نالهی جانسوزم از بس دلنشین افتاده است
هیچ کوهی برنمیگرداند این فریاد را
#تاثیر_تبریزی
رعدِ خاطره ها
چاقو چکانده
بر قایق حافظه ام
بنازم این جمجمه ی مجروح را
که ترکها
مغروقش نکرد
سحرفهامی
به یک نگاه تو عالم همه سرمست عشق شد
جهان ز شور و شرر همه پابست عشق شد
چو یک دم قدسی ز سریر ملکوت برخاست
به یک اشارت آن همه عالم اسیر عشق شد
تو بود و نبود جهانی و جان از آن تو یافت
عدم ز هست تو در خویش پیوست و عشق شد
چه ذرهای که ز نورت شرارهای نگرفت
در آفتاب ظهورت همه مست عشق شد
نخست نقش تو بر لوح کائنات افتاد
ز تو وجود به آیینه پیوست و عشق شد
تو در سکوت نخستین حقیقت مطلقی
که آن سکوت ز نورت همه روشن به عشق شد
هر آنچه در دل بود، ز جلوهات شد فاش
جهان ز پرده برون آمد و مست عشق شد
امین افواجی
خمیدقامت مان
باورمان شد
آنچه برباد رفت
عمرمان بود
نه برگهای پاییز
سید حسن نبی پور
باران ترانه ای ست
برای باهم بودن
دریک جان پناه
دست دردست هم
بارقصی عاشقانه
سید حسن نبی پور