نگاه کن، کوه‌ها آسمانِ بلند را می‌بوسند

نگاه کن، کوه‌ها آسمانِ بلند را می‌بوسند

و موج‌ها همدیگر را در آغوش می‌گیرند

خواهر گل اگر از برادرش اکراه کند

بخشیده نمی‌شود

و آفتاب زمین را در آغوش می‌گیرد

و پرتوهای ماه دریا را می‌بوسند

چیست ارزشِ این کارِ دل‌انگیز

اگر تو بر من بوسه نزنی؟

(پرسی بیش شلی)

ریل ها هم گاهی پس میزنند

ریل ها هم گاهی پس میزنند
تو را نمی‌خواهند
همیشه همین بوده است
گاهی نمیشود
مثل نبودن ها
نرسیدن ها
جا ماندن ها
جا ماندن ازقطاری که مقصدی نداشت
پنجره های خاکی
صدایی که میان راه بریده شد
و ناگهان ضجه های هر روزه ام شدند
نمیدانم در این قطار بودی یا نه
ولی من
بی اختیار نگرانت شدم.
نیلوفر
نفس کشیدنم را میبینی
میبینی بدون من
زندگی را برایم رغم میزند
مثل نفس کشیدنم
بی اختیار دوستت دارم.

حسین بهشتی

به پنجره ها نور بپاش

به پنجره ها نور بپاش

ای سیاره ی بخشاینده!

اینجا

پشت شیشه ها

گلی از یاد رفته است.

(پونه ندایی)

از مجموعه این شاخه گل را جبرئیل آورده است/ نشر امرود

در زندگی بعدی

در زندگی بعدی
من می‌خواهم همسرت باشم.
زندگیِ آرامی خواهیم داشت
برعکسِ زندگی سخت و پرماجرای امروز،
از آن داستان‌ها که "به خوبی و خوشی تا آخر عمر باهم زندگی کردند"

اگر نشد،
در زندگی بعدی
من دخترت خواهم بود
مرا با همین نام، بارها و بارها صدا خواهی کرد.
با نامی که خیلی به نام خودت می‌آید


اگر نشد،
در زندگی بعدی
من خواهرت خواهم بود
غمخوار تو می‌شوم
و برای هر روزی که دور از من و خانه‌مان باشی
برایت نگران می‌شوم و نامه‌ای می‌نویسم

اگر نشد
من دوست تو خواهم بود
برای من کافیست که بیایم و گاهی کنار تو بنشینم
شادی و غمت را با من قسمت کنی و
ببینم برای تو، من خوبم!

و اگر تمام این‌‌ها نشد
فقط می‌خواهم زنی باشم
که طوری به تو مربوط می‌شود
حتی اگر لازم باشد،
من زنی خواهم بود
که اتفاقی در خیابان از کنارش خواهی گذشت...

فاطمه زهرا حمزه لو