به موهایم کاری نداشته باش؛
آنها مثل خودم پریشانند...
آیینهای که
سالهاست جراتِ نگاه کردن
به خودش را ندارد.
طیبه ایرانیان
رفتی تو و از غصه شکستی کمرم را
چیدی تو به یکباره همه بال و پرم را
تو باغ بودی و بهاران ثمرت بود ای گل
تو چه سان از دلت آمد که شکستی ثمرم را
سخت است اگر بی تو بمانم / بسوزم / هرگز
تو ز مجنون شده ها / گیر سراغ و خبرم را
کرده ای خون دل ما را و روانی از پیش
کرده ام بدرقه ی راه تو من چشم ترم را
گفتم نکند وهم و خیا لست نبودت جانا
برگشتم و گشتم همه جا دور و برم را
بعد از این بودن من هیچ نیرزد دیگر
بی تو از سر بنهاد م همه سودای سرم را
بی تو تیمار کند غصه ی تو جان مرا
بانگ غمگین تو آواز دهد گوش کرم را
عاشقش بودم و این عالم جلاد جفاکار
چرخی زد و بگرفت ز کف آن گهر م را
می گشت جدا از برم آن گوهر نایاب
می سپردم به دل خویش نگاه پدرم را
سوخته از داغ نگاهش همه آفاق زمین
کرده خونین غم دوریش . تمام جگرم را
رفتی تو و آتش بز دی سینه ی ما را
بی تو دریا نتواند بنشاند شر ر م را
نادر خدابنده لویی
شنیدم میگویند
چراغی که به خانه رواست
به مسجد حرام است
نه چراغی در کار است
نه مسجدی
فقط آدمی،
با دلی ترکخورده
که در جمعِ زوجها
حرام میشود،
غمش را
تهِ کولهباری،
بیصدا
میکشد
و تمام شب
نقشِ آدمِ خوشحال را
بیجایزه
بازی میکند
امیر محمد نیک چهره