برای دوست داشتن
چرا باید به عقب
بر گردیم
برای دوست داشتن
چرا باید بمیریم
(بیژن جلالی)
گاهی فکر میکنم دنیا با همه عظمتش تا چه اندازه میتواند حقیر و بی ارزش باشد.
آدمها از بامِ باورِ ما سقوط میکنند، یکی...یکی.
و قلب بی آلایش ما، تهی از عشق و اعتماد فرو میپاشد، زخم خورده، رنجیده، آرام...آرام
نیکی فیروزکوهی
شرم باید کرد
از گیاه
از خاک
از خورشید
از آن همه هوای پاک که در سینه می دمید
درخت رنجیده است
که او را برای سایه اش می خواهند.
آواز پرنده از مستی نیست در قفس
ناله ی هجران است از آزادی
آب می سوزد
در شعله بی مبالاتی آدمها
آب تشنه ی احترام مانده است.
آنان که می گویند عشق اسارت است
عاشق نبوده اند
عشق اسارت نیست
رهایی از ضمیر خود به آسمانی دیگر است
عشق ارث پدر عاشق نبوده است که قواله منگوله دارش کند.
چه کسی گفته است
برای معشوق گل باید برد
معشوق را درگلستان رها باید کرد
شرم باید کرد از خود
آنگاه که حتی عشق را فقط برای خود می خواهد.
و شرم باید کرد
از حقیقت که جز عشق چیز دیگری نیست.
جواد فرزادپور
التهاب ربایش جان گیج مرا
می شود شمرد
بیا...
که امتدادِ عطر آبی صبح
از دریچه های مکرر دکمه های پیراهنم
درست به آغوشت می ریزد
همچون رودخانه ای
که از تمام جهت ها به دریا...
پریساقاسمى
چه خوش عطر بود
آن شب
تارهای مویت
در دندانه های شانه
همان وقت که
افتاده بود شیشه عطر
از لبه میز
بر فرش
در خانه ...
سعید رضا علایی