-
وقت پرواز رسیده پر و بالت وا کن
شنبه 25 مرداد 1404 12:10
وقت پرواز رسیده پر و بالت وا کن با خودِ مانده به خود، چند قدمی نجوا کن بغضِ تن را برهان، تحفه ی درویشی گیر تیرگی های دلت شسته زغم امحا کن نفسی چاق نما با مِی و با عشوه ی یار سرنوشت را به نوشتن، مطیع و اغوا کن خط بکش بر همه یِ دار و نداریهایت با تبسم به میان دل شب ماوا کن بذر امید بیفشان دگربار به تراب نیمه ی گمشده ی...
-
دل ما شد انبار احتکار
شنبه 25 مرداد 1404 12:10
دل ما شد انبار احتکار حرف هایی که گران نشده هیچ قاچاق هم محسوب شدند. پرشنگ بابایی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 25 مرداد 1404 12:05
-
دستهایت را
شنبه 25 مرداد 1404 12:04
دستهایت را به وسعت یک خاطره به من بسپار میخواهم دوستت دارمهایم را تا بیست بشمارم مجید رفیع زاد
-
جادهها لبریز نورند از حضور عاشقان
شنبه 25 مرداد 1404 12:03
جادهها لبریز نورند از حضور عاشقان دل سپرده کاروانی در مسیر آسمان ما قدم با یاد خون پاک یاران میزنیم دل رود آنجا که جان افتاده در خاکِ جنان اربعین یعنی که دلها بیقرار و بیکلام میرسند از هر دیاری تا به درگاه امان کربلا یعنی تجلیگاه عشق اصغر است هر شهیدش آیهای از آیههای جاودان زینب(س) و سجاد(س)، صبر و شور را...
-
چو خندد آن نگارم، چرخْ در چرخِ مدار میشکفد
شنبه 25 مرداد 1404 11:52
چو خندد آن نگارم، چرخْ در چرخِ مدار میشکفد زِ نورِ نیش لبّش، برگْ در برگِ بهار میشکفد چو نامش بگذرد آهسته بر گوشِ عدم نغمه در نای خاک افتد، دلِ غار میشکفد نظر چون سوی او افکند صبحِ آفرین نقشِ پنهانِ ازل در لوحِ اسرار میشکفد زِ طُرفه چینِ مژگانش، فروغی میدمد کز شعاعِ آن، شبِ بیماه و دیوار میشکفد به بوسهاش چه...
-
در دل شبهای تار، تنها نشستهام
شنبه 25 مرداد 1404 11:51
در دل شبهای تار، تنها نشستهام یاد تو با من است، دائم و تنگ در دلام قول ماندن دادی، حالا چرا رفتهای؟ چشمها به در دوختهام، ساکت و بیخبر از این عالم چشمانت هنوز در یادم، زنده و پررنگ است چگونه با این دلتنگی، زندگی کنم، ای شمع کمنور در ظلمت شبهای سرد؟ درد جدایی میفشارد بر سینهام، کاشکی برمیگشتی، تا شوم بیغصه...
-
«من» بودن
شنبه 25 مرداد 1404 11:50
«من» بودن مرا تا دروازهها رساند اما تنها «هیچ» بودنم میتوانست از آن سوی درها بگذرد رها شدم از نام از صدا از چهره ام در آیینه و تازه نخستین نفس را در بیمنی کشیدم الهام رضایی خلیق
-
پستچی نامهای آورد
شنبه 25 مرداد 1404 11:50
پستچی نامهای آورد دلتنگتم پسرم...! نامه دست به دست میشد و یک گردان را مادری میکرد سرخوش پارسا
-
چشمهای تو را
شنبه 25 مرداد 1404 11:48
چشمهای تو را در هر قطرهٔ باران میبینم: آسمان گروگانِ نگاهِ توست! حسین گودرزی
-
ای دوست
جمعه 24 مرداد 1404 10:40
ای دوست همراه و هم آوایِ درد ای آشنا بنگر به نارون پیرِ کوچه ی عشق خم گشت و شکست ویران شد لانه ی دو لک لک پیر آن ابر خجلِ پریشان وار از بس گریست با چشمِ دل خشک شد از محبت به غیر دست دلش شکست آن پیرِ عاشقی زمین خورد و گسست از بی مهری و گم گشت در آرزویی عبث ... مرتضی حامدی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 24 مرداد 1404 10:39
-
سایهات را
جمعه 24 مرداد 1404 10:38
سایهات را سپردم به خیالِ بیصدا... چون لیلی، که در خوابِ مجنون گم شد. دستانت را به راهی دادم، راهی دور، راهی کور... شاید از نیل گذشته باشد شاید از فرات. باد را باران بُرد، اشک را تمنا، چون یونس، در دلِ تاریکیِ دریا. راهِ بوسهات در من گم شد، میان بغضها، میان شب ها، میان برجِ خاموشِ رودابه. و تو... سرگردانم کردی. و...
-
آب را چون سرمه ای
جمعه 24 مرداد 1404 10:37
آب را چون سرمه ای بر چشم کشید صورتش اینگونه شست رضا شاه شرقی
-
ساعت، عقربهها را جا گذاشت
جمعه 24 مرداد 1404 10:37
ساعت، عقربهها را جا گذاشت و زَمان، در پیراهنِ تو خوابید… آمدم بگویم «هِیس…»، ولی صدای زنگِ هشدارِ گوشی، در فضا پیچید خوشبهحالِ تو، که صبحت بِخیر میشود؛ صبحِ من، بدونِ بوسههایِ تو، عَدَم در عَدَم میشود… و دَهانِ ترکخوردهٔ فِنجانِ من، از چای، نه! از طمعِ تلخِ شکستنم، لبریز میشود صادقانه بگویم، هیچ خاطرهٔ خوشی از...
-
رفتی و جان بیتو در زنجیر شد
جمعه 24 مرداد 1404 10:36
رفتی و جان بیتو در زنجیر شد چشمِ من در هقهق شب ، خسته از تقدیر شد ماه ، بیلبخند تو خاموش ماند یاد تو در شیشهی اشکم شکست و پیر شد پنجره بیعطر آغوشت چه بیمعناست عشق! بادِ غربت ، خسته از تکرارِ این تقصیر شد با تو یک دنیا نفس میداد این احساس را بیتو حتی آیینه از دیدار من دلگیر شد دست بردم تا بگیرم سایهات را ، دیر...
-
این روح من از چشم تو سیر نمی شود
جمعه 24 مرداد 1404 10:34
این روح من از چشم تو سیر نمی شود این خرمای رطب، جنوب پیدا نمی شود این جسم از لب های تو سیر نمی شود این شهد عسل، خوانسار پیدا نمی شود این قلب از روز های تو سیر نمی شود این خنده ناب در خواب پیدا نمی شود این مغز از حرف های تو سیر نمی شود این شعر غزل حافظ پیدا نمی شود.. پرنیا جبارزاده
-
خواب
جمعه 24 مرداد 1404 10:34
خواب آن مسافرِ گریزان از چشمانِ بیقرارم پر کشید آن گاه که تو رفتی آرامش پرندهای خسته بر شاخههای لرزانِ یادت نشست و هر شب فقط با بادِ حسرت بال میگشاید اما به آشیانِ تنهاییِ من باز نمیگردد. بالینِ من بیگرمایِ وجودت سرد است سردتر از برفهای کوهساران من در این بیابانِ بیستاره دستهایت را میجویم تا همچون کشتیِ...
-
در اوج آن ناباوری ها باورم کردی
جمعه 24 مرداد 1404 10:33
در اوج آن ناباوری ها باورم کردی دلتنگی ام را دیدی و عاشق ترم کردی من باخیال چشمهایت زندگی کردم پلکی زدی؛ آتش زدی! خاکسترم کردی عمریست دادم دل به دستت خوب فهمیدی یاقوت سرخی بودم و انگشترم کردی امشب هوای با تو بودن در سرم پیچید شوق رهایی بر تن بال و پرم کردی من از میان قبله های مردم این شهر ایمان به تو آورده بودم، کافرم...
-
کوچه تا کوچه
جمعه 24 مرداد 1404 10:32
کوچه تا کوچه پیچیک است پیچده پای بوته ها قد نمی کشدنسترن در باغچه ها ،،، از روزی که خنده باغبان خشکید شکوفا نمی شود سیب گونه ها ،،، گل ها بروید بر بستر آب روان گر ببارد ابر عشق مرده آب هم می رویاند نیلوفران دریا شدی شیرین شو رز دیدی بروید در ساحلها؟ ،،، زیستیم در کنار هم عمر را کردیم تباه کاش جای کارهای با منت لحظه ای...
-
بس است !
پنجشنبه 23 مرداد 1404 12:35
بس است ! پیر شد حوصله ام چند روز و ماه و سالِ دیگر صبرم را روی پاهایِ آرزو بخوابانم ؟ سرانجام روزی عصیان خواهد کرد و مرز باورهایم را خواهد شکست ! التماس تفکر از خویش از تو از همه بر ما چه گذشت ؟ که مقلوب زندگی گشته ایم ایمان شکست بدون " ما " و " این " شد که ناخواسته بر ما خاست روزمرِ گی های بی امید...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 23 مرداد 1404 12:34
-
گفتم که مرهمی ده ، دردم کنم مداوا
پنجشنبه 23 مرداد 1404 12:33
گفتم که مرهمی ده ، دردم کنم مداوا دردی که رخنه کرده ، در جان و در دل ما گفتی چرا کنی تو ، آن جوی غم چو دریا حیف از دو چشم نازت ، کز گریه شد چو صحرا ای آتش فروزان ، ای بغضِ دلْ گرفته رحمی اگ تو داری ، کن با دلم مدارا حسین زراعت پیشه
-
سلامت میکنم ای مهر پر نــورم، ســــــلام
پنجشنبه 23 مرداد 1404 12:33
سلامت میکنم ای مهر پر نــورم، ســــــلام جوابم را نــدادی بـــاز میگـــویم ســـــلام سلامی را نثارت میکنــم،شیــرین ســـخن وجودم را فدایت میــکنم، عمـــرم ســــلام فدایت کردم این جان را مکن بیچــــاره ام به قولت کن عمل دیدی که من کردم سلام جوابــــم را ندادی بی وفــــا امــــا چـــــرا غرورم را فـــدا کردم به، یک جانم...
-
اربعین
پنجشنبه 23 مرداد 1404 12:31
-
تو نگاه میکنی
پنجشنبه 23 مرداد 1404 12:30
تو نگاه میکنی و عشق، قافیه پیدا میکند. سیدحسن نبی پور
-
از چشمهایت شعر میریزد
پنجشنبه 23 مرداد 1404 12:29
از چشمهایت شعر میریزد بیآنکه بگویی دوستت دارم. سیدحسن نبی پور
-
چشمانت
پنجشنبه 23 مرداد 1404 12:29
چشمانت سطر اول تمام شعرهای نگفتهاند. سیدحسن نبی پور
-
ای نسیم سحری، دل پی دلدار ببر
پنجشنبه 23 مرداد 1404 12:28
ای نسیم سحری، دل پی دلدار ببر برگی از شعر مرا جانب آن یار ببر صد سخن در دل خونم شده پنهان اما تو به شادی خبری از من غمخوار ببر با نگاهش دل دیوانه ی من میلرزد سوی او شوق من از لحظه ی دیدار ببر خوب دانی که منم عاشق و دلداده ی او پس سلامی ز مرا بر گل بیخار ببر شعر من را ببر و دل ببر از یار اما خبری هم ز غم دوری و آزار...
-
غریبه به وقت سَحر بر باد رفت هوای دعا و عشق و حقیقت
پنجشنبه 23 مرداد 1404 12:28
کار خود گر می کند ربی الرحمن الر حیم دور باید گشت از پیروان شیطان رجیم رفته آن یکی مو از ماست بیرون کند بودخدایی که شب از روز بیرون کند از قدیم آن یکی مشورت و شورای اسلامی می بندد به ما از برای سو تغذیه هم باید داد مردمان را بیم آن یکی چوب لای چرخ می کند از ستم بستنی ها اسمش زیاد است آن هم بستنی از نوع کیم تولید رقص...