-
سرنوشت به خیال خود کرده مارا جدا
پنجشنبه 11 اردیبهشت 1404 12:12
سرنوشت به خیال خود کرده مارا جدا هر یک به سویی دور و بنموده رها من در حسرت دیدار و تو همغم من خاطره مانده به دل گر چه هستیم سوا عبدالمجید پرهیز کار
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 11 اردیبهشت 1404 12:12
-
وقتی که مثل گل یخ تو صبور و بردبارداری
پنجشنبه 11 اردیبهشت 1404 12:11
وقتی که مثل گل یخ تو صبور و بردبارداری وقتی که آرام و ساکت چشماتو رو هم میزاری وقتی که تو قلب سبزت ریشه میگیره محبت همه خوبیها رو یکجا واسه من هدیه میاری فروغ قاسمی
-
موی سپید خود را دیدم سیاه کردی
پنجشنبه 11 اردیبهشت 1404 12:10
موی سپید خود را دیدم سیاه کردی بار گران به دوشت از بس گناه کردی در راه مانده حیران از کردهها پشیمان پیدا بود ز رویت عمری تباه کردی فروغ قاسمی
-
باید روم از اینجا بنگر به گریههایم
پنجشنبه 11 اردیبهشت 1404 12:09
باید روم از اینجا بنگر به گریههایم دل سوزدم از این غم از سوز نالههایم مهر و محبت تو کی میرود ز یادم باری بود جدایی بر روی شانههایم فروغ قاسمی
-
چنان شجاع و ساکتی
پنجشنبه 11 اردیبهشت 1404 12:08
چنان شجاع و ساکتی که فراموشم شد جهان، پیش از لبخندت، تاریکتر بود. تو رنج را نه در زخم، که در انکارِ زخم پنهان کردهای؛ چنان دقیق، که حتی درد دیگر خودش را نمیشناسد. تو آن لحظهای هستی که پیش از گریستن، تمامِ هستی نفسش را نگه میدارد. نه از ترس، بلکه از حرمتِ سکوتی که در توست. سکوت تو نه بیصداییست، بل غوغاییست که...
-
دلا خواهی شوی همراه موسی
پنجشنبه 11 اردیبهشت 1404 12:07
دلا خواهی شوی همراه موسی چونان بشکافی خود مسیر دریا دلا خواهی شوی همراه عیسی چونان زنده نمایی مردگان را دلا خواهی شوی همراه احمد همان احمد که باشد فخر عالم دلا خارج از این دنیای تن شو به اندیشه،جهان واپسین شو دلا فارغ ز این خواب گران شو به دنبال دل جانان، مست شو دلا غفلت ز سبحانی برون شو به دنبال رفاقت، اهل دل شو دلا...
-
بهار را لبخندی بزن
پنجشنبه 11 اردیبهشت 1404 12:06
بهار را لبخندی بزن آری ؛ اردیبهشت از نگاه ات شروع می شود... دیدنِ رقصِ گلبرگ ها در آسمان در آینه چشمانت دیده می شود حالا حرفی بزن تا صدای بهار آرامشم باشد ای فصلِ زیبای من محمدعلی ایرانمنش
-
یک شبِ تاریک و جاده، سوت و کور
پنجشنبه 11 اردیبهشت 1404 12:05
یک شبِ تاریک و جاده، سوت و کور بی چراغ، مهتاب و دشتی پر ز نور جاده و پیچ و خم و صحرای باز می برد رویا مرا تا دور دور روستایی پر ز گُل محوِ امید مردمانی ساده دل غرقِ سرور پنجره از دور پیدا، روشن است عاشقی چشمش به راه، دستش تمبور جغدِ شب، خفاشِ زیبا سر خوش اند عکسِ ماه در آبِ کانی چون بلور هر چه می بینم به عشقم می بَرَد...
-
«خواستن توانستن است»
پنجشنبه 11 اردیبهشت 1404 12:04
«خواستن توانستن است» تو اگر می خواستی من می توانستم ... شیما اسلام پناه
-
چه فرجامی شده کارم
چهارشنبه 10 اردیبهشت 1404 11:05
چه فرجامی شده کارم عنان از دست داده اختیار از کف و حیرانم ، پریشانم ز عشق گلرخ مستانه ی شیرین دهن ، زارم و عاجز از صراحت در بیان عشق و احساسم چگونه گویمش "من دوستت دارم" و هیچ از تو نمیخواهم که درک پاکی احساس من کافیست سید محسن اندامی
-
مـرا زنجیــر کن در بازوانـت ، درمیانِ امـنِ آغـوش
چهارشنبه 10 اردیبهشت 1404 11:04
مـرا زنجیــر کن در بازوانـت ، درمیانِ امـنِ آغـوشت مــرا تَن کُن بِجانت ، یـارِ شیرین ، جـایِ تـَن پوشت میانِ چشمهایت میشود، منظومه ای ازشعرها را دید درونِ چشمهایت عشق میرقصد،فدایِ چشمِ خاموشت بزن هرچ بغیرازما،دراین'ویرانِ من"پیداست،ویران کن مرادیوانه کن،دیوانگی ها میکنم من،دوش بَر دوشت بزن خُم خانه را بِشکن ، من...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 10 اردیبهشت 1404 11:04
-
نسیم عشق می آید زبستان
چهارشنبه 10 اردیبهشت 1404 11:03
نسیم عشق می آید زبستان گلی زیبا زگلزاروگلستان نمی گنجد به باور اینچنین او بَرَدمن رابه جمع بت پرستان نسیم منصوری نژاد
-
پاییز که میشود
چهارشنبه 10 اردیبهشت 1404 11:02
پاییز که میشود عابرِ این پیادهروها میشوم عابرِ بارانخوردهای در پیادهروهای پوشیده از برگهای زردِ نمناک مهربانیات غنچه میکُند و بر بالای سَرَم چتر میشود لبخندی بر لبانم مینشانی و آرام میگویی: «مهربانم! من عاشقِ قدم زدن در زیرِ بارانم.» چتر را به دستِ باد میسپارم لبخندی بر لبانت مینشانم و هر دو عابرِ باران...
-
چه میشود کرد؟
چهارشنبه 10 اردیبهشت 1404 11:02
چه میشود کرد؟ وقتی دل راهی میشود، راه گریزش قابل مسدود کردن نیست. هیچ کاری نمیشود کرد، این دل نه در دارد که ببندی، نه پنجره، کجا را ببندم که اینگونه برایت هوایی نشود؟ پردهها را بکشم؟ تو بگو، چه کنم؟ هزار راه بسوی تو باز است، و من هواشناسی هم بلد نیستم! تو بگو، چه کنم؟ خدایار قلیزاده
-
لباس قرمز و شالی سفید بر تن کن
چهارشنبه 10 اردیبهشت 1404 11:01
لباس قرمز و شالی سفید بر تن کن و چشم ِ منتظرم را دوباره روشن کن کلاغ های خبرچین قصه ها رفتند از این به بعد ِ مرا قصّه ای مُطنطن کن و موی بسته ی خود را برای من وا کن زلال ِ آینه ها را دچار یک زن کن بگیر دست مرا توی دست هات و برقص و از شکستن ِ بغضم عمیق دیدن کن دلم هوای تو را کرده ای ترانه ی ناب! برای بغض سیاهم هوای...
-
آفریده ام..
چهارشنبه 10 اردیبهشت 1404 11:00
آفریده ام.. شرمنده از آفرینش تو.. خجلم از غمت.. نمی دانستم که تو را اسیر چه جسمه سختی خواهم کرد.. تورا در گیر چه مشقت و فغانی خواهم کرد.. نمی دانستم چه سخت خواهد گذشت بر روحت تا یک روز من را بیابی.. گریانم از تو.. از بغض هایت.. از ناله هایت.. از تنهایی های بی کسیت.. از نادانی های غریبانه ات.. شرمنده ام.. ناچار شدم.....
-
هر روز سمتِ من خودش با مِیل میآید
چهارشنبه 10 اردیبهشت 1404 10:59
هر روز سمتِ من خودش با مِیل میآید از ذوق، اشکِ چشمِ من چون سیل میآید طفلِ درونش زنده و شیطان و بازیگوش با او قطارِ عاشقی بر ریل میآید با لحن کودک با دل پیرم کُنَد بازی شیرین زبانیاش به شرحِ ذِیل میآید: میپرسمش با بیقراری: دوستم دالی؟! ما بینِ لبخندش صدای خِیل میآید احمدصیفوری
-
دفتر خاطره ها، مشق شبی طولانی ست
چهارشنبه 10 اردیبهشت 1404 10:59
دفتر خاطره ها، مشق شبی طولانی ست غم و تنهایی و من، توی دلم مهمانی ست تاری از موی تو در مُشت غمی زندانی ست بالش زیر سرم، چتر شبی بارانی ست.... باله ی شبپره یِ عشق، پُر از بی تابی ست پنجه یِ ماه و پلنگیست پِیِ مهتابی ست برکه یِ خواب عمیقیست، پُر از مرغابی ست اولین عارضه یِ عشق، کمی بی خوابی ست رد موهای تو از سلسله یِ...
-
اگه هفت رنگ خیالت رنگ نیرنگی بگیره
سهشنبه 9 اردیبهشت 1404 10:59
اگه هفت رنگ خیالت رنگ نیرنگی بگیره میشه زندگیت یه مرغی که توی قفس اسیره اگه دست من و تو نده یاری آدما رو گل سرخ تازه چیده پشت شیشهها میمیره فروغ قاسمی
-
تنها تو را میشناختم
سهشنبه 9 اردیبهشت 1404 10:58
تنها تو را میشناختم در عبور از کوچههای مِه گرفته از غُربت در عبور از جادههایِ سرخِ تنهایی در کرانهی افق در عبور از نیمکتهای غبار گرفته در مَعبَرِ پارکها در عبور از باد که عطرِ تو را در شاخههای اقاقیا میپیچید. تنها تو را میشناختم برای عبور از آرزوهایی که وجودِ تو همواره روشنشان نگه میداشت. تنها تنها تنها تو...
-
عیدتون مبارک
سهشنبه 9 اردیبهشت 1404 10:57
-
هَر گَه، نارَوا گَردَد ، یِک سُخَنُ یِک نِگاهَت
سهشنبه 9 اردیبهشت 1404 10:56
هَر گَه، نارَوا گَردَد ، یِک سُخَنُ یِک نِگاهَت نارَواتَر اَست ، زِ هِزاران ، تیرِ رَهیدهِ کَمانَت لیک، نِگاهَت زیبَندهُ و سُخَنَت زِ نِکو باشَد بَر تَسخیرِ دِل ، تَواناست ، چو تیرُ کَمانَت گر ، جنونِ دِلَت بِخواهَد ، زِوالِ ، جانِ مَرا تیرُکَمان چه نیازَت،فَرجامَم دِه،با سُخَنانَت یاکه،خواهی خنجری کنی، بِشِکافی دِلِ...
-
نه اهل صحبت جمع ام ولی ز،ره دلبستهام
سهشنبه 9 اردیبهشت 1404 10:55
نه اهل صحبت جمع ام ولی ز،ره دلبستهام به غمِ خاطرات سالها رستهام در سینهام زِ شوقِ حرم شعله میکشد در آتشی که کربلا شد رهین راه چشمم هنوز خیسِ نگاهِ عطشزدهست لبتشنهام چو طفل حرم، در دل سراب در هر نسیم، بوی محرّم رسیدهست دل میرود به سوی حرم، بیدلیل و قاب چند سالیست غم به دل گرفتهام هر واژه در گلوست، به نفس،...
-
چه زیباست
سهشنبه 9 اردیبهشت 1404 10:54
چه زیباست دست در دست هم، نجوای عاشقانه در دریای احساست، با نور چشمان ماهت جشنی از رویاست سیدحسن نبی پور
-
خیال روی تو چون تصویری در آینهست
سهشنبه 9 اردیبهشت 1404 10:53
خیال روی تو چون تصویری در آینهست نسیم موی تو در باد، همچو پریشان است عشق را درمانی نیست در سیر عارفان رخ ز ما مگیر، چون آفتاب درخشان است سیدحسن نبی پور
-
ماه دلم! ای مونس شبهای سرد
سهشنبه 9 اردیبهشت 1404 10:53
ماه دلم! ای مونس شبهای سرد در دلِ من، با تو شکوفا شد نبرد هر نفست آرامشی بر زخم من هر سخنت، مرهمی از جنس درد رفتی و بیتو شبم بیصبح شد شعلهی اشکم میان آه مُرد باز بیا، ای قبلهی قلب شکسته بیتو دلم خانهی بیجان و گَرد ماه دلم! ای نورِ پنهان از نگاه ای که دلت، در دلِ شبهاست پناه بیتو جهان، آینهای بیتصویر است با...
-
خیال روی تو، آیینهست با تصویری ناب
سهشنبه 9 اردیبهشت 1404 10:52
خیال روی تو، آیینهست با تصویری ناب نسیم موی تو، افتاده در دلِ موجِ خواب عشق را درمانی نیست، در راه اهل دل رخ ز ما مگیر، که چون آفتابی و پُر شتاب سیدحسن نبی پور
-
آرام نگشت هر که دل در کاروان نهاد
سهشنبه 9 اردیبهشت 1404 10:52
یارم شبی چو باد از کاروان گذشت باد آمد و غبار از هر کران گذشت آرام نگشت هر که دل در کاروان نهاد افسانه بود، کز زمین بر آسمان گذشت چون آسمان اندر زمین بر خشم میزدم هیچم نگشت حاصل و کارِ جهان گذشت بنشین که باد یک به یک بر خاک می رسد آن کاروان برفت، موسمِ رنجِ گران گذشت پوریا بهارلو