خانه عناوین مطالب تماس با من

در جستجوی آرامش

حال خوب

در جستجوی آرامش

حال خوب

پیوندها

  • Glarisha گلاریشا نام یک رمان فانتزی به قلم محمد حسین داودی می باشد

ابر برچسب

مینیمال هایی برای زندگی فروغ قاسمی حسین گودرزی عشق علی معصومی حال خوب محرم پرویزصادقی عبدالمجیدپرهیزکار عید پاییز تکست سیدحسن نبی پور خدا اللهم عجل لولیک الفرج

جدیدترین یادداشت‌ها

همه
  • رفت، اما دلش انگار پُر از گفتن بود
  • السلام علیک یا صاحب الزمان
  • من تو را در نور خورشید خدایم یافتم
  • آرِزو کَردَم بَرایَت صُبحی اَز فَصلِ بَهار
  • آن یار جفا کار که از بر ما چون رفت
  • امروز ساعتی از کفهٔ ترازو افتاده است؛
  • یادش بخیر روستای ما، با خانه های کآهگلی
  • درد تاریخ دارد و تکرار می‌شود.
  • من به عاشق بودنم.. دنیا به عاقل بودنش
  • وطن درد دارد و دریغ از آن نگاهت

بایگانی

  • بهمن 1404 210
  • دی 1404 250
  • آذر 1404 300
  • آبان 1404 300
  • مهر 1404 300
  • شهریور 1404 310
  • مرداد 1404 300
  • تیر 1404 310
  • خرداد 1404 310
  • اردیبهشت 1404 310
  • فروردین 1404 310
  • اسفند 1403 240
  • بهمن 1403 240
  • دی 1403 210
  • آذر 1403 300
  • آبان 1403 300
  • مهر 1403 299
  • شهریور 1403 250
  • مرداد 1403 250
  • تیر 1403 250
  • خرداد 1403 160
  • اردیبهشت 1403 250
  • فروردین 1403 248
  • اسفند 1402 238
  • بهمن 1402 242
  • دی 1402 240
  • آذر 1402 212
  • آبان 1402 180
  • مهر 1402 180
  • شهریور 1402 186
  • مرداد 1402 167
  • تیر 1402 156
  • خرداد 1402 155
  • اردیبهشت 1402 162
  • فروردین 1402 162
  • اسفند 1401 160
  • بهمن 1401 164
  • دی 1401 160
  • آذر 1401 155
  • آبان 1401 151
  • مهر 1401 105
  • شهریور 1401 99
  • مرداد 1401 96
  • تیر 1401 91
  • خرداد 1401 93
  • اردیبهشت 1401 62
  • فروردین 1401 20
  • اسفند 1400 146
  • بهمن 1400 154
  • دی 1400 128
  • آذر 1400 15

جستجو


آمار : 340936 بازدید Powered by Blogsky

عناوین یادداشت‌ها

  • من از اوهام تا ادراک رفتم یکشنبه 14 اردیبهشت 1404 10:45
    من از اوهام تا ادراک رفتم گشودم بال و تا افلاک رفتم به شب پیچیده شد از نو طنینم که خوابم را به بیداری ببینم دل از اندوه و حسرت پاک کردم هوا را جرعه جرعه تاک کردم به زخم حال، ماضی شد فراموش چو بغضی در گلو و سینه خاموش جهان در وهم خود، پیروز و مغرور و من، فانوس شب، یادآور نور نه طوفان شد حریف، وا کرد مشتم نه سیل بی‌کسی...
  • دوستانم کز جهان رفتند مهمانم هنوز یکشنبه 14 اردیبهشت 1404 10:44
    دوستانم کز جهان رفتند مهمانم هنوز از چنین مهمان نوازی من که حیرانم هنوز از جفا هایی روا بنموده بر من روزگار روز شبها من زَ دستش سخت نالانم هنوز رنج هایی را تحمّل کرده ام در زندگی از ستم هایی به من بنموده گریانم هنوز از صبوریها که کردم شرمگین هرگز نشد از چنان رفتارِ او چون موجِ طوفانم هنوز هر بلا آمد سرم کلّا تحمّل...
  • السلام علیک یا صاحب الزمان یکشنبه 14 اردیبهشت 1404 10:43
  • خالق بر صفحه زیستن نقاشی کرد یکشنبه 14 اردیبهشت 1404 10:43
    خالق بر صفحه زیستن نقاشی کرد عالم آغشته می‌شد به رنگ سرخ و سبز و زرد در کشیدن چهره شب قلم سیه برداشت من گفتم چرا؟ او در سکوت می‌پاشید رنگ شاید می‌گفت: از تو برایم رنگی ندارد این حنا شاید هم می‌گفت: با صبرت ز غوره‌ای می‌سازم حلوا هر طور بود من از برای خویشتن تیرگی را در جهانم، نمی‌دیدم سزا؛ او با رقص دستش، در پسِ...
  • سر منزل این طرف لاله یکشنبه 14 اردیبهشت 1404 10:42
    سر منزل این طرف لاله آن طرف سایه لا به لای ارزیابی سکوت. این طرف قسم آن طرف سر در گمی و گرگی منتظر دختر دبستانی دستی برای هدیه به مادر و دستاری دوخته برای خنکی پدر. حضرت ابراهیم اهسته آهسته هزینه کرد. و سارا گفت هرچه باشد چاه است.. روزگار هیچ فرصتی به شهین نداد تا بار دیگر بخندد. سر به زیر بیندازد و بگوید فقط یک دختر...
  • فرار نکن یکشنبه 14 اردیبهشت 1404 10:41
    فرار نکن که فاصلهٔ زیاد ریسمان تنت در انزوای کوری سفید این اتاق غرقم نکند. فرار نکن که این فرش قرمز فریاد گلگون رگ‌هایم را سرکوب نکند. فرار نکن که این پلک‌های دهانم در هجر بوسه می‌گریند و آماس کرده‌اند. لگدمال نکن این نقطهٔ سیاه را از بالای حجم خاکستری نقش بسته بر بوم آبی. دست بینداز تنها بر این خیال و تا اوج ببوسانش...
  • خاطراتم را اگر کوه / می نوشت یکشنبه 14 اردیبهشت 1404 10:41
    خاطراتم را اگر کوه / می نوشت آوار می شد بر سرنوشت و اگر آسمان می خواند گریبان چاک می داد بر مرگ آرزو آه که من / قورت دادم تا هضم کنم زندگی را ساناز قورخانه
  • در دنیای مجازی یکشنبه 14 اردیبهشت 1404 10:40
    در دنیای مجازی دل‌ها همچون عکس‌های فیلتر شده می‌درخشند. حقیقت در پشت این تصاویر گم شده است. دنبال لایک می‌دویم ولی نمی‌دانیم که خودمان را گم کرده‌ایم. در این فضای بی‌پایان، هر "دوست" یک نام مستعار است، هر پست شبیه لبخندی است از غم‌های پنهان. دلتنگی‌ها در اینجا به رنگ‌های جدید تبدیل می‌شوند، ولی هیچ‌کس...
  • در ما خفقانیست که در تیر و تفنگ است یکشنبه 14 اردیبهشت 1404 10:39
    در ما خفقانیست که در تیر و تفنگ است در سمت چپِ سینه ی ما یک دلِ تنگ است.. آن چشمِ خماری که همه طالبِ آنند پیما نه ی درد و اثرِ باده و بنگ است.. عمریست که درگیرِ شبی نیمه تمامیم در ظلمتِ ما غصه و غم از همه رنگ است.. تا صبحِ دلاویزِ سحر فاصله داریم یک خاطرِ زخمی که خودش صحنه ی جنگ است.. خوش گفته سخن، خرم از آن فاصله...
  • از حریق بندرعباسیم ما هم داغدار یکشنبه 14 اردیبهشت 1404 10:39
    از حریق بندرعباسیم ما هم داغدار از عروج کشتگان این مصیبت سوگوار تسلیت بر تک تک مردم از این داغ بزرگ انفجاری که تراز آن بلای روزگار با تمام داغدارانیم ما مردم شریک می کنیم صبر و شکیبایی طلب از کردگار دور باد از مردم این سرزمین رنج و محن گو بلا گردان ما باشد همه پروردگار سید محمد رضاموسوی
  • آخرین برگ از درخت انتظار افتاده است شنبه 13 اردیبهشت 1404 10:44
    آخرین برگ از درخت انتظار افتاده است کوچه های بی کسی در حسرت دیدار تو در هجوم بادهای سرد تنها تر شدند تو کجایی؟ در کدامین آسمان؟ در کدامین لحظه از تحویل عشق زیر باران کدامین ابر یادم می کنی؟ کاش برگردی،دلم تنهاست... میدیا جادری
  • نمی‌روم ز داغِ تو، گر آتشم زند شنبه 13 اردیبهشت 1404 10:43
    نمی‌روم ز داغِ تو، گر آتشم زند این درد، عطرِ یادِ تو را در تنم زند بر زخم خویش تکیه زدم، چون که هر نفس تصویرِ خنده‌ات، دلِ بی‌وطنم زند هر بندِ جان، به خاطره‌ای بسته با تو هست هر ناله‌ام صدای تو را در دهنم زند گر درد را رها کنم از سینه‌ام، مباد نامی ز تو دگر به دلِ پیرهنم زند این زخم، رشته‌ای‌ست که پیوست با تو شد گر...
  • السلام علیک یا صاحب الزمان شنبه 13 اردیبهشت 1404 10:43
  • برای چشمان نم دار دوخته بر شنبه 13 اردیبهشت 1404 10:42
    برای چشمان نم دار دوخته بر درهای چفت شده، برای زجه های دلتنگی اسیر در حصار تنهایی، و برای روزگاری که تو را نداشت،،،، چه دلنشین دردی ست، عجب تلخ آبه ی گوارایست، فراموشی!.... اعظم حسنی
  • باز امشب خاطرت در قلب من سر می زند شنبه 13 اردیبهشت 1404 10:42
    باز امشب خاطرت در قلب من سر می زند حرفهای آخَرت بر سینه خنجر می زند بغض می گیرد گلویم را که گویی مُرده ام مثلِ ماری که به روی طعمه چنبر می زند خاطِرات خوب ما در جانِ من سکنی کند باز در دریای دل عشق تو لنگر می زند همچو گنجشکی که در کنجِ قفس لانه کند یاد تو در سینه ام بی بال هی پر می زند تا که می آیم فراموشت کنم با خونِ...
  • به شوق دیدنت رویت،همی مست و خرامانم شنبه 13 اردیبهشت 1404 10:41
    به شوق دیدنت رویت،همی مست و خرامانم به ذوق دیدنت یارم،همان دیوانه و خارم به وقت هجر و بی یاری،بسی دلتنگ و بی تابم به عشقت بی ثمر مانم،ولی ماندم و من شادم که درد دل به کی گویم،که من عاشق و من زارم بگویم درد دلتنگی ،همی من فکر دیدارم صدای این سکوت تو ،منو این حال بیمارم برای دیدن رویت همی خرسندو خوشحالم به سرمای زمستان...
  • از سواران ره نور بپرس شنبه 13 اردیبهشت 1404 10:40
    از سواران ره نور بپرس این چه شمعیست که هربار ز یاد پر پروانه دل میسوزد تا بیاموزد از این راه ره عشق و امید این چه شمعیست که در این راه سبو می ریزد جام مست دل عاشق ما لبریز است من دل میخواهد ان شراب گلگون در نوای دل ان شمع به دامان دل ان گل زیبای فلک بوسه زند منوچهر یادگار
  • نگه افکندم به آیینه‌سرانجامم شنبه 13 اردیبهشت 1404 10:40
    نگه افکندم به آیینه‌سرانجامم ندیدم لحظه‌ای در خود دوامم میانِ سایه‌ها بی‌نور ماندم غریقی در عبورِ بی‌مرامم شدم پژواکِ اندوهی قدیمم صدای موجِ شب‌های ختامم نه بخشیدم به جانم هیچ مرهم، نه گفتم مهربان باش ای مقامم به زخمِ ناگفته خو کرده‌ام، نشسته با سکوتی ناتمامم در خویشتن خویش آواره گشتم فرو رفته‌ست در خود التیامم نفس...
  • مهربان یار شفیق شنبه 13 اردیبهشت 1404 10:39
    مهربان یار شفیق آی دیرینه رفیق شاد باشد دل من، یا ناشاد شکوه‌ای نیست رضایت دارم و بدان ،در همه حال آرزومندِ دل شاد توام شاد از دولت آباد توام و از این غصه دلم میرد اگر گرد غم بر دل پاک تو نشیند روزی نپسندم به تو جُز بهروزی رحیم سینایی
  • ته آن کوچه‌ی بن‌بست، دلی تنها شکست شنبه 13 اردیبهشت 1404 10:38
    ته آن کوچه‌ی بن‌بست، دلی تنها شکست بی‌صدا، بی‌نور، بی‌امید، آهی به دلِ خسته نشست نه صدایی، نه نگاهی، نه ردّی از حضور فقط این بغضِ نهان بود که با شب نشست ردی از پای کسی، نقش بر خاک نبود نه کسی گفت بیا، نه کسی رد شد و رفت دل همان‌جا، لب دیوار، به یادت گم شد ته آن کوچه‌ی بن‌بست، فقط دل با غمش نشست محمد حسین زاده
  • این دلبر من، دیده‌ی شیدا دارد جمعه 12 اردیبهشت 1404 12:11
    این دلبر من، دیده‌ی شیدا دارد صد راز نهان، عشق هویدا دارد با هر قدمش، غزل ز نو می‌روید دل از غم او چه ماجراها دارد در دیدن او، دلم تمنّا دارد این گوهر من، چه حُسن والا دارد دیدار رخش چه شور و سودا دارد چون قصه عشق فقط تماشا دارد چون ماه رخش دلم تجلی دارد صد شکر دلم عشق به زهرا دارد محسن فتحی
  • السلام علیک یا صاحب الزمان جمعه 12 اردیبهشت 1404 12:10
  • پرسیدند: «راه خوشبختی از کجاست؟» جمعه 12 اردیبهشت 1404 12:08
    پرسیدند: «راه خوشبختی از کجاست؟» گفتم: «از جایی که دل، سنگین نباشد، و نگاه، آلوده به حسرت نگردد. از قدم‌هایی که بی‌انتظار پاداش برداشته شوند، و لبخندهایی که بی‌دلیل بر لب بنشینند. راه خوشبختی، نه جاده‌ای بیرون از ماست، که رگی‌ست جاری در جان؛ هر که دلش را خانه مهربانی کند، گام به گام به مقصد رسیده است. خوشبختی آنجاست...
  • به نام حق، که می‌تابد به ایران نور ایمان را جمعه 12 اردیبهشت 1404 12:08
    به نام حق، که می‌تابد به ایران نور ایمان را نمی‌لرزانداز طوفان، درختِ ریشه‌داران را چه باک از زوزه‌ی کفتار که ایران است پابرجا به پیشانی ایران است سربندوپیمان اسلام را شما گر در هوای غرب، هویت را فروختید نمی‌فهمید معنای وطن ،ناموس واسلام را شما در خشم می‌سوزید، ز نام اسلام وایران که سوزاندست در دنیا دل دشمن راهراسان...
  • کلاغ پیر جمعه 12 اردیبهشت 1404 12:07
    کلاغ پیر در بی‌وقتی دیر در شبی بی ستاره به شب نشینی مزرعه آمد. مترسک اما با چشمانی بسته تنی به خاک آرمیده نگاه در دوردستش دیگر به شب رسیده بود. رستار افسری
  • پژواک صدایت می پیچید جمعه 12 اردیبهشت 1404 12:06
    پژواک صدایت می پیچید در روحم و پیچکی شد و پیچید در قلبم و‌ در چشمانم شکوفه زد پس از باران و رنگین کمان با گیسوانم بازی کرد باز هم صدایم کن... معصومه داداش بهمنی
  • و متولد شد در بهشت ماه اردیبهشت جمعه 12 اردیبهشت 1404 12:06
    و متولد شد در بهشت ماه اردیبهشت در سینه اش پُر از رازهای عاشقانه در قلبش جویباری از شعر و غزل در چشمانش شعر سپید موج میزند ما بین دستانش وسعتی به اندازه کهکشان از آسمانش مهربانی می بارد عشق و مهربانیش نه آدم رو دل زده میکنه نه خسته و خداوند عشق رو آفرید در دل یه اردیبهشتی همیشه عاشق محمد کیا حبیب زاده
  • سرآغاز آخرین فصلِ کتاب عشق فقط یک سلام بود. جمعه 12 اردیبهشت 1404 12:05
    با اولین قطره اشکم نوشته بودم خداحافظ. این سرآغاز آخرین فصلِ کتاب عشق من و توست. با صدایم روی برگ‌ ها نوشته بودم فریاد! صاعقه ای در پهنای کهکشان رخ داد ستاره ای به ساقه ای دردناک دل داد مادرم به حضور حجم سبزم جان داد با اولین آغوشِ تنهاییم نوشته بودم خداحافظ تنهایی آغوشش را باز کرد و نوشت فریاد! با نورم روی قبر ها...
  • مادرم، ای تمامم را وجود! جمعه 12 اردیبهشت 1404 12:04
    مادرم، ای تمامم را وجود! غم گرفت گریبانم. سپیدیِ رخسارت لرزاند تنم. چشمانت یک دم محو در ابرهای غایب؛ با نگاهی دیگر نقاشیِ آسمانت پیدا شد. قلب من بی‌قرار، هر لحظه از دیدن این پیری: موی سفید برفی، ای گیسوی خسته! دور شو خودت را جلا ده در جوهر شبانگاهان. این کمندِ مهتاب غرقِ سیاهی کن. آه، این طنابِ سپیدِ دار است، بر گردنِ...
  • هر تلاشی می کنم در زندگی هست بی ثمر جمعه 12 اردیبهشت 1404 12:03
    هر تلاشی می کنم در زندگی هست بی ثمر با خبر باشد زَ حالم مرغکی بی بال پر بر سیه بختی چرا باید نَنالم روز شب از برایِِ لقمه نانی کرده ما را در بدر کس چه میداندبه عمرم کزنگون بختی یِ من بهرِ روزی روز شب ها بوده ام من در خطر یاوری نَنموده ما را وقتِ سختی بختِ شوم از تولّد تا کنون جنگیده ام با چشمِ تر من به عمرم بارها کردم...
  • 10286
  • 1
  • ...
  • 91
  • 92
  • صفحه 93
  • 94
  • 95
  • ...
  • 343