-
بعد از تو دگر چه بهانه آرم که اشکم نیاید
یکشنبه 19 بهمن 1404 12:50
بعد از تو دگر چه بهانه آرم که اشکم نیاید با چه امید نشینم که بر روزگار شبم نیاید دل بردی ای مه و ندیدی زیر پایت گفتی با خود که چرا قلبم بدنبالت نیاید چه نشستی که ببینی کاسه دل لبریز شد از عشقت جوهره وجودم چون جوهر قلمم دیگر نیاید بعد از این اشکم جوهر و شمعم همدم است چون تو روی دگر حتیٰ نایم نیاید بنشین به برم و نرو...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 19 بهمن 1404 12:48
-
دیگر مرا شوق دویدن نیست تا کامروا شوم
یکشنبه 19 بهمن 1404 12:48
دیگر مرا شوق دویدن نیست تا کامروا شوم پای مرا به به زنجیر حقیقت ببنید شاید رها شوم گفتی مساز آشیانه بر در خانه صیاد و ساختم هر روز منتظرم تیری رها و من در به جا شوم شرط بلاغت نیست گفتن راز دیگران هد هد آور خبر از سرزمین دور تا راهی صبا شوم بر طبل حقیقت بکوب مدعی پا برهنه عمر من رفته عمری ره گم شاید که پیدا شوم زین...
-
زمین زرع چووقت شخم است و کشت
یکشنبه 19 بهمن 1404 12:47
زمین زرع چووقت شخم است و کشت زمین دل را نیست جای بد سرشت به هسته زردآلو و خرما و ذرت انگور و به بلند نظر باش و ندان دانه کاری را تو زشت اگر آنکه از نطفه آورد تو را بر زمین از این هسته ها هم بیارد نهال و خِشت چه تخم ها که خدا شکافت و هفتاد دانه کرد تو با گر با چتر زیر باران رفته باشی نگوچرا زیر پا باران نَشِست اثر گر...
-
در رویایی آشنا و آبی
یکشنبه 19 بهمن 1404 12:45
در رویایی آشنا و آبی همچون آسمان دلم تو را یافتم خوابم عمیق که شد رخ زیبایت من را مست کرد چرا من را بیدار کردید؟ او نیست آه چه پرسشی ؟ خواب من بوی نبودنت را گرفت کمی در آن غروب غریبی خودم را به خواب زدم می دانستم که تو می آیی آخر من تنها بودم و تو را به خاطر سپرده بودم خواب من کمی دچار فراموشی است وقتی که رفتی عطر...
-
ای زده شعله به جانم
یکشنبه 19 بهمن 1404 12:45
ای زده شعله به جانم غمت آمیخته با روح و روانم مهر تو ریخته بر مردمکانم زده بالا تر از آن اختر کانم نشو از دیده ی من دور من برایت نگرانم قد تو کوه دماوند دل من پیش تو در بند چشم تو به چشمه مانند دل تو فرشته مانند با نسیم عطر نرگس از ازل گرفته پیوند چشم تو چو چشم آهو نگهت . نه سحر و جادو دل من کشیده در بند بد وا ند م به...
-
خواب دیدم و باز
یکشنبه 19 بهمن 1404 12:44
خواب دیدم و باز مثل آن روز از من گرفت دست تقدیر آخرین آغوش دم رفتنت را؛ نگاهم رو به دری بسته نشسته مرا تاوان چه چیزی بود، این غم از دست دادنت؛ از یادم نمی رود تمام التماسم، مثل کودکی نو پا به مادر، برای تنها یک لحظه را ماندنت؛ دعا میکنم حتی اگر بی جواب بگذارد تمام خواسته هایم را، خدا؛ تو را من، برای هوس نیست، دست به...
-
عمر کوتاه است
یکشنبه 19 بهمن 1404 12:43
عمر کوتاه است پروانه ای که دیشب از پیله بیرون جهیده بود متعجب عالم را وارسی میکرد اینجا کجاست من کیم برای چه اینجایم سوالاتی بود که بی وقفه از جلویش میگذشت بعد سنجاقکی از راه رسید گفت تو کی هستی با این زیبای از کجا آمدی گفت در تاریکی بودم کسی مرا با نور آشنا کرد سنجاقک گفت حتما پروانه ای بالهای قشنگت خود هویداست بعد...
-
دردِ من چکّهچکّه میریزد
یکشنبه 19 بهمن 1404 12:42
دردِ من چکّهچکّه میریزد لایِ زخمِ سکوتِ تاریخ است هر که در آینهشان نظر کرده دستِ تقدیر، خسته از چیخ است از تبارِ چراغ میآیند در نگاهِشان آفتاب غلیظ مردمانِ حسود میسوختند در تبِ نان و نامِ بیتمییز مریمِ پاک، در پناهِ ندا در دلِ خندههای بیباورش زاد نوری که مردمان دیدند لیک بر دار رفت باورش فاطمه، رازِ باغِ...
-
قدم بُردم به راهی سبز، با شوقِ وفایم
یکشنبه 19 بهمن 1404 12:41
قدم بُردم به راهی سبز، با شوقِ وفایم که در چشمان او شاید بجویم آشنایم به سنگِ سردِ خاموشی، دلی گرم و گشوده نشستم تا بُریدم لحظهها را با نوایم ز طلقِ رنگرنگش پنجره میخواست شاید که بگشاید به نورِ عاشقانه، خانههایم به چشمش گفت: «باشد، گر نماند این مسیرم...!؟» و من در واژههایش گم شدم، بیادعایم نسیمی گربهوار از سمت...
-
قلب بارانی من
شنبه 18 بهمن 1404 12:59
قلب بارانی من آرام باش هیچ محرمی نیست رازهایت را نگه دار آرزوهایت را دفن کن کسی خریدارت نیست ببین چقدر تنهایی سرنوشتت را بپذیر چه غریبانه گذشت روزهای تکراری بیهوده هیچ کس بیاد تو نیست آن مه لقا که هر شبت را برایش اشک ریختی معشوقه ی دیگری ست بهتر است فراموشش کنی بی وفا بر سرعهدنماند پیمان ساده شکست آن چشم ها با تو...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 18 بهمن 1404 12:57
-
از گلوگاه ابر آلود آسمان ، باران
شنبه 18 بهمن 1404 12:57
از گلوگاه ابر آلود آسمان ، باران تو باز هم قصه ی باریدن بباران و از آن چشــــمان نافذ گریـــــان تو باران باز هم قصه شستن بباران کنون دردمنـــــدان تو باران به خلوتگه عزلت، زار و گریان که عــمری است در انتــــظار تو باران سپید گشته چشمان و موهای جوانان از گلوگاه ابر آلود آسمــان باران تو باز هم قصه ی باریدن بباران دل...
-
دلتنگی ، سیاه و طولانی
شنبه 18 بهمن 1404 12:56
دلتنگی ، سیاه و طولانی بی هیچ روزنی پیچیده بر دیواره های پیکرم من ، فانوس به دست دالان به دالان انتظار را پیمودم بی هیچ نوری فانوس خاموش و امید خاموش راه دراز مسیرم عبث سایه شوم خیالات در پی شعله هراس در سر سردابه ها را پیمودم دلتنگی سیاه و طولانی مرا در برگرفته بی هیچ روزنی سمیه کریمی درمنی
-
پریچهرا.....
شنبه 18 بهمن 1404 12:55
پریچهرا..... جانم برایت بگوید که در حریرِشب پیکرِتو چون ماه میدرخشد و من،زمینی تشنه، در انتظارِنورِ تو دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم حسین گودرزی
-
تنم در وسعت دنیای پهناور نمیگنجد
شنبه 18 بهمن 1404 12:54
تنم در وسعت دنیای پهناور نمیگنجد سرم در گرده کله و پیکر هم نمیگنجد سر پور شورم بر بالشت نمیماند مگر آتش اندر دریا میتابد عجیب نیست نور در دنیای بیخوابی نور ولی در چشم کورمالان نمیگنجد دل سرگشتهام هر لحظه شوق خدا دارد دلی که شوق او دارد، مگر آرامشم دارد؟ بگشتم در جهان گرد حماقتها که نخچیرند عادتها، در سایهی...
-
گرگ وحشی
شنبه 18 بهمن 1404 12:53
گرگ وحشی گوسفندی را در ربود از سگ گله هم کاری بر نیامد ! گوسفندان تشکیل جلسه دادند تا ببینند در کجای پیمان با گرگ اشتباه کرده اند .. در پایان بیانیهای صادر کردند بدین مضمون بع بع بع دراین واکنش فقط یک بع اضافه شده بود. احمد پویان فر
-
از همان لحظه که اُفتاد به کویت گذرم
شنبه 18 بهمن 1404 12:51
از همان لحظه که اُفتاد به کویت گذرم سخت در دوزخ ِ سوزنده ی تو،شعله ورم ماه در خرمن ِ مو های تو گم گشته و من زارم آن گونه که از حال ِ خودم بی خبرم تاک ِ زخمی شده ام تهمت ِ مستی نزنید که در این فاجعه قربانی دست ِ تبرم چشم ِ پر فتنه ی حوا بدرم کرد ز راه اگر اینگونه اسیر ِ هوسی خیره سرم مُرد از غصه زلیخا کک یوسف نگزید او...
-
مهلت بده
شنبه 18 بهمن 1404 12:50
مهلت بده بگذار با انگشتانم رد سفیدی بکشم بر آسمان شب. چیزی نگو. بگذار سکوت پرهیاهوترین شعری شود که آسمان می شنود. فرصتی بده تا دستی بکشم بر گونه ی درخت نوازشی کنم سکوت دوست داشتنی بودن را. پشت این غلغله ی نامنظم صبح. پشت این بیدارباش خواب آلوده تا به سحر بگذار معنی کنم بودن رویایی را که به کلام نکشید. بگذار داستانی...
-
بار دیگر مهر یزدان یار شد
شنبه 18 بهمن 1404 12:49
بار دیگر مهر یزدان یار شد چرخ گردون همزمان درکارشد آسمان از شوق باریدن گرفت بوستان زندگی پر بار شد زاده شد آروین بسان غنچه ای بهر بشکفتن در این گلزار شد بیست و هفت ازماه اسفند سال 2 چشم ما روشن به این دیدار شد سربلند از آزمون زندگی از صفای عشق برخوردار شد جمشید توکلی پور
-
نازنینا چشم خویش بر دگران
جمعه 17 بهمن 1404 13:06
نازنینا چشم خویش بر دگران حرمت نگهدار مردمان روی زمین جمله بد گمانند روی از تو برگیرند و بر دیگری بیدار کنند خم شود گر روز کی نیمی از ابروی تو غوغای توبر پا کند داد زان روز که چشمت بسته و چشمک زنی مردمان جمله تینت زشتی بدارند عیب زان تو نیست عیب آن جسم است و جسمان همه خاکیند ما نیستم بد گمان از تو ولی طاقت حرف کذب از...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 17 بهمن 1404 13:05
-
چشمان جانم،
جمعه 17 بهمن 1404 13:04
چشمان جانم، تمام دنیای منی... گاهی با خود میاندیشم: اگر بزرگ میشدی، اگر پاهایت مسیرِ پرواز را میآموخت، و روزی از آغوشم میرفتی، چگونه تاب میآوردم؟ اما چه اندوهیست... که دلخوشیِ امروزِ من نه در بودنِ توست، بلکه در این خیال تلخ است که اگر بزرگتر می شدی و می رفتی چه می شد... چشمان جانم مادریام هر شب بر زخم نبودنت...
-
صبر کردم که بمانی و پریدی و نشد
جمعه 17 بهمن 1404 13:04
صبر کردم که بمانی و پریدی و نشد طاقتم را به غم و زجر کشیدی و نشد فدای سر ، که از این کنج فراری شده ای مجنون تو بودم ، هرگز نفهمیدی و نشد آدم ساده غزل بودم و از دست بدم تو مرا هرگز در این خانه ندیدی و نشد فرق سنگ قلوه و یاقوت نمیدانی چیست!؟ جنس بی ارزش بازار خریدی و نشد «دانه پاشیدم و هر وقت نشستم به کمین» لودگی کردی...
-
آسمان همچون قدح در دست صبح
جمعه 17 بهمن 1404 13:02
آسمان همچون قدح در دست صبح پُر ز می از قطره های شبنم است از رُخ گلبرگِ گل، هر قطره ای بر جانِ خاک عطر گل پاشد به خاک و مرهم است جویکی دارد نوا ،چون بلبلان در این سحر بر تن اش بوی گل است و بهر گُل چون همدم است بر بلوط کوچه ی صد خاطره از دورِ دور تابی از گل ، ناز و رقصان در هوا، در عالم است مه که می خیزد به نرمی از تنِ...
-
هزاران غصّه را در سینه ام من کرده ام پنهان
جمعه 17 بهمن 1404 13:01
هزاران غصّه را در سینه ام من کرده ام پنهان ننالم من چومی ترسم که دشمن راکنم خندان شدم بیچاره از دستش ز بس بد کرده او بامن نمیدانم چه سازم من ز کارش گشته ام حیران ندانم من چه بد بنموده ام در حقِّ این دنیا چو میخواهد ببیند چشم هایم را همی گریان نبردم لذّتی در عمر کوتاهی که بنمودم ز بس بشکسته قلبم را مرا بنموده او نالان...
-
باور کنید..
جمعه 17 بهمن 1404 12:59
باور کنید.. حال دلم روبه راه نیست مثل برگ شبنم زده دل خواه نیست... باور کنید.. نفسم گلوگیر واژه هاست شب سکوتم را آرامش ماه نیست... ای قصه گوی روزگار! ای شیرین زبان دلربا! گویا میان قصه های من و تو جز اشک و آه نیست... باورکنید.. آسمان چشمانم ابریست این اشک تب دار خوب یا که بدگناه نیست ایامتان به کام.. من نخواستم این...
-
من تو را در شوق و گریه در پس یک خاطره
جمعه 17 بهمن 1404 12:58
من تو را در شوق و گریه در پس یک خاطره در ورای ازدحام و خلوت یک پنجره من تو را در شور پرواز دو روز شب پره من تو را هم در خزان و هم بهار منظره من تو را در بودها و در عدم ها یافتم من تو را در هر نگاه مهربان مادران من تو را در شرم سرخ گونه های پدران من تو را در مهر و یاری و وفای خانه مان در صفای بخشش قلک به جای قرص نان من...
-
چون ماه گر بتابی بر بستر نیازم
جمعه 17 بهمن 1404 12:57
چون ماه گر بتابی بر بستر نیازم این نیمه جان خسته درمقدمت ببازم دوری ز روی ماهت، دردی ست تلخ و جانکاه تا چند نازنینا ، با درد خود بسازم؟ آوای تارم امشب ، شوری نگفته دارد هر پاره از دلم را ، بی پرده مینوازم بگذار تا بگویم از درد های کهنه از داغ های پر سوز از قصه ی درازم بگذار تا بگویم ، این عشق آتشم زد از سوز اوست آری...
-
من تو را دوست دارم
جمعه 17 بهمن 1404 12:56
من تو را دوست دارم و دیگر هیچ نه اینکه دیگری را دوست ندارم یا اینکه دیگری را دوست دارم دیگری در کار نیست حتی دیگر هم دیگر نیست هیچ! جز تو نیست هر! جز تو هیچ جز تو! همه هیچ نه آن نه این نه هر نه هیچ هیچ هم هیچ فقط یک هست! هست من تو را دوست دارم و دیگر هیچ سعید جلال فرد