شما که دستانتان بوی رُز می دهد
آیا نمی دانستید؟
ما مثل شیشه های سرگردان عطر
خالی هستیم؛
شما که می گفتید
از صدایتان هم ترانه می وزد
چرا نشسته اید بی تفاوت
به سمفونی برگ های خزان
شاید این تلخ ترین اتفاق روزگارمان بود
که در عبور از ساعت های بی قراری
روزی از دنیا خواهیم رفت,
چه کسی می داند
شاید آن دنیا برای خوشبختی ما
بهترین جای امنِ تاریخ باشد!
مرتضی سنجری
ستاره ای در چشمانت درخشید
ستاره ای دنباله دار,
که به زمین
افتاد.
A star twinkled in your eyes
a shooting star,
that fell
to the ground.
محمد شریفی
چه زیبا گذر کردیم از این زندگانی
که با تو پرنگ شده بود غنچه های سرخ تابستانی
کاش مرا همراه خود برده بودی
یا که اول به رفتن من رخست مینمودی
چه سخت جدایی بود از تو ای پدر
کوهی رنج نصیب من ماند از این درد
کاش چشمانم باز نشود از نبودنت
یا که باز شود به دیدار تو رهسپار شوم
بهری ز تنهایی ندارم
هرچه دارم تنها یاد تورا در قلب خود محفوظ دارم
کاش به تسریع قیامت صورت بگیرد
تا که قلبم به دیدار تو آرام گردد
نادیا رودکی