-
مرحبا گفت ، خاک و گل آدم شد
چهارشنبه 3 بهمن 1403 13:27
مرحبا گفت ، خاک و گل آدم شد روح و دل بخشید بر این خلق که آدم شد مات و مبهوت ملائکِ پروردگار می پرسیدند سوال ها از پروردگار گفت گوهری زیبا نهادم نامش دل است کس نداند چیست هرگز نفهمد صنع مرا ابلیس دیو سیرت لبخند زنان چهل شبانه طی کرد آدمی را با اشتیاق وقتی رسید به گوهری پی برد هرگز نفهمد آدمی ایزد کار او را که دید نقشه...
-
در نزد ادیبان اولین معنی درس ادب باش
چهارشنبه 3 بهمن 1403 13:26
در نزد ادیبان اولین معنی درس ادب باش به زانوی تواضع زضعیفان پیش قدم باش آرایه به ادب باش موزون به طبع و گفتار نیوشنده و پوشیده و خاموش سخن باش امیرعلی مهدی پور
-
دنیا ی دغل پر ز تزویرو ریاست
چهارشنبه 3 بهمن 1403 13:25
دنیا ی دغل پر ز تزویرو ریاست حرفهای قشنگ همه بهربقاست من اینم و آنم همه درکام وزبان گربه عمل آیدهمچوبادهواست همه درفکر تضمین هستیم و سند چون خلق عاری ازهرعهد ووفاست دنیا که همان گردش و دور است خلق ره گم کرده و درراه جداست باجبرو دغل به فکر مال وسمتی غافل که همه در پیش خداست دل بشکنیم بی انکه بدانیم غمی این اوج وقاهت...
-
در سوز وگدازم چون شمع به بالین کسی
چهارشنبه 3 بهمن 1403 13:24
در سوز وگدازم چون شمع به بالین کسی می میرم و زنده می شوم با هر نفسی ای شب سحر مکن تا با تو بگویم رازها قصه حرمان و شکست دلها بسیار و بسی عبدالمجید پرهیز کار
-
پرو بالم شدی پرواز کردم
سهشنبه 2 بهمن 1403 12:49
پرو بالم شدی پرواز کردم به عشقت زندگی آغاز کردم من دل شیشهای با تکه سنگی خودم را دلخوش و دمساز کردم فروغ قاسمی
-
عازم حج شد ز بلادی کسـی
سهشنبه 2 بهمن 1403 12:48
عازم حج شد ز بلادی کسـی ز قلب خود گره گشاید بسی رفت به آن پیری و آن پای لنگ تا بزند نماد شیطان به سنگ لبـاس آلودگـی اش را کنــد دســت بــه ریسـمان الهــی زند هوای نفس خـود تراشد به تیغ زآن دم مانده ز نفس های ذیغ آمــد و رفتنـد بــه دیدار او بهره بگیرند ز ایمان او آخــر مجلس به هدایا رسـید داد به هر کس ز خفا از خرید تا...
-
و پاییز است و باران و
سهشنبه 2 بهمن 1403 12:46
و پاییز است و باران و بدون تو ، چه بارانی؟ منم وامانده در باران ، بدون چتر و بارانی گمانکردم که بی من روزگارت تلخ خواهد شد، گمان کردم که بی من چند ساعت هم نمی مانی تورفتی روزها و هفته ها هم رفت ای افسوس پیامی نیست از سویت، پیامم را نمی خوانی منم دل بسته بر باران و پاییز و تو ، اما تو بشستی دست از ما و کنار ما نمی...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 2 بهمن 1403 12:45
-
نوشته ام که به غیر از تو هم کسی دارم..
سهشنبه 2 بهمن 1403 12:44
نوشته ام که به غیر از تو هم کسی دارم.. دروغ گفته ام و از دروغ بیزارم نبودن تو نبود مرا رقم زده است دراین زمانه به درد خودم گرفتارم تو بازتاب منی در تمام آینه ها بیا که آینه را بی نصیب بگذارم گمان کنم اثرات نماز باران است که من به یاد تودر طول سال می بارم هنوز جای لبت سرد و سرخ میسوزد لبت کجاست که آتش زند به سیگارم به...
-
از آینده چی خبر ؟
سهشنبه 2 بهمن 1403 12:43
از آینده چی خبر ؟ در مورد آینده چی نظر ؟ از عواقب آینده چی حذر ؟ بار دگر به شادی خواهیم رسید ؟ فریاد شوق مان از تیرهگی نجات خواهد یافت ؟ دخترم دوباره مو های ژولیدهای خود را خواهد بافت ؟ با گل برگ های صبح من که تقدیرم رو به سیاهی روان است و ابلیس هم نجوا کنان بر گوش دلم زمزمهای تلخی راه انداخته میان چاه انداخته امید...
-
ای غروب صبح فردا با توام
سهشنبه 2 بهمن 1403 12:41
ای غروب صبح فردا با توام ای غریب شام یلدا با توام تا نبینندم نگویندم تویی ای به پنهان هم تو پیدا با توام فروغ قاسمی
-
تلاش کردم صبح تا به شب بلکه اوضاع شود جور
سهشنبه 2 بهمن 1403 12:39
تلاش کردم صبح تا به شب بلکه اوضاع شود جور هر چه بود کردم اما متاسفانه شدش ناجور نمیدانم مشکل ز من است یا تو اما بگمانم منم آن وصله ناجور من تو را به ناگاه تشبیه به خورشید و فلک کردم اما فهمیدم مهر نیستی نه تو هستی حور شدی صیاد دلم و افتادم به دامت ای صیاد دل تو در پی او ، دل من در دل تور از وقتی رفتنی شدی من نیز رفتنی...
-
سر نهادن پای استقلال میهن ننگ نیست
دوشنبه 1 بهمن 1403 13:16
سر نهادن پای استقلال میهن ننگ نیست ملت خود را بلند آواره کردن رنگ نیست بستن راه نفوذ دشمنان دین حق در فضاهای حقیقی و مجازی ننگ نیست سیره آل عبا سرچشمه آیین ماست اسوهٔ اهل ولا شیطان بیفرهنگ نیست باز استکبار ما را داده در شعبش قرار غیر کفر از یاری مستضعفین دلتنگ نیست با بصیرت در رکاب نائب جان جهان دین ستیزان را به جای...
-
ز ته چاه به سلطانی ما فاصله نیست
دوشنبه 1 بهمن 1403 13:15
دِلْ اَگرْ داد بَرْ آرَدْ بِخُروشَدْ چه شود ؟؟ سائل اندر ره اغنا چو بکوشد چه شود ؟؟ خضر را راه بدادند بدان چشمه ولی دگری جرعه ازان چشمه بنوشد. چه شود ؟؟ ز ته چاه به سلطانی ما فاصله نیست خود یوسف ز تنش جامه فروشد چه شود ؟؟ همه را مست مِیَش کرد چنین کاشف ما خود رازی اگر این خرقه بپوشد چه شود ؟؟ این همه دیگ به بار است...
-
نه دنیاست مانا به یکجا قرار
دوشنبه 1 بهمن 1403 13:14
نه دنیاست مانا به یکجا قرار نه جانی است تا در ابد ماندگار نه قبل از یکی دو بیاید به بار نه بعد از دویی یک شود برگذار نه حرفی است از یک دهان مستقل نه فکری کمال آید و استوار نه مرگی است کمتر کند از جهان نه بودی است افزون بر این روزگار ز نیکی مکن سختگیری به خویش ز بد هم میا با کسانت دمار کسی خوب بودی و کس بد شدی بسازش؛...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 1 بهمن 1403 13:13
-
ترسم به جایگاهی برس
دوشنبه 1 بهمن 1403 13:12
ترسم به جایگاهی برسی اعرابی بنزین تمام کرده باشند مجبور شوی با شتر بر گردی شیر کودک را از مادر ، مادر کودک را از شیر ، کودک شیر را از مادر گرفت دلسوخته ای به عیادت دماغ سوخته ای رفت دلش خنک شد هر وقت پدر گوشهایم را می مالد ، چشم هایم را خودم می مالم شیر از شیرخواره می ترسد، آدم خوار از شیر خام خورده نیاز به هُ ل دادن...
-
پدر چو شمع باشد مهر او نور
دوشنبه 1 بهمن 1403 13:11
پدر چو شمع باشد مهر او نور تا که هست به یک میزان به یک شعله دهد نور آب شود دیده کجاست به یک لحظه تمام ، شود عالمی خالی از نور حسن مرزبان
-
سردی نفس هایت
دوشنبه 1 بهمن 1403 13:10
سردی نفس هایت آغاز فصلی در سردینه های زمان را به درازا نشسته است رقیه کاظمی
-
بدان دانا که فردا چون سراب است
دوشنبه 1 بهمن 1403 13:09
بدان دانا که فردا چون سراب است سرانجام شَه شاهان کتاب است مکن اندیشه در فردا و خوش باش که دیروزم بُوَد عکس و به قاب است غلامرضا خجسته
-
بیایید در کشف معشوق کوشش کنیم
یکشنبه 30 دی 1403 12:22
بیایید در کشف معشوق کوشش کنیم خمودی و بیهودگی را نکوهش کنیم برای شکوفایی و خلق آثار نو در آفاق و انفس پژوهش کنیم علی اکبر نشوه
-
تو را من آرزو کردم
یکشنبه 30 دی 1403 12:21
تو را من آرزو کردم به وقت بارش باران کنار ساحل دریا به وقت صبح به وقت شام تو را من آرزو کردم برای زندگی با عشق برای خنده ی فردا برای لحظه ای سازش تو را من آرزو کردم به وقت رویش گل ها چنار باغ و رقص باد و باران ، روی محفل ها تو را من آرزو کردم وصال دست پر مهرت به دست سرد و بی روحم نگاهم را به مَهچهرت تو را من آرزو...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 30 دی 1403 12:20
-
بر جاده مصمم که همین است ره راست
یکشنبه 30 دی 1403 12:19
بر جاده مصمم که همین است ره راست بود هر قدمش چو لرزه ای به جان دنیا نی امری و نی پندی و نی موعظه ای چند نشنید ز حکمِ حاکم و ناصح و مُلّا در ذهن بدارد که چه اعجوبه شخیصم هر ره که بگفتند رَوَم مخالف آنرا در جمع هَزاران طنین صوت زاغی بر گوش خراشد همه خوانش تو مجزا تاقی نشود عیب همیشه لیک بشنو خلق هر که ستاید نرود سوی...
-
دخترک رویش به من، اما دلش جای دگر
یکشنبه 30 دی 1403 12:18
دخترک رویش به من، اما دلش جای دگر حسرت بوسیدنش را کرده ام بر خود حظر نادی عشقم به فریاد آمد و گفتا به من گویمت رازی که می دانستی از اول خبر؟ مهر مهرویان فریب روزگار پیری است سن و سالت را فراموشت شده، آیا مگر؟ گفتمش زیبا رخی، سیمین بدن، مه پیکری گفت فکرش را مکن، پایان آن: سوز جگر با خودم گفتم حقیقت گفته او، حاشا چرا؟...
-
به روز شاد میلاد کبوتر
شنبه 29 دی 1403 12:51
به روز شاد میلاد کبوتر به آن لحظه که آیی و زنی در به جشن پرشکوه میخک سرخ تو را خواهم تو را ای عشق برتر فروغ قاسمی
-
گر تفکر تو را بود پیشه
شنبه 29 دی 1403 12:50
گر تفکر تو را بود پیشه یا کنی عمل به اندیشه ببُری شاخههای نادانی بکنی جهل و جاهلیت از ریشه فروغ قاسمی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 29 دی 1403 12:49
-
در جوانی همچو پیران در غمی
شنبه 29 دی 1403 12:46
در جوانی همچو پیران در غمی در غم فردایی و بیش و کمی ماتم دیروز و فردا را مگیر زندگی یک لحظه است و یک دمی فروغ قاسمی
-
جوانی را در پیمون زندگانی دادم بر باد
شنبه 29 دی 1403 12:44
جوانی را در پیمون زندگانی دادم بر باد و دیگر وهمی بر دل نیست که زندگی با من چه می کند و چه خواهد کرد دیگر ترسی برایم باقی نمانده دیگر از ارتفاع نمی ترسم این یعنی سر حد بی حسی و آشفتگی دیگر برای خودم زندگی نمی کنم بلکه برای غصه ها و غم های خود می کنم زندگی دیگر رمقی بر رخسارم نیست آری رنگ رخسارم از ضمیر نشان دارد دیگر...