من با تو چنانم

من

با تو چنانم

که بهاری

اولین گل سرخش را

گلبرگ به گلبرگ

در ظرافت می گشاید

و چیزی در من

صدای چشمانت را می شنود

ژرف تر از

تمام نرگس ها


پرویز صادقی

شعرهایمان چه شد؟

شعرهایمان چه شد؟
چه بر سر قلب من آمد؟
چیزی در من هست که می‌خواست مرا از تو بگیرد
مرا از شعر بگیرد
و تو را در آنسوی جاده خوشبختی
از من دور بدارد

اما به خود که می‌نگرم
می‌بینم هنوز پر از شعر و شورم
هنوز دستانم هیچ کم از تیشه فرهاد ندارند
هنوز می‌توانم تو را به خواب ببینم
و هنوز آن پل سالم است
و می‌تواند تاب و تحمل عبور مرا به سوی تو بیاورد
هنوز زندگی جاری‌ست!

علیرضا غفاری حافظ

مرا بار دیگر فراموش کن

مرا بار دیگر فراموش کن

مرا بار دیگر 

مرا هر زمانی دوبار

                        فراموش کن!

(سیروس شمیسا)