به سراغم اگر آمدی

به سراغم اگر آمدی
تنهایی ام را در آغوش بگیر
که سینه ام سراسر دریا بود
و چشمانم لبالب پائیز
مثل پنجره ای که دردهایش را
فقط گُلدان ها دیده بودند؛
هر قطره ای که می بارید
فوج قوهای عاشقِ درون نگاهم
از غمی کهنه می مُردند
و همه ی عاشقان رهسپار می شدند
به جاده ای که خطوط پشت لب هایت را
باتلاق احاطه کرده بود,
ترسم از این بود که
نمی دانستم کدام زمستان سرد
همچون رهگذر از قلاب انگشتانت
عبور خواهد کرد
که اینگونه جیب های خالی
منتظر دستانت بودند!


مرتضی سنجری

شاعرانه‌ست چشمان پاییزی‌ات

شاعرانه‌ست
چشمان پاییزی‌ات
هر بار که پلک می زنی
زرد می ریزد
کهنه‌ برگ‌های احساسم
از نو جوانه میزند
زیر باران عشق


مرضیه_شهرزادپور

شب شد و مثل همیشه

شب شد
و مثل همیشه
من مانده ام و یک قلم
و کاغذ سفید برای نوشتن!

تصویری از مهتاب کنار دریا
و یک عاشقانه ای آرام
در ذهنم نقش بست
چه روان و زیبا ...
انگار جهان به وسعت دنیا,
در میان قلب کوچک تو
گم شده بود
و انگار دریای
معرفت هفت شهر عرفان
در میان ضمیرت به حقارت افتاده بود
با یک عاشقانه آرام
تو را نوشتم
گوشه گوشه ی قلبم
اگر خوب بنگری
از آن لحظه تا به امروز همیشه برای تو
و می نویسم از تو ...!


فاطمه دانشور