-
طلوع مهر ز چاک افق نمایان شد
پنجشنبه 16 بهمن 1404 13:03
طلوع مهر ز چاک افق نمایان شد دل جهان به نسیم امید، حیران شد ستاره خفت و چراغ سحر درخشیدن گرفت زمین دوباره به آغوش نور، مهمان شد نسیم صبح به گوش گل، ترانه سرود ز شوق لاله، رگ کوه و دشت، رقصان شد به هر طرف که نظر کردم از جمال وجود نمود حسن ازل، در نظر نمایان شد دلم چو مرغ اسیر از قفس پرید به شتاب به اوج قاف حقیقت،...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 16 بهمن 1404 13:03
-
غروب پرچم سیاه شب را
پنجشنبه 16 بهمن 1404 13:02
غروب پرچم سیاه شب را برافراشت وصدای ملا ئک از مناره نزدیک به خدا در آمد بر حسب عادت سوار بر سجاده راهی دیار خدا شدم مهر چرک شده ا ز عابدان شب در جمع امهار در کنجی از جعبه" گناه می شست ودر آن سوی محراب زاهدی پیشانی اشکش را به مهر گونه هایش می سپرد تا خدایش را با چشمهایش بستاید آخه در جعبه مهر ها پاک تر و زلال تر...
-
هم تو یک دیوانه هم من قابل انکار نیست
پنجشنبه 16 بهمن 1404 13:01
هم تو یک دیوانه هم من قابل انکار نیست فرق بسیاری ست بین ما نگو بسیار نیست من خودم دیوانۀ عشق و تو بی عقلی فقط فرق ما خیلی زیاد هست و به یک مقدار نیست تو فقط در فکر آزاری و من در فکر عشق خود بگو رفتار تو رفتار یک بیمار نیست تو چه فهمی آخر ای جانم که اصلا عشق چیست چون که در عشق و محبت هیچ وقت آزار نیست عاشقی را خود بگو...
-
جسارتا
پنجشنبه 16 بهمن 1404 13:01
جسارتا تو ای دوست شاید با ما باشی کم آشنا باشد که صاحب اختیاری از دورترین دیار در تمامی نگاه اما می بایست باشی مالک ادبی در انتخاب کلمات قبل از هر آزردگی و اختلاف محتاط باش با احترام در گفتار و نوشتار در کل سنجیدن وقار چو گنجینه بماند مقدس نزد هر انسان پوران گشولی
-
درد میوه کدام درخت است؟
پنجشنبه 16 بهمن 1404 13:00
درد میوه کدام درخت است؟ درخت عشق تلخ و شیرین، سایه درختی که حتی در تاریکی با من راه می آید. درخت تنهائی با طعم سکوت، چشمه ای که از سنگ می جوشد و در جان آئینه می کارد . درخت زمان که هر خاطره هسته ای از آن در خود دارد، همچو پرنده ای که در قفس سینه آوازی بی صدا می خواند. درخت حقیقت که بی پرده، گاهی بی رحم، زخمی که در...
-
گشاید در به دنیای خیالی
پنجشنبه 16 بهمن 1404 12:59
گشاید در به دنیای خیالی زند نقبی به پنهان محالی فراتر سو از این سو می نماید دری بر سوی دیگر می گشاید رها بانی برآرد حاجتی را گزارد روی زخمت تربتی را شفاخانه شفا بخشی نشسته اگر دل از غم درمان گسسته پس از سختی به آسان می گرایی به شرحی سینه ات را می گشایی دل و دینت دهد یک باره بر باد شوی از بندگی با عشق آزاد طبیب جان رسد...
-
من با طلوع ماه به دنیا آمدم
پنجشنبه 16 بهمن 1404 12:58
من با طلوع ماه به دنیا آمدم از ابتدا با مهر عاشقی را آموختم اولین عشق من بدنیا آورده ام بود لذتی وصف ناپذیری داشت ولی حسرت امانش نداد امتداد یک حسرت آغاز شد عاشقی به پیچ و خم زندگی مبتلا شد دیگر آغوش مهر سرد و خزان زده شد به اندک مهری دلبند می شدم ولی ترس از دست دادن او آزارم می داد امتداد یک حسرت با طپش قلبم و با...
-
این قصهی شور است یا عشقی نهانی
پنجشنبه 16 بهمن 1404 12:57
این قصهی شور است یا عشقی نهانی یا قصهی اعجازِ مردی آسمانی . آیینه لرزید از نگاهش صد ترک خورد در هر ترک، رقصید از شوقِش جهانی . در حلقهی شوریده حالان شعله افکند هر حلقه نوری شد به شهرِ بینشانی . دلها چو پروانه به گردِ شمعِ عشقش گشتند تا آن شمع شد آتشفشانی . آن پاکباز ِ رسته از نایِ دلِ خویش شمسِ وجودش پرتوی از لا...
-
پیچک احساس تو پیچیده در جان و تنم
پنجشنبه 16 بهمن 1404 12:57
پیچک احساس تو پیچیده در جان و تنم رد انگشتانت اینجا مانده بر پیراهنم پا به پای من بیا تا بستر شب های من نبض دستان تو را حس میکنم بر گردنم می زنی با هر نگاهت آتشی بر جان و تن ترس از آن دارم بگیرد شعلهاش بر دامنم آن شبی که ماه من در برکه ی چشمت نشست شد نگاهت در سیاهی چلچراغ روشنم در اتاقی که در آن عطر نفسهای تو نیست...
-
جستجو فعلِ همیشگی دستها
چهارشنبه 15 بهمن 1404 12:17
جستجو فعلِ همیشگی دستها حتی وقتی همهچیز پیدا شده است دستها به کاوش ادامه میدهند گویی در شناختهشدهترین نقشه گنجِ پنهانی هست که فقط با لمسِ دوباره آشکار میشود حسین گودرزی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 15 بهمن 1404 12:16
-
زمستان آمد و رخسار تو برف درخشان
چهارشنبه 15 بهمن 1404 12:14
زمستان آمد و رخسار تو برف درخشان به چشمم خندهایت میدمد خورشید پنهان تو ای مه، بوسهی لبهای تو شیرینتر از قند به جانم میرسد عطر تو چون باد خراسان زمستان روی تو آیینهی پاکیست در دل به هر سو میدود یادت چنان رود خروشان زمستان موی تو مشکین تر و یلدا بلند است به صبح عشق روشن می شود ماه فروزان زمستان سینهی من آتش عشق...
-
دستهای لرزانم را
چهارشنبه 15 بهمن 1404 12:14
دستهای لرزانم را دراز میکنم تا احساس جرأتِ پیدا کند غمِ نشسته در چشم هایت آرام به یاسهای بهاری برمیگردد و عطرشان از مرزِ تو عبور میکند هوا را پُر و اندوه مثل عطر نفس میکشد طیبه ایرانیان
-
بـرایـت سـازی مـینـوازم؛
چهارشنبه 15 بهمن 1404 12:12
بـرایـت سـازی مـینـوازم؛ تـو فـقـط گـوش کـن و از لایِ سـیـمِ تـنـبـورم، بـیـرون بـیـا؛ تـو تـنـهـا نـُتـی هـسـتـی کـه نـواخـتـنـش نـفـس مـیخـواهـد. سیدمجتبی حسینی
-
ای تمام اعتبار من
چهارشنبه 15 بهمن 1404 12:10
ای تمام اعتبار من ای تمام نفسهای من بی تو تمام خواهم شد تویی که با ضربان قلبم هماهنگی ولی افسوس مرغ زیبای عشقم تو دل سنگی تو مرا به صلیب عشق کشیده ای با دلم تو می جنگی آه ای تمام اعتبار من بی تو تمام می شوم بی تو آوازی نخواهم خواند بی تو سکوت جای مرا خواهد گرفت هنوز باران خیس نگاهت از گونه های عطشناک از بوسه های داغ...
-
مرا به خود وامگذار که تحقیر میشوم
چهارشنبه 15 بهمن 1404 12:09
مرا به خود وامگذار که تحقیر میشوم در وادی تو آزادم و بی تو اسیر میشوم من نزد تو آموخته ام پریدن وپرواز را بال وپرم را نگیر که به زنجیر میشوم شکوفایی من باتو بودو بردی به اوجم روی بر نگردان که تسلیم تقدیر میشوم دنیای بدیست وهمه خلق گرگ اند تو یکرنگ نباشی بازیچه ی تزویر میشوم دلشاد بودم و شاد من در حضورت بمان که میدانم...
-
ای نهال آرزوی دل مرا هم یاد کن
چهارشنبه 15 بهمن 1404 12:06
ای نهال آرزوی دل مرا هم یاد کن با نگاه مست خود گاهی دلم را شاد کن در هوای عشق تو آتش به جان پروانه ام من به راهت جان دهم خاکسترم بر باد کن بلبل طبعم ندارد بی تو جوشی در چمن ای غزال شوق من فریاد کن فریاد کن من خراب مستی چشم تو هستم نازنین لحظه ای بر من نگر باغ دلم آباد کن یا مرا در بر بکش صیدم کن ای صیاد من یا رها کن...
-
من منتظرِ آمدنت بودم و هستم
چهارشنبه 15 بهمن 1404 12:05
من منتظرِ آمدنت بودم و هستم هرچند از این دوریِ بی رحم شکستم . گفتند که او رفت و دگر باز نیاید گفتم که دروغ است و درِ عشق نبستم . بی تو فقط این خاطره ها مرهمِ ما شد با یادِ تو از محنتِ هجرانِ تو رستم . گفتم ز فراقت دو سه بیتی بِسُرایم نالید قلم از غم و رنجید ز دستم . از مسکرِ امّید قدح پر بنمودم نوشیدم و نوشیدم و بنگر...
-
نگاهم میکنی، نگاهت حرف دارد
چهارشنبه 15 بهمن 1404 12:04
نگاهم میکنی، نگاهت حرف دارد از آن حرف ها که دلبر در کمند سر دارد نگاهم میکنی، نگاهت حرف دارد از آن حرف ها که ساقی در پی ظرف دارد نگاهم میکنی، نگاهت حرف دارد از آن حرف ها که دلبر از زدن شرم دارد نگاهم در نگاهت مست شد از آن مستی که ساقی در پی جام اَلَست دارد محدثه سمرقندی
-
چنان سوخته بود از تبِ آن نگاه
سهشنبه 14 بهمن 1404 12:23
چنان سوخته بود از تبِ آن نگاه که دندان زد آن سیبِ ممنوعه را چه بیچاره بود آدم بی دفاع درآن جنگِ چشمانِ مستِ حوا و نسل بشر منع شد از بهشت به رنجِ مکافاتِ طغیانِ عشق هنوز هم همه بی دفاع مانده ایم به چشمی و خال لبی برده ایم وحید مشرقی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 14 بهمن 1404 12:22
-
در کتابم هیچ حرفی از تو نبرده ام
سهشنبه 14 بهمن 1404 12:22
در کتابم هیچ حرفی از تو نبرده ام چون می ترسیدم همه نشانی ات را از روی آن پیدا کنند بهمن نوری قاضی کند
-
درک آدمها دیگر سخت
سهشنبه 14 بهمن 1404 12:21
درک آدمها دیگر سخت تعبیر شده و نقاب بر تصویر ...تدبیر...! چهرههایی که حتی آینه از بازتابشان میترسد و ابر برآفتابش گربه میرقصاند..! ایکاش انسانها بهجای ارتفاع عمق را اندازه میگرفتند تا بدانند هیچ قلهای بهاندازهی یک دلِ فهمیده هوا ندارد! ایکاش انسانها بجای جمعکردنِ نور جرأت دیدن سایه را داشتند که بدانند...
-
چنان خستهم که از عشقت برون ناید دگر آهی
سهشنبه 14 بهمن 1404 12:16
چنان خستهم که از عشقت برون ناید دگر آهی چنان حبسم در این غربت، که در تُنگی بُوَد ماهی چنان مستم که میخانه همه نام مرا خوانند چنان دلگیر و افسرده که نَه راه و نَه بیراهی چنان افتاده بر خاکم که بر رویم گلی روید چنان دست از همه شسته که در ظلمتشبی ماهی چنان رفتم از این خانه که کس یادی ز من ناکرد چنان دور از همه ماندم...
-
پروانگانِ قلبم، گم گَشت در رَه پوچ
سهشنبه 14 بهمن 1404 12:14
پروانگانِ قلبم، گم گَشت در رَه پوچ پرندگان مجویید، هُمای در پس کوچ زبانِ جسمِ سنگم، خاموش شد خدایا بِنما به ما رُخَت را، در ظلمتِ هویدا ناسورِ کهنه یِ قلب،خشک گَشت چون کویرم آبشارِ اشک جاریست، در نرگس صغیرم گویی در این شبِ تار، زین هستیِ تاریک پی چه جویی ای یار، در کوره راه باریک؟ گویم صدای مِهر را، از سازِ دل شنیدم...
-
تو بازم عشقمو رد کردی، تو این دنیای غمگینم
سهشنبه 14 بهمن 1404 12:14
تو بازم عشقمو رد کردی، تو این دنیای غمگینم منم تنهاترین انسان،یه دنیا حرف باهات دارم گرفتاره یه تسکینم،که دردامو بغل کرده چقدر دلتنگ بارونم،هوای کوچه دلم کرده از آغاز همین چشمات، از این بی رحمی بیزارم چقد ساده تنت لرزید، از همین دروغ بیزارم تو نقاشی بکن چند بار،تو بهتر رنگو میفهمی از این مردونگیم کم کن،تو که چیزی نمی...
-
باز در چشم ترم قطره ی اشکی لغزید
سهشنبه 14 بهمن 1404 12:13
باز در چشم ترم قطره ی اشکی لغزید چشم من از رفتنت،مالامال شداز تردید در هوای خفقان باز دلم یاد تو کرد باز هم وعده ی دیدار تورا او پرسید به دو راهی که پیش من و دل ماند فغان زنهار!از آن لحظه که دل برسرراه تو رسید من که خودبرسر عهد ماندم وهستم هنوز به دلم خرده نگیر،غیرتو هیچکس را ندید تا کجا بر سر این جنگ و نزاع بی خبری؟؟...
-
کــٰـاشْ گَـرْسَـرْدُو نَسٰازَمْ گَرْمْ جٰایٔیْ خٰانِهْ اْیٖ
سهشنبه 14 بهمن 1404 12:12
کــٰـاشْ گَـرْسَـرْدُو نَسٰازَمْ گَرْمْ جٰایٔیْ خٰانِهْ اْیٖ زٰآتـشِ منْ هـَمْ نـَگَردَدْ خٰانِه ایٖ ویــرانِه ایٖ کــاش گَـر اَندَر وُجُودَم نیست اِمـدادِ کَسی قَصدَم هَرگِز، این نَباشَد هَم زَنـَم کاشانهِ ایٖ کٰــاش گَـر نـانِ جُویی بَرسُفرِهِ ای نَگذاشتَم لااقل ،دیـگَر نَـبـُرَم، نٰــانِ یــک بـیـچارِه ایٖ کـٰاش...
-
شاعران ریشههای درختانیاند
سهشنبه 14 بهمن 1404 12:12
شاعران ریشههای درختانیاند که در آتش کاشته شدهاند هر برگِ شعر دودیست که راهِ فرارِ تنه ی سوخته را پیدا کرده دردشان سیاهچالهایست که نور زندگی را میبلعد و تنها چیزی که پس میدهد خطوطِ خمیدهٔ شعریست که گرانشِ رنج آن را میسازد شعر سنگیست که از دلِ کوهِ شکسته به پایین میغلتد نه برای رسیدن که سقوط تنها راه ادامه...