معشوقه،دو جور بیشتر نیست

معشوقه،دو جور بیشتر نیست
قلبت را می شکند و می رود
یا می رود و قلبت را می شکند

نیما هوشمند

دل بسته ام بر دلبری چشمش به در نیست

دل بسته ام بر دلبری چشمش به در نیست
افتاده ام در دام عشقش با خبر نیست

در کوچه ی احساسم و آواره او
گویا خیالش رد شدن از این گذر نیست

رفت از برم من ماندم و شبهای تارم
زخمم برای هجر یار است از تبر نیست

دنیا برایم تیره و تار است دائم
پایان شبهایم دگر صبح سحر نیست

شیرین ترین لیلای عمرم رفته ؛فریاد
دنیای تلخی دارم و یارم دگر نیست

مثل پرنده در قفس عزلت نشینم
درمانده و زارم مرا شوق سفر نیست

فریادم از این عاشقی؛ دلبستگی هاست
وقتی که بر آن سنگدل راه ظفر نیست

از درد دوری خسته ام غمگین و تنهام
باید یکی باشد ولی آن یک نفر نیست...


مهرداد خردمند

تو

تو

قایقی پر از ماه

چه تنها با دریا

چه تنها با شب

در دوردست خیال من !

پرویز صادقی