یادش بخیر آن روزها

یادش بخیر آن روزها
عصرها صدای چرخ خیاطی مادر
در حیاط دنج قدیمی خانه
قشنگ ترین آهنگی بود که
تا به حال در هیچ کافه امروزی نشنیده ام؛
انگار با تَرَک های پیشانی اَش
و شعرهای روی لبانش
پیراهنی از جنس عشق می دوخت
با گُل های آفتابگردان
برای روزهای پُر از خاطره
همیشه در چشمانش
دو استکان چای تازه دم و خوش رنگ
با طعم بابونه نقش می بست
ای کاش هرگز عطر آن غروب ها تمام نمی شد!

مرتضی سنجری

سرنوشتش بر صلیب فصل ها آونگ:

سرنوشتش بر صلیب فصل ها آونگ:

دیدگانش سبز

چکمه هایش سرخ

گونه هایش زرد

بر فراز چتر زلفش برف

می گذشت از راه

دیدمش دلتنگ.

(منصور اوجی)

دستانت را در دستان کوچه بگذار

بیا زیبای من
چنان برقصیم در این تاریکی
که شب از حضور خود
وحشت کند.

زلف بر باد ده
تا به صدای زنجیر شکن در شکنش
در تمام شهر
خفتگان برخیزند.

دستانت را در دستان کوچه بگذار
تا سروهای آزاد
سرود عاشقانه سر دهند.

زیبای من
برق نگاهت الماسی ست
که نور را صیقل می دهد.
پگاه در انتظار نگاه تست.

احمدشاملو

حال فرحناک مرا

حال فرحناک مرا
جز تو که داند امروز...؟
که بخواند هر رو
دفتر مشق مرا
مشق عشقی که الفبای شروع اش بودی...


انسیه_سوسنی

بال هایم زخمی،توست

بال هایم زخمی،توست
اما هنوز دل
پر می کشد به سویت!


ناوک_مژگان