در نگاهش پرنده ای را دیدم

در نگاهش پرنده ای را دیدم

که به آرامش رسیده بود

دهانی که فیروزه ای حرف می زد

و بهار را خوشبو می کرد،

زندگی آنقدر به او نزدیک بود

که می توانستم رفتار باد را در قلبم لمس کنم

می توانستم صمیمیت باغ را

در میان شاخه ها حس کنم،

تنها در دست های او کلمه

به رهایی می رسید

و دلتنگی در صدایش به بار می نشست

 

| بهنام مهدی نژاد |

مضرابِ بهار و طرب و رقص و ترنّم

مضرابِ بهار و طرب و رقص و ترنّم
در سحرِ سحرگه که نگنجد به تجسّم

مرغانِ غزل بر لبشان زمزمه جاری
جانا بنشان بر لبِ خود جامِ تبسّم


علی پیرانی شال

دوست داشتن اگر

در زمستان، خشک

در پاییز زرد

و در بهار سبز می شوند؟

تو باور نکن عشق من!

دوست داشتن اگر

به جان درخت ها هم بیفتد


چهار فصلشان شکوفه باران است...

 فرشته رضایی