-
بر سردر ِخانه ی ِاحساس ِ من نوشت
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1404 11:16
بر سردر ِخانه ی ِاحساس ِ من نوشت ناگزیر بودم به رفتن می شود برگردم؟ با گریه نوشتم دیر شد بعد از تو حتی حضور ِخودم نیز در این خانه ممنوع شد . قلبیمین قاپیسیندا یازدوکی گتمئلی ایدیم امّا بو دفعه قالماگا گلدیم گوز یاشونان یازدیم گج اولدی سنن سورا حتی منیم اوز حضوروم دا بو اوده قدغن اولدی آرزو حاجی طاهروردی
-
بنام خدایی که سنگ افرید
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1404 11:15
بنام خدایی که سنگ افرید دلم را برای تو تنگ آفرید دو چشم مرا عاشق دیدنت دو چشم تو را بهرجنگ افرید تو را معدنی از گهرهای ناب مرا مرد بیل و کلنگ افرید به همراهی صخره های بلند برایم دو تا پای لنگ افرید مرا گرچه از دوری روی تو دلاشفته و گیج و منگ آفرید ولیکن تو را ای گل نازنین فریبا و زبر و زرنگ آفرید تو را در بلندای کوهی...
-
در این ویران سرا
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1404 11:14
در این ویران سرا نصیبم از تو رویایی پوچ است و خاطرات غارتگری که با هر شبیخون افکار پریشانم را به یغما می برد.... فرشید فاضلی فارسانی
-
صحبت خواستن نیست.
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1404 11:14
صحبت خواستن نیست. باید بتوانی. باید بتوانی با پای برهنه از روی شیشه خردهای بودن عبور کنی و با دستانت پل بسازی از اینجا تا خود خود رسیدن. آنگاه باید بتوانی به خورشید زل بزنی و فریاد کنی: "های خورشید من از دریای برّان ذات انسان ها گذشته ام. بر من بتاب. بتاب و بسوزان آنچه از زمینی بودن در من است. قهرم را در من بکش....
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1404 11:13
-
بشنو که در ره تو، با خَلق می ستیزم
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1404 11:12
بشنو که در ره تو، با خَلق می ستیزم من جز به آسمانها، بی تو کجا گریزم؟ بشنو که در رخ تو، نور خدا بِدیدم آ نگه که بوسه ی تو، از نو بیافریدم بشنو تو از سنایی، ای جانمو جهانم جاریست نغمه ی عشق، هردم بر زبانم طعم بهارم را با دیدنت چشیدم از لحظه ی جدایی، هرروز در خزانم مهدی سنایی
-
آنشب که به بزمگاه خود میرفتی
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1404 11:11
آنشب که به بزمگاه خود میرفتی یادت هست معصوم وار پاک به نماز ایستادی آن نماز نماز قتل تو بود آنشب تهی شدی تنت به دندان گرگ بود یادت هست چون بره آهویی در زیر آرواره گرگ جز تسلیمت نبود و باید میخندیدی تن دادی ناچار که عجب این رسم رسم ناعهدی بود پژواک صدای گریهات از درون مرا از خواب پراند و من گم شدم قلبم از درد فشرد...
-
طالب او در طلب است،
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1404 11:10
طالب او در طلب است، طلب از او، طرب از او. تا چه طلب کند از او: نان از او، نور از او. گاه به نان جان دهدت، گاه به نور دم دهدت. در طلبش بیطلبیم، هر چه دهد، هر چه کند. طالب او میطلبد از دل و جان عشق از او. طهورا عسکری داریونی
-
به دشتی بود یک شیر توانا
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1404 11:10
به دشتی بود یک شیر توانا امیر جنگل و سلطان و برنا و خرگوشی دوان در دشت زیبا خرامان میچریدندی فریبا ز سمت دیگری یوز جوانی نگاهش روی خرگوش عیانی همین که جست خرگوش سمت بازی جهیدندی و جستی یوز تازی فراری شد به دو خرگوش چالاک مدامی خم بزد کوتاه و بی باک پلنگ چابک و تیز و جوان جان رسیدندی به خرگوش خرامان ز آن رو شیر غران...
-
هی یار!! از چشم تو عشق
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1404 11:09
هی یار!! از چشم تو عشق اگر باران بود کویر دلم غرق بهاران بود.. نیلوفر_ثانی
-
خط به خط دفتر شعرم همه سوزاند قلم
سهشنبه 16 اردیبهشت 1404 10:42
خط به خط دفتر شعرم همه سوزاند قلم تا که آتش زده این دفتر دل را چکنم آینه تا که آینه رخ زرد مرا دید گریست سیل خون شد همه در دامنش آخر بانو مجنون او که مجنون گشت در صحرای دل آینه تا دید مرا خون شد دلش فلک از خودی شکوه کنم یا که ز غیر من نالم ای فلک با من غمدیده چه کردی تو بگو ؟ بیابان دل خارو خاشاکم بیابان دلم افتاده ام...
-
نیلوفر کبود
سهشنبه 16 اردیبهشت 1404 10:42
نیلوفر کبود نشسته بر تالاب بی آب این نفس های آخر هر دمی که فرو می رود ؛ ممد دردیست بیشتر و چون بر میاد ؛ نوید رنجی بی پایان دارد. در کشاکش این بودن و نبودن؛ می میرم و زنده می شوم و باز... حالا که دقیقه ها ساعت شده اند، ساعت ها سال، روزها؛ ثانیه ثانیه می چکند بر شوره کات(زار) لحظه ها و محو می شوند... نه وهمی موهوم، نه...
-
رنگ احساس تو در سینه ی من جای تماشا دارد
سهشنبه 16 اردیبهشت 1404 10:41
رنگ احساس تو در سینه ی من جای تماشا دارد َاین تپش های دمادم بخدا قصد تمنا دارد چشم من مات به تصویر خیالات تو باشد هر دم حالت دیده ی من خواهش آن صورت زیبا دارد آمدی بوسه زدی بر لبِ من خواب تو را می دیدم بعد دیدار تو دیدم نفسم بوی مسیحا دارد از ازل عاشق و دیوانه و مجنون تو بودم بی شک تا ابد این دل دیوانه ی من میل به...
-
دو باره بر نور می بندد راه
سهشنبه 16 اردیبهشت 1404 10:40
دو باره بر نور می بندد راه ابر تیره ی اندوه و روز چون همیشه در شتاب مزن بر سمند زمان تازیانه را ساعت کهنه ی شماطه دار! راه بر نوازش مهمیز عقربه ها ببند رهرو پرشتاب، یکه سوار تازه به خلوت دیدارش رفته ام طعنه زنان بر ایام هجر. بودنش پایداری می خواهد بیاسای دمی این بار که پاشویه کند نوازش انگشتان باران تب تند آتش تمنا را...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 16 اردیبهشت 1404 10:39
-
به ره افتاده بُد لاک پشت پیری
سهشنبه 16 اردیبهشت 1404 10:39
به ره افتاده بُد لاک پشت پیری به دنبالش یکی افتاده شیری چو میش و آهوان کم بوده در دشت چنین شیری کجا نانی توان گشت هر آنچه سمت لاک پشت حمله می کرد فرو رفته به لاکش پیر بی درد امیدش را که از کف داده بُد شیر رها کرد و برفت دور از تن پیر به دل می گفت ای طیب خدایا کجا روزی رسانی بارالها به ناگه یک عقاب آمد به نخجیر گرفتش...
-
خسته افسرده پریشانم ببین حال مرا
سهشنبه 16 اردیبهشت 1404 10:38
خسته افسرده پریشانم ببین حال مرا با تو شد این خانه زندانم ببین حال مرا سرنوشتی تلخ دارم تکیه گاهم بوده درد مات و حیرانم نمی دانم کجا باید چه کرد مونسم کنج اتاق و اشک مهمانم شده روبرویم آینه مات است و حیرانم شده من همان بودم که غم ها را نصیبم کردهای غرق در اوهام سنگین و عجیبم کرده ای من زنی بودم شکستم زیر آوار غمت با...
-
در ره عشق _ دل به دریا زن
سهشنبه 16 اردیبهشت 1404 10:37
در ره عشق _ دل به دریا زن راه عاشق شدن که _ آسان نیست .....!! قایق ما شکسته در امواج تا به ساحل رسیدن _ آسان نیست .....!! آب از سر _ گذشته می داند آب از سر گذشتن _ آسان نیست ....! مرد ساحل _ نشسته می داند به تما شا نشستن آسان نیست ... !! گر که مرد رهی _ به طوفان زن دل به طوفان سپردن _ آسان نیست ... قایق ما به عشق _...
-
شب ها،
سهشنبه 16 اردیبهشت 1404 10:36
شب ها، در برهنگی های زنانه ام به خواهش هزار باد پریشان ریسمانِ آتشین میبندم بین خودم و خیالت غوغایی برپا میکنم که تنم را ازچه روبه تنت محتاج کشیدند آن هنگام که تو در آغوشِِ خیالِ تردید هایت طواف میکنی نغمه های تکیده شده ی جسمم را لعیاقیاثی
-
شبانِ غمبارِ دوریات،
سهشنبه 16 اردیبهشت 1404 10:35
شبانِ غمبارِ دوریات، مقصدِ گمگشتهام کجاست؟ غمِ تو چون خنجری بر دل، عقل و قرارِ دلم کجاست؟ای یارِ نازنین، گلتن، با دستهای نوازشگر، آن نغمهی سحرآمیزت، در سینهی شبزده کجاست؟چو کوه، سنگین و بیصدا، در خویشتن ماندهام اسیر، آن یارِ همیشگی، پناهم، در این سیاهیِ سرد کجاست؟زخمیام و خسته، ای غریب، در شبِ تارم امید...
-
تلختر از این زمان نیست
دوشنبه 15 اردیبهشت 1404 10:29
تلختر از این زمان نیست که تمام دنیا در من فرو ریخته است کدام واژه را برگزینم؟ کاش قهوه تلخی بنوشیم و بدرودگویان برویم! بر این باورم از یاس گفتن گناهی کبیره است و شعرهای پرگلایه، مرا دمساز نیست ...ناگزیر ماندهام... با این قوم هزاررنگ دلتنگی و فسردگی تنهاییهای مفرط سکوت بینهایت... اینجا برای مردن دیر شده است!...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 15 اردیبهشت 1404 10:28
-
شب فرو افتاده بود آرام و تار
دوشنبه 15 اردیبهشت 1404 10:27
شب فرو افتاده بود آرام و تار قلب مسلم در دل شب بی قرار خانه مسلم سکوتی تازه داشت در دل شب نور بی اندازه داشت ناگهان از دور، دستی زد به در خانه لرزید از صدای یک خبر پیرمردی با عبایی خاک، پوش با نگاهی پر ز راز و حال و جوش پیرمردی با لباسی خاک، رنگ در نگاهش قصه هایی بی درنگ گفت ،ای مسلم شنیدم نام تو آمدم تا گویمت پیغام...
-
گفته بودی ساعتی عشق بیش از صد جهان است،
دوشنبه 15 اردیبهشت 1404 10:27
گفته بودی ساعتی عشق بیش از صد جهان است، مولوی! گفته بودی جان ده به یارت، مولوی! عاشقی کردم به سال ها هم کشید! نمیدانم چرا اجابت کردمت گدا خوانده شدم، جان میدادم به وی اما دل وامانده را تنها گذاشت؛ فکر میکردم گفته ات نوش داروست، مولوی ندانستم که شعرست و نوشته، صوفیا چه گویم مولوی؟ حرفی هست؟ نیست دگر ای مولوی ابوالفضل...
-
آفتاب شرمگین گشت
دوشنبه 15 اردیبهشت 1404 10:25
آفتاب شرمگین گشت از تلالو نگاهت در افق عشقی که از دل دوست داشتن تو جوانه زد. سیدحسن نبی پور
-
عشق جنونیست
دوشنبه 15 اردیبهشت 1404 10:25
عشق جنونیست یا جوششیست از ژرفای جان که بیوقفه میجوشد، میخروشد در رگ لحظه ها سیدحسن نبی پور
-
ترنمهای باران بهاری
دوشنبه 15 اردیبهشت 1404 10:24
ترنمهای باران بهاری به وقت آرزو یکه سواری به سینه هر نفس عطر گل سرخ به گلخانه مرو همتا نداری گفتی خشکیده گل و گلشن و گلزار محبت افسانه شده مهر و وفا عشق و عطوفت انسان دو پا را تو مخوان آدم و عاشق آدم بودش خوبی و نیکی و فتوت ای که داری از شرافت از نجابتها نشانی زندگی را ساده کن با سادگی کن زندگانی مکنتت باشد الهی،...
-
کاشها را کاشتم، اما نهالش خشک شد
دوشنبه 15 اردیبهشت 1404 10:23
کاشها را کاشتم، اما نهالش خشک شد قامت سبز امید و خردسالش خشک شد دستهایی را که روزی گرم بود از شوق عشق بیتماس و بینشانی، بیوصالش خشک شد آرزوهایی که یکیک داشت رنگ سبز و نور در دل سرمای غم، با انحلالش خشک شد عطر لبخندش که میپیچید در جانم چو باد رفت و در اندوه سرد ماه و سالش خشک شد باد میآمد ز سمتِ خاطراتِ...
-
تومال منی،بهشت باهم هستیم
دوشنبه 15 اردیبهشت 1404 10:22
تومال منی،بهشت باهم هستیم دربازی سرنوشت،باهم هستیم یعنی به اراده خداوندی که تقدیر مرانوشت،باهم هستیم نسیم منصوری نژاد
-
یک زن خسته در این خانه دلگیر انگار
دوشنبه 15 اردیبهشت 1404 10:21
یک زن خسته در این خانه دلگیر انگار شده ناخواسته بر عشق تو زنجیر انگار زن تنهای غریبی که پر از دلتنگیست در فراقت شده بازیچه ی تقدیر انگار باز خاموشی و او محو تماشای سکوت لحظههایش شده با روح تو تسخیر انگار در سرش هجمه ای از خاطره های تو هنوز با خیال تو شده اشک سرازیر انگار خانه ی خالی از تو چه به روزش آورد زن شد از...