-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 1 بهمن 1403 13:13
-
ترسم به جایگاهی برس
دوشنبه 1 بهمن 1403 13:12
ترسم به جایگاهی برسی اعرابی بنزین تمام کرده باشند مجبور شوی با شتر بر گردی شیر کودک را از مادر ، مادر کودک را از شیر ، کودک شیر را از مادر گرفت دلسوخته ای به عیادت دماغ سوخته ای رفت دلش خنک شد هر وقت پدر گوشهایم را می مالد ، چشم هایم را خودم می مالم شیر از شیرخواره می ترسد، آدم خوار از شیر خام خورده نیاز به هُ ل دادن...
-
پدر چو شمع باشد مهر او نور
دوشنبه 1 بهمن 1403 13:11
پدر چو شمع باشد مهر او نور تا که هست به یک میزان به یک شعله دهد نور آب شود دیده کجاست به یک لحظه تمام ، شود عالمی خالی از نور حسن مرزبان
-
سردی نفس هایت
دوشنبه 1 بهمن 1403 13:10
سردی نفس هایت آغاز فصلی در سردینه های زمان را به درازا نشسته است رقیه کاظمی
-
بدان دانا که فردا چون سراب است
دوشنبه 1 بهمن 1403 13:09
بدان دانا که فردا چون سراب است سرانجام شَه شاهان کتاب است مکن اندیشه در فردا و خوش باش که دیروزم بُوَد عکس و به قاب است غلامرضا خجسته
-
بیایید در کشف معشوق کوشش کنیم
یکشنبه 30 دی 1403 12:22
بیایید در کشف معشوق کوشش کنیم خمودی و بیهودگی را نکوهش کنیم برای شکوفایی و خلق آثار نو در آفاق و انفس پژوهش کنیم علی اکبر نشوه
-
تو را من آرزو کردم
یکشنبه 30 دی 1403 12:21
تو را من آرزو کردم به وقت بارش باران کنار ساحل دریا به وقت صبح به وقت شام تو را من آرزو کردم برای زندگی با عشق برای خنده ی فردا برای لحظه ای سازش تو را من آرزو کردم به وقت رویش گل ها چنار باغ و رقص باد و باران ، روی محفل ها تو را من آرزو کردم وصال دست پر مهرت به دست سرد و بی روحم نگاهم را به مَهچهرت تو را من آرزو...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 30 دی 1403 12:20
-
بر جاده مصمم که همین است ره راست
یکشنبه 30 دی 1403 12:19
بر جاده مصمم که همین است ره راست بود هر قدمش چو لرزه ای به جان دنیا نی امری و نی پندی و نی موعظه ای چند نشنید ز حکمِ حاکم و ناصح و مُلّا در ذهن بدارد که چه اعجوبه شخیصم هر ره که بگفتند رَوَم مخالف آنرا در جمع هَزاران طنین صوت زاغی بر گوش خراشد همه خوانش تو مجزا تاقی نشود عیب همیشه لیک بشنو خلق هر که ستاید نرود سوی...
-
دخترک رویش به من، اما دلش جای دگر
یکشنبه 30 دی 1403 12:18
دخترک رویش به من، اما دلش جای دگر حسرت بوسیدنش را کرده ام بر خود حظر نادی عشقم به فریاد آمد و گفتا به من گویمت رازی که می دانستی از اول خبر؟ مهر مهرویان فریب روزگار پیری است سن و سالت را فراموشت شده، آیا مگر؟ گفتمش زیبا رخی، سیمین بدن، مه پیکری گفت فکرش را مکن، پایان آن: سوز جگر با خودم گفتم حقیقت گفته او، حاشا چرا؟...
-
به روز شاد میلاد کبوتر
شنبه 29 دی 1403 12:51
به روز شاد میلاد کبوتر به آن لحظه که آیی و زنی در به جشن پرشکوه میخک سرخ تو را خواهم تو را ای عشق برتر فروغ قاسمی
-
گر تفکر تو را بود پیشه
شنبه 29 دی 1403 12:50
گر تفکر تو را بود پیشه یا کنی عمل به اندیشه ببُری شاخههای نادانی بکنی جهل و جاهلیت از ریشه فروغ قاسمی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 29 دی 1403 12:49
-
در جوانی همچو پیران در غمی
شنبه 29 دی 1403 12:46
در جوانی همچو پیران در غمی در غم فردایی و بیش و کمی ماتم دیروز و فردا را مگیر زندگی یک لحظه است و یک دمی فروغ قاسمی
-
جوانی را در پیمون زندگانی دادم بر باد
شنبه 29 دی 1403 12:44
جوانی را در پیمون زندگانی دادم بر باد و دیگر وهمی بر دل نیست که زندگی با من چه می کند و چه خواهد کرد دیگر ترسی برایم باقی نمانده دیگر از ارتفاع نمی ترسم این یعنی سر حد بی حسی و آشفتگی دیگر برای خودم زندگی نمی کنم بلکه برای غصه ها و غم های خود می کنم زندگی دیگر رمقی بر رخسارم نیست آری رنگ رخسارم از ضمیر نشان دارد دیگر...
-
دختر کولی چوفالم را بدید
جمعه 28 دی 1403 12:22
دختر کولی چوفالم را بدید شادمان گفتا بود بختت سپید خنده کردم کای غریبه، آشنا روسیاهی من از او شد پدید فروغ قاسمی
-
تا نور نباشد نشود سایه هویدا
جمعه 28 دی 1403 12:22
تا نور نباشد نشود سایه هویدا دل سایه و عشق تو بود نور به دلها مجنون چو ندانست بهای دل لیلی تاوان خطا داد که زد در دل صحرا فروغ قاسمی
-
به تو عشقم به جز جانان چه گویم
جمعه 28 دی 1403 12:21
به تو عشقم به جز جانان چه گویم به جز جانم به تو قربان چه گویم تو با جان و نفس، جانم بدادی به هر روزم به تو جز جان چه گویم ز وقتی که تو هستی در کنارم گرفتم من سر و سامان چه گویم تویی مَرهَم تویی مُلهَم تویی مِهر به هر دردی تویی درمان چه گویم تویی شهدم تویی شورم تویی شوق به جز عطر گل ریحان چه گویم تویی عشرت تویی عیشم...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 28 دی 1403 12:21
-
ای عشق بسوزان تن مغرور مرا
جمعه 28 دی 1403 12:20
ای عشق بسوزان تن مغرور مرا ای دوست بلرزان دل مسرور مرا بی غش نشود گوهر جانم یارا مِی کِی بشود سالمِ انگور مرا غلامرضا خجسته
-
ز دیده رفت سرشکم بسوی دریا شد
پنجشنبه 27 دی 1403 12:20
ز دیده رفت سرشکم بسوی دریا شد براه خویش گُلِ عشق کرد و پویاشد سفر شدم که به دور جهان ترا یابم رفیق راه، مرا عاشقان شیدا شد زِ ابر آهِ دلم قطره ای به دریا ریخت میان کاسِ صدف گوهری هویدا شد چو بی نصیبم از آن آسمان چشمانت همیشه دیده بر این آسمانِ دیبا شد مرا چه هست گناهم که او بهشتت کرد بهشت حشر خدا را، گرم که حاشا شد به...
-
ای قلب ناکام من،،
پنجشنبه 27 دی 1403 12:19
ای قلب ناکام من،، به طپش ضربان شکیبایت،،، به قد رعنای اندیشه هایت، توازن در عدل وانصافت، وچهره گلگونت،،،دل خوش مکن. زین پس ، با پیچیده گی احساست ، گنجهای تاریک و روشن را مکاو. یادبودهای سبزت را، در باغچه های زرد مکار. چون دیگر نمانده فرصتی .. آنچه را که چشم نمیبیند،،،تو دیده ای. انچه را که گوش نمی شنود،،تو شنیده ای در...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 27 دی 1403 12:18
-
میرهـی گـر نفس از سر وا کنی
پنجشنبه 27 دی 1403 12:17
میرهـی گـر نفس از سر وا کنی قلبِ خـود را وسعتِ دریـا کنی اوج مـی گیـری بـه سویِ کبریا از خـدا پـروا کنـی پـر وا کنی سلیمان ابوالقاسمی
-
رود آبــی بــود و ســنگهای بــزرگ
پنجشنبه 27 دی 1403 12:16
رود آبــی بــود و ســنگهای بــزرگ در کنار آن درختانی سترگ مــوش ریــزی روی ســنگها میدویـد شاد و خندان چند گامی می پرید ناگهان دم لای سنگی گیــر کــرد ساعتی او را به خود درگیر کرد میکشـید خـود را چـو تیری از کمان تا به یکباره درآمد زآن میان آن چه کرد تا خود رهاند از بلا خود شدش دردی که گویم ماجرا لای سنگ بود آن دم...
-
بودش چو کنارم که دلشادم کرد
چهارشنبه 26 دی 1403 12:19
بودش چو کنارم که دلشادم کرد چندی است زدوریش بیدادم کرد حالی به گوشه ای خزیده با دیده تر در باغ وگستان نشد بازدلم نه یادم کرد عبدالمجید پرهیز کار
-
تووی ابیات نگاهت
چهارشنبه 26 دی 1403 12:19
تووی ابیات نگاهت یکریز تکرارمیکنم ، واژه هات را طوطی وار تووی غربت نگاهت مرامت را یکریز تکرارمیکنم ، گاه نوچه وار گاه لوطی وار پُرمیشوم از خاطراتت رؤیاهات و رازهات قوطی وار من دراین دنیای پُرغم ، همچو غمخورَک شدم یک بوتیمار بیا بهرِ شادی ام برای تیمار همه ش اشتباه و اشتباهست ازمن ، سوتی وار کاش همه یوسفی ام را ، توی...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 26 دی 1403 12:18
-
تن میپوشمت اگر
چهارشنبه 26 دی 1403 12:18
تن میپوشمت اگر تن بپوشانیم که من در شهر به احتکار اندام توست که محکومم. کیخسرو آریایی
-
دنیایِ حیوانات هم بر عجایبیست بسیار
چهارشنبه 26 دی 1403 12:17
دنیایِ حیوانات هم بر عجایبیست بسیار پرندگان و چرندگان و درندگان همی درکار گردقتی ز روی عشق بر پرندگان کنی نشایدظریفانشان برکَمند ودربند کنی چنان خالق یکتا به رنگها ترسیمشان کرده درشِگفتی؛به زیبایی چنین تزئینشان کرده یکی طلایی و یکی رنگین کمان در بالها دگر پرچمی و چتری پُر از خط و خالها ز مِهرشان بر جوجه ها در سرما و...