من خیلی خوش شانس بودم
که شیطان از این حوالی گذشت
و من تو را لمس کردم
خیلی نزدیک
محمد باقری
عشق اگر در سینه ات پنهان بماند بهتراست
سینه ات بی عشق هم ویران بماند بهتر است
درد دوری را فقط دیدار درمان میکند
درد عاشق گاه بی درمان بماند بهتر است
ما هوس را اشتباهی عشق میپنداشتیم
آتش شهوت سر قلیان بماند بهتر است
وحشت از آغاز راه و دلهره های مسیر
ترس مان در لرزش دنذان بماند بهتر است
عاشقان قربانی سؤتفاهم میشوند
عشق بی حاصل که بی پایان بماند بهتر است
احسان محصوری
سخت است دلم بر دل غم زنجیر است
بر حال دلم غصه و غم تدبیر است
هر چیز که در آنطرف زلزله ها ست
در خاک دل و هجر دلم غمگیر است
هیچِ دل من عاشق هیچِ دل او
از عالم و آدم دل من دلگیر است
با رفتن تو هجر و فغان سوز و گداز
از عشق تو دیوانه شدن حق گیر است
تو میروی ای یار و دو چشم دل ما
گر عشق دلم عشق بُوَد شب خیز است
خواب است دلم از غم و ان چشم دو جان
هر چیز که در آینه ها دلگیر است
دل ما را تو مرنجان ای دوست
دوستت دارم و این ساده ترین تعریف است
عاشقت گشتم و این مست دو چشمت بوده
عشق هم بی دل تو بر غم من زنجیر است
کاش کز چشم دلم میبردی
متنفر ز دل و عاشقیت تدبیر است
رقیه نصیری
عــــــــرق ریزان وبا اصرار
هرآنچه زور دارم می زنم
با دست
و با آرنج
وبا سوگند
نمی چرخــــــــــــــــــد
نمی خواهد بچـــــرخد سختِ لا کــــردار
کنارش می نشینم
خسته
درمانده
نگاهش می کنم
حجمی زمخت و سرد و ناهنجار
گره ماند؛ ولیکن کور
وجنسش را نمی دانم
و در تکرار
کمر را سفت می بندم
وحتا تنگ تر از پیش
وشانه می زنم بر شانه اش بسیار
تکانی می خورد اما؛
دوباره باز می گردد بر آن جایی که لعنت بود آن بد کار
ونفرین می کنم این بار
خودم را ؛
روزگارم را
ودنیا را...
عـــــرق ریزان و
عاصی وار
عباس جفره