-
تنهابادبهاری
چهارشنبه 10 بهمن 1403 12:15
تنهابادبهاری را می توان درپریشانی موهای یک زن دید سید حسن نبی پور
-
یاضامن آهو
چهارشنبه 10 بهمن 1403 12:14
-
نوید جاودان بهار ..
چهارشنبه 10 بهمن 1403 12:13
گریز عطش ملال است از شفق روشنی از پیوند ققنوسی کو تااراده کند ، زبانه ی سرخ بی بیضه آورد ، نوزاد دیگر را... آوای اوست موسیقی وصل نوید جاودان بهار ... ناظمی معزآبادی اصغر
-
همچو مجنون از چه رو سر در گریبان میشوی
چهارشنبه 10 بهمن 1403 12:11
همچو مجنون از چه رو سر در گریبان میشوی عاقبت با مهر او چون غنچه خندان میشوی خود شکن تا قبله حاجات دلهایت کنند کعبه دار از بوته خار مغیلان میشوی سر فرود آور به نزدش تا برآری سر ز عرش مستِ عطرِ شاخه های یاس رضوان میشوی گر دلت گردد هزاران شاخ شاخ از تیغ غم غم مخور چون شانه بر زلف پریشان میشوی گر نظر سوی تو آرد عشق پنهان...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 10 بهمن 1403 12:10
-
سر زده آمدی
چهارشنبه 10 بهمن 1403 12:09
سر زده آمدی پنجره خاطرات ت رابگشا تاعطر بوسه هایت پراکنده شود درخانه ام سید حسن نبی پور
-
در کنار تو
چهارشنبه 10 بهمن 1403 12:08
در کنار تو مرا قرین توانیست مثل کوه استوار یک ایستادگی کامل در تقابل عالمی و آدمی... دور مشو کم مشو از من که زلزله خیزم خورنده بسان راحتی آب، هلاک... اگر چه دور از تو و در لحظه های نبودنت لغزش بسیار است پای چوبه دار اما فروپاشی امکان پذیر نیست وقتی که قلب تو از آن من است و دست تو در دستان من؛ می دانی که حریف و رقیب...
-
واژهها هم ز عشق مقصورند
چهارشنبه 10 بهمن 1403 12:06
واژهها هم ز عشق مقصورند کودتا هم کنند مقهورند قلبها مهرههای این بازی در میان وجود محصورند عالیه لعل علیزاده
-
تو در دل منی، عشق پنهان و نهانم
سهشنبه 9 بهمن 1403 12:36
تو در دل منی، عشق پنهان و نهانم به یاد تو هستم، همیشه در این جان و جهانم چشمانت همچو صبح، روشنی در کلامم دستهای تو در دست، تسکین هر بهارم صوت دلانگیزت، نغمهای در فراقم با تو هر غم گم میشود در همه گمانم دلم تنگ توست، ای عشق بینهایت بیتو زندگی، همچو شب همچنان بیکمانم آرمان پیروی
-
درهم پیچیده شدم
سهشنبه 9 بهمن 1403 12:35
درهم پیچیده شدم گویی پیله ی تنهایی من حکایت قصه هزار و یک شب است هر نکته بگویم رازی در خود دارد همچون پرستوی مهاجر بدنبال آشیانه گمشده اش است نبودنم و گوشه نشینی من نه از تارک دنیا شدن است از بی مهری زمانه با گل شقایق است سرخی آن دگر ارغوانی شده انگار همه فصول سال برایش پاییز است ساز تا کوک من نه از ننواختن است از...
-
چون دوست مرا به سوی خود خواند باز
سهشنبه 9 بهمن 1403 12:34
چون دوست مرا به سوی خود خواند باز دل برکنم از جهان پرسوز و گداز آزاد شوم ز محبس پیله خویش پروانه صفت سفر نمایم آغاز علی اکبر نشوه
-
شبی که تو را در دل خوابی بینم
سهشنبه 9 بهمن 1403 12:34
شبی که تو را در دل خوابی بینم آیم به شوق تماشای خرابی دینم دور تو چرخم و گیسو افشان باشد که صبح بدانی چگونه ویرانم دستت بگیرم و چرخی زنیم رقصان چنان که دم مسیحایی ات دهد جانم یک زمزمه خوانیم که عشاق بدانند این عشق طریقی ست به ذات جهانم من در طلب پیچش آن زلف ، بنوشم یک جام ز عشق، مست تا وقتِ اذانم فرهاد عبادی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 9 بهمن 1403 12:33
-
رنگ زنجیر دارد
سهشنبه 9 بهمن 1403 12:33
رنگ زنجیر دارد بوی نشکفتن گلها خواب نسترن دیدن جرم سنگینیست ماه را دیدن حکم تا ابد دارد کوچه کوچه میبویم ردپای یاران را گاهی از ابر میگیرم من سراغ باران را سروها خمیده خاموشند سازها شکسته بی روحند کوچه ها اگرچه قیر اندود سازه ها نوای اندوهند تا ابد ستاره میبینم ماه را اگرچه هست آنجا هیچ، من تو را دوباره میبینم . رضا...
-
ای دل، ز زخمِ زمانه چه دیدی؟
سهشنبه 9 بهمن 1403 12:32
ای دل، ز زخمِ زمانه چه دیدی؟ از دردِ هر روزه با که بریدی؟ دریا شدی، موجِ طوفانزده گشتی در خاکِ اندوه، بیجان تو خفتی آه از این شبِ تاریک و سنگین سوزِ دلت را به که باید که گویی؟ ب ا بادی که ره از گلستان نبرد با شبی که چراغش به فردا نرسد بیا تا که با عشقِ بیمرز باشیم در این خاک، در خون، ز هم باز باشیم که شاید، از این...
-
زخم میگوید
سهشنبه 9 بهمن 1403 12:31
زخم میگوید به گریه اکتفا کن این دوای مرموز مال دنیای بیگاری هاست. چقدر زخم خوردیم گریه هامان گریه کردن ودرد خود راکشت ودیروز امروز درگذشت طعم این زخم، مزه یادگاری هاست. یادت آمد این طعم آشنا زخم ترکیده مثل بغض حباب مواظب باش این شوری اشک ،زچشم انتظاری هاست. منصور سیران حصاری
-
بَچّه شاهی عزم دارد بیاید بر دیار
دوشنبه 8 بهمن 1403 12:37
بَچّه شاهی عزم دارد بیاید بر دیار برگفتار گویدباسوادست ودور زقُمار خویش مرتب نشان دهد و باکلاس یارانی بیش ، زیرِ پا گیرد با حواس هر چند،عزمش انتقامِ فرار پدرست با دشمنان ،خود قُمار و دردِ سَرَست نَه همین لباسِ زیبا نشانِ مِلّیَّت در ناز ونعمت نداند دردِ یک ملّت گرگانی زپیش کلاهی گشادبر سر ما خود کرده ای درین میان...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 8 بهمن 1403 12:36
-
ای صبا با من بیا با هم به باغی میرویم
دوشنبه 8 بهمن 1403 12:36
ای صبا با من بیا با هم به باغی میرویم مست و سرمست گل یاس سپیدش میشویم یاسها را کنده و از میخک سرخ و سپید یک سبد آماده کرده رو به سویش میدویم فروغ قاسمی
-
خدایا
دوشنبه 8 بهمن 1403 12:35
-
من ثانیه تا ثانیه دلتنگ تو بودم
دوشنبه 8 بهمن 1403 12:34
من ثانیه تا ثانیه دلتنگ تو بودم مشتاق تماشای نماهنگ تو بودم با هر غزلم نام تو جولانگه عشقست مجذوب بیان تو و فرهنگ تو بودم هر لحظه ب یادت ضربان داشت جهانم صیاد منی آهوی در چنگ تو بودم زرد است بهارم گل و گل واژه خزان شد چون خوشه انگور من آونگ تو بودم هرگز نروی از دل و خاطر مه شیرین من کوهکن کوه پر از سنگ تو بودم در کلبه...
-
هر بار که ترانه با دلم همدم شد
دوشنبه 8 بهمن 1403 12:34
هر بار که ترانه با دلم همدم شد پرسید زمن چرا دلت پر غم شد گفتم که هوای عشق تاوان دارد خونابه ی اشک با غمم درهم شد سارا کاظمی
-
تو مثه یه خواب خوب
دوشنبه 8 بهمن 1403 12:33
تو مثه یه خواب خوب مثل یه رویای قشنگ شب سردمو با دستای گلت گرم کردی اگه آسمون تو قلبش جا نداد یکی از اشکامو حتی یه دونه تو با دستای کوچیکت همه رو پاک کردی وقتی اشکام نمیذاشت ببینمت خود خورشید شدی و قلبمو روشن کردی ستاکم بهار من غنچه ی سرخ باغ من پریدی تو آسمونو زیر پات،زمینو محشر کردی احمد فیاض
-
آمدی وقتی که دیگر بی نهایت دیر شد
دوشنبه 8 بهمن 1403 12:32
آمدی وقتی که دیگر بی نهایت دیر شد کودک نو پای قلبم درنبودت پیر شد بعد تو من ماندم و جایت که دیگر پُر نشد هرکه آمد جایِ تو از سردیم دلگیرشد صورتت زیبا ولی در قلب تو مهری نبود چشم من از هرچه زیباروی عالم سیرشد ارتش چشمان تو دار و ندارم را رُبود کاخ زیبای دلم با یک نگه تسخیر شد کینه ای از تو ندارم خاطِرت آسوده باد بی...
-
تو را من کمی بیش از بیشتر دوست دارم
یکشنبه 7 بهمن 1403 11:52
تو را من کمی بیش از بیشتر دوست دارم به اندازهی قصری از خشت زر دوست دارم تو را مثل گنجشک شاد و غزلخوان که در زیر باران شده غرق پر دوست دارم تو را همچو خورشید، گرم و درخشان به هر لحظه و هر نفس بیخبر دوست دارم تو را مثل دریا که آرام و زیباست به عمق دل و جان و دور از خطر دوست دارم تو را بیریا، ساده، پاک و صمیمی ز آغاز...
-
سرخی چشمان من از سرخی لب های توست
یکشنبه 7 بهمن 1403 11:51
سرخی چشمان من از سرخی لب های توست چشم من از جام و می لب تو از سرخی چشم من است حسن کریمیان
-
می خندم و این خنده را با بی غمی معنا نکن
یکشنبه 7 بهمن 1403 11:49
می خندم و این خنده را با بی غمی معنا نکن چون می نشینی در دلم جای دگر مأوا نکن تا چشمه جانها تویی نور از تو جاری می شود راهم چو رویت روشن است تو آتشی برپا نکن رگهای من نام تو را با هر تپش سر می دهند حبل الورید من بمان تو ساکنم هر جا نکن در خواب خیس باورم بوی سفر پیچیده است با من بمان رحمی بکن چشم مرا دریا نکن من نقشه...
-
ـآجرک الله یا صاحب الزمان
یکشنبه 7 بهمن 1403 11:47
-
مگو افسردهام غمگین و دلتنگ
یکشنبه 7 بهمن 1403 11:46
مگو افسردهام غمگین و دلتنگ مزن بر شیشهٔ روح خودت سنگ چو دریایی بود این زندگانی چه آویزی به موجش یا زنی چنگ فروغ قاسمی
-
در گمان خویش او همان عبدِ خداست
یکشنبه 7 بهمن 1403 11:44
در گمان خویش او همان عبدِ خداست برخود امتیازی و گوید شایسته ماست نمازی خوانده و جهادی و بر عَباست او باشد بنده برتر و جزوی ز اولیاست چنین خیالاتی در وجودش برپاست مُلزم کرده همه را ؛ او جزو فُقَهاست خود بریده وخود دوخته وبه تَن کرده دِِگران والا نیَن چون او همی کار کرده بر پدر پیغامی داد که من هستم ولیّ به زحمت تصاحب...