-
در فراقِ ماهْ رویم سوختم
یکشنبه 11 خرداد 1404 11:46
در فراقِ ماهْ رویم سوختم شعله ای بر خویشتن افروختم . زندگانی را فراموشم بِشد غصه ها را دامنِ خود دوختم . در وفا با غصه هایم ماندم غصه را با حالِ خوش مفروختم . غم مرا بی جان نمود و بی نفس بر غمان من تاختم من توختم . من در این ویرانسرای بی وجودِ زندگی غصه را با استخوانم دیدم و اندوختم . خواستم آتش به خاموشی رَود جای آن...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 11 خرداد 1404 11:46
-
بود رسم مهمانی از دیر باز
یکشنبه 11 خرداد 1404 11:45
بود رسم مهمانی از دیر باز اول دعوت و بعد از آن پیشواز نباید به مهمان نهی منتی که منت نهادن بود بدعتی چو منت نهادی تو خورشید را کجا می بری ماه و ناهید را تو مهمان اگر خوار پنداشتی نهالی که بی ریشه؟ چون کاشتی نباید زمهمان طلب خواست مزد طلب چون نمودی چه مهمان چه دزد اگر زشت گویی تو مهمان خویش تو زشتی فرستاد ه ای جان خویش...
-
دلتنگی ام افتاده به فریاد ، به تکرار
یکشنبه 11 خرداد 1404 11:43
دلتنگی ام افتاده به فریاد ، به تکرار در آتش بیرحمِ غمت سوخته بسیار در من غزلی خستهست از خواندن چشمت در من رطبی خشک شده، مانده به بازار با هر قَدَمت حادثهای تازه رسیده چشمان تو خط خوردهترین نقطهی پرگار دل خواست که با وسوسهات خواب کند شب شد حاصل این خواب فقط گریه و خودکار. هر شب به هوای تو نفس گم شده در دود سیگار...
-
بی تاب، خرد، با سه جهان دید،
یکشنبه 11 خرداد 1404 11:41
بی تاب، خرد، با سه جهان دید، خراب، ترد این دل را نداشتم اگر، همه چیز می شدم بجز شاعر! محمد ترکمان
-
مادر شدن یعنی همیشه بی قراری
یکشنبه 11 خرداد 1404 11:40
مادر شدن یعنی همیشه بی قراری هر چند آرامی ولی دلشوره داری بند دلت بسته به احوالش همیشه اوغصه دارد بر دل تو،زخم کاری هاجر شوی بی تابی اش را گر ببینی سعی صفا و مروه و دل بیقراری من مادرم این رنج را دوست دارم بی تو ندارد هیچ معنی زندگانی من میخرم با جان تمام دردهایت آری برای دردهایت مشتری داری زهرا فریدونی
-
از اندیشهای که در هر لذتی
یکشنبه 11 خرداد 1404 11:38
از اندیشهای که در هر لذتی بی تو کمین کرده است، میگریزم فکر توست که مرا به اوج آسمان آبی، و در شیرینترین قطعهی یک ترانه میبرد آه، درست فراتر از زیباترین افکاری که ازدحام میکنند سینه من، مملو از اسرار عشق است پر از درد با سرفه های خشک خس خس مرگبار چشمانم سیاهی میرود اما به روشنی منتظر است؛ درمان شود اما هرگز، هرگز...
-
با جون کندن
یکشنبه 11 خرداد 1404 11:31
با جون کندن از شهر نفرین شده ی قلبت بیرون زدم با آتیش فندک تَلی از خاطراتمون رو آتی ش زدم رو دروازه شهر قلبت جز طناب دار چیزی نبود تو قمار چشمانت دلم بدجوری باخت دکتر محمد کیا
-
در گردشِ ایام دو صد راه نمودم
یکشنبه 11 خرداد 1404 11:29
در گردشِ ایام دو صد راه نمودم راهی که طیش را به تهِ چاه نمودم راهی که طیش را به شبه تار نمودم راهی که به تاراج شد آن هست و نبودم شاه آمده، راهی که گدا رفت ، آن پیرِ زبورم ماه آمد و خورشید به در رفت دیری نگذشت ، ماه به در رفت راهان همه با من، پیِ ماه دویدیم ماه آمدو با ما، پیِ یار دویدیم راهه رهه صد ساله شبی ، اخ...
-
با هوای بودنت دل را به دریا دادهام
یکشنبه 11 خرداد 1404 11:28
با هوای بودنت دل را به دریا دادهام غافل از احوال خود، در خویش خود افتادهام در دل شبهای سردِ این زمستان....،من...، غریب با خیال بودنت ،در کوی عشقت مانده ام سوز جانسوزی میان غربتِ شب های من من که با سوز نگاهت، عمر خود.... سر داده ام باد می پیچد، ولی.....، عطر تو را...،با خود نداشت من پریشان ماندم و.... ،دل را به...
-
چشم عاشق نتوان بست که دل در تب اوست
شنبه 10 خرداد 1404 12:27
چشم عاشق نتوان بست که دل در تب اوست دل بریدهست ز عالم، همه اندیشهاش اوست پای آن مرغ غزلخوان نتوان بست به بند چون که هر صبح و سحر، جانب گلها پَرِ اوست دل اگر عاشق جانان شد و از خویش گذشت نه به زنجیر بماند، نه به فرمانِ عدوست اشک پنهان نکند راز دل سوزان مرا چشم گریان شده و آینهٔ سوز دروست با نگاهی ز نگاهش دل من شعله...
-
در دیده جانم، چون نور نشستی
شنبه 10 خرداد 1404 12:24
در دیده جانم، چون نور نشستی با هر قدم من، چون شور برفتی ماندم در طلبت، چون جور برستی نیست دیگر تحمل، چون جوز درختی گفتند میرود از پی،چون دوز به سمتی گفتند نشو عاقل، چون مور به سنگی سحر خودسیانی
-
تقدیم به آقا امام حسن(ع) مولایی که حرم
شنبه 10 خرداد 1404 12:23
به کنجِ پنجره میآید و پریشان است.! پرندهای که به دنبالِ تکهای نان است.! نشسته بود به هر جا و دید دامی پهن؛ بجز سَرایِ حَسَن که امیرِ خوبان است.! کریم ، دانه بپاشید و خورده شد اما؛ پرنده از نگهِ او ، همیشه حیران است! و چارده صده میخواند او بنام حسن؛ همان که جَلدِ سرایِ ، کریمِ قرآن است! کریم خان که گدایی ز محضرش...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 10 خرداد 1404 12:23
-
تاریک ، تاریک ،تاریک.
شنبه 10 خرداد 1404 12:22
تاریک ، تاریک ،تاریک. سکوت ؛ سکوت؛سکوت من آن آدمکِ شب های تار من آن مترسک تنها در کنار مزرعه من آن سنجاقک آویخته بر چوب دار من آن پیله مرده اما امیدوار من دوست اما همه دشمن من تنها دگران در میان جمعیت من با بال های شکسته از یاد افتاده آنان اشتیاق به پرواز دارند بسی غم زیاد زین جهان بسی من آن بلبل تنها من آن کشتی غرق...
-
به مناسبت روز جهانی ام اس
شنبه 10 خرداد 1404 12:09
از من بپرس که در درون من چه می گذرد. راهها گم می شوند در این زمان بی دیوار. دستهایم گاه خاطره ای از لمس دارند، و این پاها که ندیده اند پله ای خسته برگشته اند. ذهنم بارانی ست که در نیمه شب می بارد، تکیه دارد بر عصب هائی که بی جواب مانده ند. به من نگاه کن نه زخمی پیداست نه خونی ریخته، اما جنگی ست نا روا و بی صدا . و من...
-
فارغ از غم ها شبی من ودل تنها بودیم
شنبه 10 خرداد 1404 12:08
فارغ از غم ها شبی من ودل تنها بودیم در سکوت شبی دراز گفتگو بنمودیم آمد به تماشا غمی تنها نشسته ای گفتم به اشاره ، در خلوت با دل بودیم عبدالمجید پرهیز کار
-
گفتی : _ نام مرا هیچ کجایی
شنبه 10 خرداد 1404 12:06
گفتی : _ نام مرا هیچ کجایی _ بیان مکن . عشق _ درون سینه ندارم _ وز احساس گفتگو مکن . درخت نو جوانی من _ در جوانیم خشگید تمام هستی من _ زندگانیم خشگید ....! دردم _ یکی دوتا نیست _ حکایت این ماجرا کنم . قلبی ... _ به سینه ندارم _ تو را من صدا کنم .... نام مرا .... _ خط بکش _ درون دفتر خاطره ات . جایش به نویس _ یکی دل...
-
کاش روزی برسد تا به تو محرم باشم
شنبه 10 خرداد 1404 12:05
کاش روزی برسد تا به تو محرم باشم تا پُر آوازه ترین عاشق عالم باشم. زنگِ زیبای صدایت، دل من را لرزاند گُسلِ بین لبت وا شده تا بَم باشم. صبر تهمینه کُشَت با دل نا آرامم جمع خوبی ست اگر من خود رستم باشم.!!! میشود موقع رفتن به کلاست تنها... رد شوی از سر آن کوچه که من هم، باشم؟ مجرمم در نظرت !چون که تو را بوسیدم!! حکم من...
-
کاش قلبم با دنیا، سازِ دیگری میداشت،
شنبه 10 خرداد 1404 12:04
کاش قلبم با دنیا، سازِ دیگری میداشت، همان موسیقیِ غریبی که میشنوم... اما از کوک و صدای این ساز، نه سر درمیآورم، نه گوش چه کنم؟ برقصم؟ پای بکوبم؟ یا که بخوانم؟ در این هستی، خدا از ما چه میخواهد؟ گر رازیست این میان،نهان، به من بگو... اندر این پرده را بشکاف، و به من بگو... عسل عربگری
-
در تقلای نجیبانه ی عشق
جمعه 9 خرداد 1404 12:29
در تقلای نجیبانه ی عشق تو تمنای نیازی صف مستوران را و می رقصانی موج گیسوی پریشانت را با نُت غمزه ی جادویی باد در خیال دریا رقیه صدفی
-
شوق تو هست و دیده ام
جمعه 9 خرداد 1404 12:27
شوق تو هست و دیده ام دل ز همه بریده ام ناز تو را خریده ام ای تو می سبوی دل بوی تو را شنیده ام چون نفسی دمیده ام از لب تو چه چیده ام پیش تو شد دلم خجل روی مه ات ندیده ام لیک به تو رسیده ام ای تو فروغ دیده ام مست کنم سپس بهل از دگران رمیده ام سوی بتم دویده ام در شبت آرمیده ام شور دهی به آب و گِل ای سحر و سپیده ام رفتی و...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 9 خرداد 1404 12:24
-
قد و قامت خود را ارزیابی کردن
جمعه 9 خرداد 1404 12:23
قد و قامت خود را ارزیابی کردن حقیقت را بدرستی وارسی کردن جامعه خود را فهمیدن بررسیهای حقیقت گونه در مورد تواناییها کردن و حال در نگرشی ژرف گونه چگونه ها را یافتن که چگونه میتوان در صحرا بود و خود را در سبزه زار حس کردن چگونه میتوان در خشکی بود و خود را در میان دریا دیدن چگونه میتوان بیسواد بود و خود را عالم پنداشتن...
-
هم ره جانان شده ام
جمعه 9 خرداد 1404 12:21
هم ره جانان شده ام گوش به فرمان شده ام دست ز جانم شسته ام دل ز همه بریده ام عهدی که با تو بسته ام با دیگران شکسته ام درویش کوی ت گشته ام دل ز جهان بریده ام نظر به رویت کرده ام رو به سویت کرده ام نور سماوات دیده ام محرم اسرار دیده ام برای بغض سینه ام آغوشت را چشیده ام حسین محمود
-
سفرهِ دل نزدِ هر کس وا مکن
جمعه 9 خرداد 1404 12:20
سفرهِ دل نزدِ هر کس وا مکن رازِ خود را هر کجا افشا مکن از کجا دانی ترا او محرم است بر ملا شد پس دگر دعوا مکن سلیمان ابوالقاسمی
-
باغ گیتی، را تو فصلی گلشنی
جمعه 9 خرداد 1404 12:19
باغ گیتی، را تو فصلی گلشنی در پگاهم، چون شمعی روشنی عطرِ یاسی، لای دفتر خاطرم جان شعرم، را تو بانی بودنی سیمین پورشمسی
-
ای دل، ندانی که ندانی؛
جمعه 9 خرداد 1404 12:18
ای دل، ندانی که ندانی؛ ندانی که ندانی، تو همانی. همانی که ببیند تو را آنجور، همانجور که بخواهند؛ تو ندانی. مگر آن نیست که باشی؟ همان جوری که آنی؟ همانی که تو خواهی، تو هم از دیگرانی. سجاد ابراهیمی
-
در محضر دوست امتحان داد شهید
جمعه 9 خرداد 1404 12:17
در محضر دوست امتحان داد شهید در دایرهی عقیده جان داد شهید پیروزی خون سرخ را بر شمشیر در معرکهی عشق نشان داد شهید * آنانکه هم آغوش خطر گردیدند در تیررس خصم سپر گردیدند در راه وطن ز جان خود بگذشتند با نام شهید مفتخر گردیدند * در یاری انقلاب ثابت قدمیم در راه هدف با شهدا هم قسمیم هیهات که ذلت بپذیریم هیهات ما یار...
-
منو با حرفِ صدا دار بنویس!
جمعه 9 خرداد 1404 12:15
تو عبور از این شبِ سایه به دست اگه اسم من، تو خاطر تو هست کوچهی گذشتههای دورِ دور چشمک ستارهها، وقت عبور رقص برگِ بیاراده توی باد که میخواست پیش پاهات، فرود بیاد اون همه حرفای خوب و خاطره غیرممکنه که از یادم بره تو عبور از این شبِ در به دری اگه خواستی منو از یاد نبری اگه توی کوچهمون قدم زدی توکه خط دل ما رو بلدی...