جهان استوار نمی ماند

جهان استوار نمی ماند

مگر با سری خمیده

بر روی شانه ی کسی که دوستش داریم


سوزان علیوان

و عطرت را که عوض می کنی

و عطرت را که عوض می کنی

مثل این است که باد 

روح مرا

از جنگل های کاج 

به شالیزار برده باشد

هر کتابی که دست می گیرم

نام تو

میان واژگان آن پنهان است

و خود را 

که درون آینه نگاه می کنم

تو را می بینم

تو در من حلول کرده ای

یا من در تو ؟


((نزار قبانی ))

شعریم و نمی خوانیم، شوقیم و نمی خواهیم

شعریم و نمی خوانیم، شوقیم و نمی خواهیم

چشمیم و نمی بینیم، سبزیم ولی زردیم


این فصل پریشان را برگی بزن و بگذر

در متن شب بی ماه، دنبال چه می گردیم؟


بیداری رویایی، دیدی که حقیقت داشت

ما خاطره هامان را از خواب نیاوردیم


تردید نکن در شوق، تصمیم نگیر از خشم

آرام بگیر امشب، ما هر دو پر از دردیم


| افشین یداللهی |

از کار بیکارم نکن! میمیره این مرد

از کار بیکارم نکن! میمیره این مرد
من کارمندِ خوبی ام! طاقت میارم!
شُغلم تماشاته! وظیفه م عاشقیته
کاری بغیر از عاشقت بودن ندارم…

سید_حسین_متولیان