شب، جامِ سکوت،

شب،
جامِ سکوت،
و جرعه‌ای دلتنگی
تشنگیِ خیالت را
خواهد شست...

بر لبِ پنجره‌ی خاطره‌ها،
رویای تو را می‌بافم.
چشمانم غرقِ افق،
و شناور بر موج
که بپوشم این تخیل
و ببینم،
منم در خوابم،
با تو،
و دلتنگی‌ام بیدار...


اما شبِ بی‌پایان،
می‌رسد از راه
و من هنوز،
بر لبِ پنجره ی اندوهم،
خوابِ تو را
می‌نوشم...

مهدی عارفخانی

چشمان قهوه‌ای ات، راز شب مهتابه

چشمان قهوه‌ای ات، راز شب مهتابه
دل با نگاه تو ، تا ابد بی‌تابه

لبخند تو عطری ازِ گل‌هایِ شاده
دنیا به رنگِ چشمِ تو، خو کرده، شاده

وجود تو عنصر شادی دنیای غمناکه
نایاب‌ترین حس پاک دنیای وحشتناکه


با هر نگاه تو ، دلم بی‌کران می شود
با هر لبخندت، گلی در جانم شکوفا می‌شود

وجودت، چون فانوس شب‌های تارم
نور می‌دهد بر دلِ خسته ی من و پایان می دهد انتظارم

هر لحظه با تو، نسیم مهر جاریست
در آغوشت، قلبم از هر غمی خالیست

کامران حسینی

شب رسید و حال من شد بی‌قرار دیدنت

شب رسید و حال من شد بی‌قرار دیدنت
کس نداند دل شده ست دیوانه وار دیدنت

از تمام شهر دوری وز نگاه چشمها
 چشمم ار لایق شود بر افتخار دیدنت

تا سحر در بستر تنهایی و بیداری‌ام
گوشه‌ی چشمی ندارم غیرِ کار دیدنت

از ستاره پرس و جو کردم کجا جویم تورا؟
گفت : ماه پنهان شده در انتظار دیدنت

کوچه‌ها تاریک و خاموشند اما در دلم
هست امّیدِ نسیمِ نوبهار دیدنت

من که عمری در قفس بودم، تو را گم کرده‌ام
حال می‌جویم رهایی در حصار دیدنت

صبا یوسفی صدر

اَلا یا اَیُّهَا السّاقی، اَدِرْ کَأسَاً و ناوِلْها

اَلا یا اَیُّهَا السّاقی، اَدِرْ کَأسَاً و ناوِلْها
که عشق آسان نمود اوّل، ولی افتادِ مشکل‌ها

چه گویی با من از دریا، چه می دی وعدهٔ فردا
دریغ از حَلوَت و حلوا، به گوشم نجمهٔ مأوا

بگو کِی جامِ تو نوشم، بگو کِی واژه ات پوشم
منی که مرغِ مدهوشم، نمانَم در قفس کلّا

رسیده جانِ من بر لب، همه تن سوزَدَم‌ در تب
بلرزم، لرزه در هر شب، رسان جُفتْ دیدهٔ شهلا

مرا سوی چه می خوانی؟ مرا رو به که می خوانی؟
بِپُخته روحم از خامی، بخوران بی ضرر خرما

بشو خورشید و گرمم کن، فلک گردان و سَروَم کن
بیا و خنجری بس کن، بخوانم راغی و خُنیأ

از این تعقیبِ جانکاهَت، بیفتم من به درگاهَت
پذیرا بندهٔ رامَت، شفاعت کن مرا شاها

مرا سرگرمِ طاعت کن، طریقِ اولیایت کن
مرا گَردِ هوایَت کن، نشان بر مصدرِ اولیٰ

ندیمی در رَهَم باشد، عقیقی در کَفَم باشد
ندیدی این دلِ پاره، ندیدی این تنِ اربا

سعید عیسوی پور