-
آشیانهای که در تاریکی تهی شد،
پنجشنبه 20 دی 1403 12:32
آشیانهای که در تاریکی تهی شد، سقف، شکسته، و چکیدنهایش قصهای دارند که نمیگویند. آتش، خوابیده در خاکسترها، و چوب، آری، چوب، از سوزاندن خسته است. من، در آینهها گم شدم، و ما، چقدر دوریم از هر چه میخواستیم باشیم. دل، مینالد با زبانی که حتی خودش نمیفهمد. تنهایی، مانند مهی بیپایان، تمام درها را بسته است. چشمها، به...
-
شکستن در خودم غیرارادیست
پنجشنبه 20 دی 1403 12:31
شکستن در خودم غیرارادیست نفس هم از سرم دیگر زیادیست ابد حکم من است ازخاطراتت همان جایی که حبس انفرادیست بیا گاهی ملاقات دل خود که شلاق غمت دیگر روا نیست وجودتو وثیقه یاضمانت برای این دل دائم فراریست مرا آزادی مشروط باید به شرط آنکه تنها باتوبایدزیست مرا عفو،گرنباشی هست زندان که دنیا بیتو بی معنا، چوبندیست نداریم...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 20 دی 1403 12:30
-
امان از رنج دردی که، مسکن را نمی فهمد
پنجشنبه 20 دی 1403 12:30
امان از رنج دردی که، مسکن را نمی فهمد و آن یاری که بالا رفتن سن را نمی فهمد تو هم نقدم نکن،وقتیکه کفشم را نپوشیدی شبیه بی نمازی که، مؤذن را نمی فهمد تنت، میدان مین و آن دو تا نارنجک قاتل برای کشتن من، حرف ضامن را نمی فهمد پی هر مهر تاییدی، برای ظاهرت هستی ولی آن قلوه سنگت،شأن باطن را نمی فهمد تمام روز، با دل واپسی...
-
هر چه با مردم نمایی با منِ بی جان مکن جان
پنجشنبه 20 دی 1403 12:29
هر چه با مردم نمایی با منِ بی جان مکن جان گــر مـدارا می کنی با عاشـقان من را برنـجان کاش می شد در نگاهت همچو اشکی جا بگیرم مـهـر و اغـوای نـگاهت در دلِ مـردم نـگنجان امیرحسین صالحی
-
در این دنیای وانَفسا ،
چهارشنبه 19 دی 1403 12:13
در این دنیای وانَفسا ، نفهمیدن چه می ارزد نمی ارزد زِ فهمیدن شَوی تنها به هر اَقصا ... رضا اسمائی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 19 دی 1403 12:13
-
چاردست و پا در راههای صَعبُ العبور
چهارشنبه 19 دی 1403 12:11
چاردست و پا در راههای صَعبُ العبور سرعت خلایق بر ندیدنَش در عبور ومرور ز خواب برخیزد و در فکر باشد برکدامین خطا بر این شکل باشد نداند خواب و خیال مبنایش چیست نیک و بد گفتن و رفتار مدیر بر چیست خدا به خِیر کند در این اوضاع دَرهَم باز چه رسد زخوب وبد یاحالتی از غم گیج و حیران درین دنیای زندان نه خُرد شناسد نه پیر و جوان...
-
میلیونها دلیل میآورم که تو از همه زیباتری
چهارشنبه 19 دی 1403 12:11
میلیونها دلیل میآورم که تو از همه زیباتری زمین و آسمان را فرا میخوانم برای این داوری بتاب همچو مهتاب بدرخش همانند خورشید آری همگان زیبایند بلی اما در نگاه من باز هم تو بهتری تو معنی عشقی تو معنی محبتی تویی علاج تنهایی چشمانت بیاندازه گیراست موجهای عجیبی دارد باغستانی پر از شکوفه است عطر دلفریبی دارد در چشمانت...
-
مث خاک و مث ناودون
چهارشنبه 19 دی 1403 12:10
مث خاک و مث ناودون واسهی شر شر بارون مث برکه پر ز خواهش واسه تمامِ قرصِ ماهش مث یک پارک ساکت و خلوت واسه دستِ دو عاشق روی نیمکت مث زنگ تفریح مث دیوار واسه خنده برا دو اسمِ یادگار مث بادبادک و له له ریسون واسه پر کشیدن تو سینهی آبیه آسمون مث چشمای خوابِ عروسک واسه نوازش و ناز دخترک مث یه آلبوم کهنه و قدیمی واسه...
-
عمریست قلم با من در جنگ است
سهشنبه 18 دی 1403 11:54
قلم دیگر نمی نویسد درد ها را و کاغذ سیاه نمیشود با گرفتن قلم قلم میلرزد چون کبوترِ سرما خورده که در کنجی خوابش برده و خسته از تلاطم موجها در گوشهای افتاده هر بار سرخ مینویسد خون من ماندهام با حجم زخم های نانوشته قلم هم آنها را با خون آغشته از پشت دیوار خاطرات می نگرم از زیر خاکستر پر فروغ درماندگی خندهء شیرین را از...
-
من در گذرم از تو ، تو بی خبری از من
سهشنبه 18 دی 1403 11:53
من در گذرم از تو ، تو بی خبری از من من آتش و تو چون دود، بالاتری از من من رود خروشان و تو سنگِ سرِ راهی بیهوده تلاشی بود، در همسفری از من از عشق تو بهر دل سودی نشود حاصل شادم نرسید بر تو ، هرگز ضرری از من دراین دل غمیگنم من هرچه که می بینم ازعشق نشانی نیست جزچشم تری از من چون شاخهِ پوسیده در جنگل احساسم نه سایه ونه...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 18 دی 1403 11:52
-
َگفتــا پــدرم کــه ای پســر جــان
سهشنبه 18 دی 1403 11:51
َگفتــا پــدرم کــه ای پســر جــان پنــدی بدهــم بِه آید از نان َچــون چــادری همســرت بپوشــان شـهد ســخنت بــه او بنوشــان جانــت بکــن از بــرای او مَهــر هرگــز نکنــی ز همســرت قَهر َرازی کــه بود به خانواده حملــش بکــن و نکــن پیــاده طفــان خــودت ادب بیامــوز شــمعی ز علــوم رب بیافــروز حرمــت بــه مجــاورت...
-
صدایت می کنم
سهشنبه 18 دی 1403 11:50
صدایت می کنم آهنگ بارش در میان باد ای رویای پنهان کز طلوع خنده هایت ، خانه ام آباد صدایت می کنم پنهان کلیدِ دشت های پر زِ پروانه و تو قصد سفر را از دلت بردار دلم از عشق مالامال و آه از دردِ پنهان مانده در این کلبه ی آمال دلت شوق سفر دارد دلم بر شانه های دار صدایم کن توی ای رویای آزادی میانِ قصه های قلب ها در بند نگاهم...
-
گوسِفندی را بگفــت بــز: ای رفیق
یکشنبه 16 دی 1403 12:19
گوسِفندی را بگفــت بــز: ای رفیق پیش رو نهری زآب است ای شفیق رو تــو اوّل ، بعد تو آیم ز پس همچــو آهویــی رمیــده از قفــس گوسِــفند جســتی زد و آن ســو پریــد بــز بخندیــد و حیا از خود درید تا پریدی دنبه ات بالا برفت آبرویت پیش من یکجا برفت گوسِـفند گفتـا خمـوش ای بـی خـرد ایــن کــه گویــم آبرویــت مــی بــرد...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 16 دی 1403 12:19
-
باید از ایران پرستاری کنیم
یکشنبه 16 دی 1403 12:18
باید از ایران پرستاری کنیم از اهورا مهر را یاری کنیم پاک سازیم آسمان را از غبار پاک سازیم آوای مرگ را زین تبار باید آبادان کنیم ویرانه ها را باید بیفروزیم چراغ خانه ها را باید از ایران پرستاری کنیم از اهورا مدد یاری کنیم باید پلیدی رخت بر بندد از این بام باید سپیده سرزند ازپشت این بام دستان به دست هم دهیم ای مهربان...
-
دیگه عاصی ام ز امروزم ،
یکشنبه 16 دی 1403 12:17
دیگه عاصی ام ز امروزم ، فردامو میخوام درختِ پائیزی ام بازم بَرگامو میخوام تووی دام یار افتادم ، برای اونهمه دون که برایم پاشید نپریدم ولی دونه ها پریدند نمیدونم به کجاها پریدند بهونه میگیره دل میگه اونهمه دون های ، ریخته بر دامو میخوام درد منو بسوی دام تو کشوند دردِ عشقت منو واله کرده بود همه ی اونهمه دردامو میخوام...
-
حال خوب
یکشنبه 16 دی 1403 12:17
-
من عاشق اطلسم ، ولی پول ندارم
یکشنبه 16 دی 1403 12:16
من عاشق اطلسم ، ولی پول ندارم باید که در این مزرعه چیزی بکارم از بس که ذخیره کردهام عکسش را چون ابر بهاری فقط از دیده ببارم احسان آریاپور
-
نه چوآنم که چوآنی نه چوآنی که چوآنم
یکشنبه 16 دی 1403 12:16
نه چوآنم که چوآنی نه چوآنی که چوآنم همگان آِن از آنند که از آنی و از آنم گُهراست آنِ من و تو نه سرابِ مسِ زَرین طلب از گوهرِ آن کن که از آنی و از آنم حافظ کریمی
-
هزاران ننگ بر کار تمسخر
یکشنبه 16 دی 1403 12:15
هزاران ننگ بر کار تمسخر چرا عاقل در این یابد تبحر خِرَد را نقد و منطق هست مقبول که بر عاقل تمسخر نیست درخور مهدی جیبا
-
ندیده ام که راهی به سوی تو زمان نیست
یکشنبه 16 دی 1403 12:14
ندیده ام که راهی به سوی تو زمان نیست بنده که عاشقانه ز عشق تو زبان نیست شنیده ام که گاهی به روی روی من تو دل ده دلبرانه که این چنین توان نیست ازاده دهقان بنادکی
-
خاک پا را چون بُود عزّ و قداست بی شمار
یکشنبه 16 دی 1403 12:14
خاک پا را چون بُود عزّ و قداست بی شمار مـن غبـار خـاک راه جـملـه یـارانـم شـدم اسدلله فرمینی
-
یادت مرا فراموش، چنین تب و جوش مرا
شنبه 15 دی 1403 12:08
یادت مرا فراموش، چنین تب و جوش مرا بی خوش ز انتظارت، تا آمدی خوش مرا راهت دلا که آغوش، چنین سر و هوش مرا بی هوش ز انتظارم، بگیر در آغوش مرا ازاده دهقان بنادکی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 15 دی 1403 12:07
-
از چه رمیده ای زما؟ناز چه می کنی؟ بگو
شنبه 15 دی 1403 12:06
از چه رمیده ای زما؟ناز چه می کنی؟ بگو بی تو پناهم شده بر میکده و جام و سبو دفتر مشق من هنوز ،عطر خود از تو می برد خط و کتابم ای عزیز، از تو بگیرد آبرو لب به تمنای لبت ، یاد خوش از تو می کند لیک اگر ببیندت ، شِکوه گزار ، مو به مو بی تو کلام من شده ،حرف به حرف و تا به تا تا برسم به تای خویش،آینه وار و روبرو سوز و گداز...
-
تا که از چشمت چکیدم در دلم افتاد شور
شنبه 15 دی 1403 12:06
تا که از چشمت چکیدم در دلم افتاد شور چون به لبهایت رسیدم در دلم افتاد شور شانه هایت می شکستند در ترک های دلم از رخت یک بوسه چیدم در دلم افتاد شور جان من شهد نگاهت با سرشک آمیخته چون به لب آمد،چشیدم، در دلم افتاد شور همچو نی یاری که دیده در نیستان فراق چون حریفی دل بریده در دلم افتاد شور در خیالاتِ تَرم در بوم یک نقاش...
-
ـآجرک الله یا صاحب الزمان
شنبه 15 دی 1403 12:05