاور، رازداری میکنم! همچنان در دست تقدیر خودم آواره...
-
شده احساس کنی ازتو کسی دلگیر است؟!
شنبه 21 تیر 1404 11:48
شده احساس کنی ازتو کسی دلگیر است؟! ز غمِ هر گُنَهت،گشته چو زال و پیر است؟! شده احساس کنی با همهی غفلتِ تو او دعا می کند و خواستنش تاثیر است؟! هر گناهی که کند شیعه و غافل باشد بر دل منجی عالم به خدا چون تیر است همه اعضا که شود ملعبهی دست گناه نشود شد ز شهیدان ،چو به پا زنجیر است آه مولا نگهی کن که بدانم از من نشدی...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 21 تیر 1404 11:47
-
گمانم اهل دین و دل رقابت با خدا کردند
شنبه 21 تیر 1404 11:46
گمانم اهل دین و دل رقابت با خدا کردند که در ایران اسلامی جهنم را بنا کردند نمیدانند معماران، که در هر گوشهٔ این خاک خودِ آن ایدهپردازان جهنم را به پا کردند میانِ اینهمه شهرِ ستمدیده چرا فومن؟ دوباره بر سرِ تبعیض، ایران را رها کردند بلوچستان و کرمان و تبِ اهواز در سر نیست که فومن را به این آلودگیها مبتلا کردند سرِ...
-
ای دلِ شاد، از چه غم داری، بخند!
شنبه 21 تیر 1404 11:44
ای دلِ شاد، از چه غم داری، بخند! با جهان، چون باغِ گُلباری، بخند! گر جهان تلخ است، تو شیرین بزی شکرینلب، همچو روشنی، بخند هر دمی را عشق بنوازد ز دور زان نوای رازِ بیداری، بخند شادمانی هدیهای از آسمان بر سر هر لحظه، چون یاری، بخند خنده کن، کآتش نیارد بر دلت خنده کن، چون نورِ انگاری، بخند غم نیاید گر تو باشی شاد و گرم...
-
السلام علیک یااباعبدالله
شنبه 21 تیر 1404 11:43
-
نخستین ندا
شنبه 21 تیر 1404 11:42
نخستین ندا آغشته به رنگهای گرم و پاییزی روی برگهای تاکستان می درخشد چون دانه های خورشید خالص و ناب ، می دانم زودگذرند اما این همه است. همچون لحظه های عمر که زودگذرند و شبانه پر میکشند از دور در آن زمان که هر لحظه را بوده ایم کلمه و معنی را. بین ِتابستان و پاییز در شعری که می وزَد به زبان آتش ، بر دیده ی تر خبر پایان...
-
دو چیز را هرگز نخواهی فهمید
شنبه 21 تیر 1404 11:41
دو چیز را هرگز نخواهی فهمید اینکه خدای من چه شکلی است و اینکه من چقدر دوستت دارم البته شاید اولی را بفهمی اگر در آینه نگاه کنی اما دومی را هرگز! دانیال ارزه گر
-
زیستم گاه و ناچار گهی...
شنبه 21 تیر 1404 11:39
زیستم گاه و ناچار گهی... من که ام گام نهم در چه رهی آینه پاسخ من باز نداد تو کجایی که جوابم بدهی ببش ازین ناز مکن بحر دلم خسته ام خسته ی روی چو مهی بر دلم ماند بیایی چو نسیم بوسه ای بر سر زلفم بنهی اشک ریزی اشک ریزم پر ذوق دل خود را بدهم بر نگهی سجده شکر کنیم از سر عشق تو به من قول دهی که نروی من پر از حس رسیدن بشوم...
-
به تماشای التماس شاخه های رو به آسمان
شنبه 21 تیر 1404 11:38
به تماشای التماس شاخه های رو به آسمان نشسته ایم و عریان شدن بیدهای سر به زیر را روی بوم خاطراتمان حک می کنیم حتی آسمان این فصل هم دیگر آبی نیست هر چند صدای دلنشین چلچله ها خبر از میزبانی بهار می دهد به زودی همه ی خاطراتمان سبز خواهد شد. #مطهره احمدی
-
تو دریای معنا، پُر از نورو راز
شنبه 21 تیر 1404 11:37
تو دریای معنا، پُر از نورو راز نگاهت پر از مستی و غرقِ ناز چنان موج، دل را به خود میکشی دلی را که با تو شده پُر نیاز تویی ماهتابِ منو نغمه خوان که خوش مینوازی شَبَم را به ساز شده روشن از تو جهانی به عشق جهانی که با تو شده بی نیاز دو چشمِ تو دریای معنا و نور نگاه تو با آسمان همتراز فدای تو که تَکسوارِ مَنی تو که...