کناره حجره ها نخود لوبیا دیده شد

کناره حجره ها نخود لوبیا دیده شد
برای فروشش کار پسندیده شد

کمی آش پختن به از شربت طبیب
بسی گریه و خنده از صورت چیده شد

کمی زیر آفتاب پاییز روی صندلی
کمی در ظرف شستن دستم بریده شد

همی گفتن و شنفتن بود کار ما
به ته دیگ رسیده پول خندیده شد

به شکر گفتن کمی قدم می زنیم
یکی می جود یکی لقمه بلعیده شد

غذای نهنگ دادن نیست کار ما
کوسه بود دو قورت ونیمش دیده شد

کناره مورچه ریزه خواره نشستن هم خوشست
که ذکر یونسیه فریاد رس خورده شد

عجب رسمی به مثنوی معنوی دانان رسید
کنار انسانیت ذره ای نادیده شد

غریبه درس و دانش را به کار باید گرفت
که بی حسابی دم کوزه آب خوردن نپسندیده شد


اعظم زارع

چون می دانستم پایان زندگی سقوط است

چون می دانستم
پایان زندگی سقوط است
پس زحمت بالا رفتن
از قله های آن را به خودم ندادم


بهمن نوری قاضی کند

عشق ضرب ، در صفر

عشق
ضرب ، در صفر
زیرِ رادیکال
بِنِویس
مجنون
منهای لیلی
شبی سیاه و بی مهتاب
آنگاه
شیرین
منهای فرهاد
میان دست تو
یک تیشه
زنگار بسته و سیاه
کوهی
میان تو ،با عشق
تلخ است
میان دهانِ تو
شیرین
بِنویس
دریا
بدون آب
بنویس
یک حوضِ کوچکِ بی آب
بنویس
ابری بدون ِ ریزشِ باران
غبار،
نشسته برویِ آینه
آینه
کور می شود
آنگاه
پروانه
بدونِ پروانهً پرواز
افتاده
کنارِ شاخه ای شکسته
در گوشهً حیاط
و لحظهً آخر
باروت
فتیلهً شمع
آتش
...........
ای رفیق
بنویس
نبضی
نمی زند
بروی زندگی
لبخند


جمشید أحیا

ماهرشبی به گوشه یِ میخانه بوده ایم

ماهرشبی به گوشه یِ میخانه بوده ایم
دلداده ای به ساغر پیمانه بوده ایم

دل را بُریده ایم ز دنیایِ بی وفا
با ساقیانِ میکده همخانه بوده ایم

ساقی مکن دریغ تو از ما نگاهِ خود
ماییم ، آشنا نه که بیگانه بوده ایم


پیمان نموده ایم به مستی ز رویِ عشق
در عمرِ خویش خادمِ جانانه بوده ایم

ما را نَبوده وحشَتِ مردن ز سوختن
در نزد شمع ما که چو پروانه بوده ایم

برعهدبوده ایم چو ساقی به عُمرِ خویش
مُشکل گشایِ هر دِلِ دیوانه بوده ایم

ما را مبین ذلیل مپندار همچو خوار
در پیشِ اهل دل چو دردانه بوده ایم

جانابه عمرِخویش(خزان)بوده جون ادیب
این شد به روزگار که فرزانه بوده ایم

علی اصغر تقی پور تمیجانی

تو اذا زلزلت الارضی و من

تو اذا زلزلت الارضی و من
ایرجِ بسطامیِ تو‌
و تا همیشه
آمدنت
مرا به ویرانیِ محض میکشاند
اینگونه که بر دلم آوار میشوی

مصطفی طحان