تو که نیستی من همیشه خوابم
شب فرود می آید
ماه می تابد
ستاره لب مرز آسمان
زمین را می پاید
و در هنگام سیاهی بلند
سرزده ناگه سحری می آید
سر به سر صبح دگری میزارد
صبح می تابد
همه اضلاع جهان بیدارند
تو که نیستی
ناگهانی در خواب
قطره اشکی می آید
سعید رضا علایی
جاده ها زیر پایم فرار می کنند
تا
من از تو دور نشوم
اینجا
سراب جاده چشمان توست
به
هر افق که می رسم
تو را می خواهمم
حمید رضا کیان پور
در زمستان
هیچ اعتمادی به عشق نیست
آنچنان منتظرت بودم
که برف شدی و نباریدی
تا مبادا
در عشقی جاودان شوی
که تاب شانه هایت را ندارد
حالا هنوز برف نباریده
و شال گردن ها
از انتظار خسته اند
تو اما آنقدر کنار منی
که آدم برفی ها خواب تابستان می بینند
عشق در زمستان سال نکبت
خاطره نمی شود
درد می شود
نیلوفر_لاری_پور
بدحال منم
کہ عاشقِ
موی پریشان شدهام..
صفا_وهابی