خانه عناوین مطالب تماس با من

در جستجوی آرامش

حال خوب

در جستجوی آرامش

حال خوب

پیوندها

  • Glarisha گلاریشا نام یک رمان فانتزی به قلم محمد حسین داودی می باشد

ابر برچسب

اللهم عجل لولیک الفرج حال خوب محرم عبدالمجیدپرهیزکار پرویزصادقی عید پاییز عشق علی معصومی فروغ قاسمی حسین گودرزی خدا تکست سیدحسن نبی پور مینیمال هایی برای زندگی

جدیدترین یادداشت‌ها

همه
  • آسیمه سر و دل به کف و واله و حیران
  • در سینه‌ی دریا
  • اینطور که پیش می‌رود
  • بگذار بخوابم مگر آرام بگیرم
  • منم آن طینتِ شعرت، تو بگو یار کدام است؟
  • آینده را شروع کن
  • السلام علیک یا صاحب الزمان
  • دل، ویرانه‌ی نبودنت شد؛
  • می زنم لبخند با قلبی پُر از غم دلبرم
  • تو از زمستان زیبا برایم گفتی

بایگانی

  • بهمن 1404 245
  • دی 1404 250
  • آذر 1404 300
  • آبان 1404 300
  • مهر 1404 300
  • شهریور 1404 310
  • مرداد 1404 300
  • تیر 1404 310
  • خرداد 1404 310
  • اردیبهشت 1404 310
  • فروردین 1404 310
  • اسفند 1403 240
  • بهمن 1403 240
  • دی 1403 210
  • آذر 1403 300
  • آبان 1403 300
  • مهر 1403 299
  • شهریور 1403 250
  • مرداد 1403 250
  • تیر 1403 250
  • خرداد 1403 160
  • اردیبهشت 1403 250
  • فروردین 1403 248
  • اسفند 1402 238
  • بهمن 1402 242
  • دی 1402 240
  • آذر 1402 212
  • آبان 1402 180
  • مهر 1402 180
  • شهریور 1402 186
  • مرداد 1402 167
  • تیر 1402 156
  • خرداد 1402 155
  • اردیبهشت 1402 162
  • فروردین 1402 162
  • اسفند 1401 160
  • بهمن 1401 164
  • دی 1401 160
  • آذر 1401 155
  • آبان 1401 151
  • مهر 1401 105
  • شهریور 1401 99
  • مرداد 1401 96
  • تیر 1401 91
  • خرداد 1401 93
  • اردیبهشت 1401 62
  • فروردین 1401 20
  • اسفند 1400 146
  • بهمن 1400 154
  • دی 1400 128
  • آذر 1400 15

جستجو


آمار : 343263 بازدید Powered by Blogsky

عناوین یادداشت‌ها

  • کوروش شاه دادگر، شاه بابل، شاه ایران منم شنبه 15 دی 1403 12:04
    کوروش شاه دادگر، شاه بابل، شاه ایران منم آموزگار خرد و دانش به مردمان منم آدمی را من بیاموختم با یک منشور تا که زیستن نکنند در زندگانی کر و کور نکشتم من کسی را از پی فرمانروایی هیچگاه نکردم ستمی بر بینوایی در دست ندارم سرزمین با زور شمشیر کشوری که گستراندم بماند بیشه شیر آزاده نهادم مردمان را به هر آیین هرگز نریختم...
  • من بی تو برای خویش هیچم والله شنبه 15 دی 1403 12:03
    من بی تو برای خویش هیچم والله با این دل خود گیرِ سه پیچم والله من ذره تو آفتاب، من گل تو بهار من تو، تو منی؟ نشئه و گیجم والله عیسی احمدی
  • رفتید و ندیدید که حِق حِق زنان به دنبال شنبه 15 دی 1403 12:02
    رفتید و ندیدید که حِق حِق زنان به دنبال شما ها بودم درختان دیگر اکسیژنی به ما نمی دهند دیوار های خوابگاه افسردگی بعد از زایمان گرفتند و زمین رد و پاهای نصیحت های من را نشان می دهد و اما من هنوز شما ها را می سرایم به ساعت اتاق نگاهی میکنم کمی جلو تر ساعت را کوک میکنم تا لحظه ی گوش دادنتان در تصورم نزدیک کنم چه خیالی...
  • چشمم به رهِ دوست، چو دریا شده است شنبه 15 دی 1403 12:01
    چشمم به رهِ دوست، چو دریا شده است دل بر سرِ آن زلفِ چو سودا شده است هر گل که در این باغِ جهان خنده زند از نقشِ رخِ یار، شکوفا شده است این خاک که در پیشِ نظر خاموش است ز آتشکده‌ی عشق، مهیا شده است ای دوست، گذر کن ز دلِ ما هر دم کان دل به هوای تو، شیدا شده است فاضل‌طبعی کن و به مهر آی، ای جان کز مهرِ تو، این عالم زیبا...
  • با تو از دیوارِ شب خواهم گذشت شنبه 15 دی 1403 12:01
    با تو از دیوارِ شب خواهم گذشت بی تو در تکرارِ شب خواهم گذشت چون نباشد روز و شب همراه بخت نیست این دشوارُ شب خواهم گذشت حاصلی جز درد و غم در کار نیست خسته دل از کارِ شب خواهم گذشت لحظه ها هر لحظه در دستان توست غرق این افکارُ شب خواهم گذشت دیده ام سرشار غم ، لبریز اشک تا سحر بیدارُ شب خواهم گذشت می فروشد بخت بد، گر...
  • دلی دارم که از غم خانه دارد جمعه 14 دی 1403 12:15
    دلی دارم که از غم خانه دارد دلی مضطر ز هر پروانه دارد بسوزد از غمش اُستون به هر بام فلک هم در غمش ویرانه دارد علیرضا چریکی
  • خدایاپناه مون باش جمعه 14 دی 1403 12:15
  • بی شرح شده جمعه 14 دی 1403 12:14
    بی شرح شده شاپرک عاشقِ شبگرد از تشویش شبِ عاشقی و شور چون سرگشته ی شیدا که پریشان شده از شوری چشمی سپیده رسا
  • هر لحظه را بدون تو سپری کردم جمعه 14 دی 1403 12:14
    هر لحظه را بدون تو سپری کردم هر شب نشستم شعر خواندم و گریه کردم فکرهایم پر از خیال و آرزوهای محال بود از پنجره به خیابان چشم دوختم و گریه کردم یک فنجان قهوه و عکسهای قدیمی هر جا که حرفت شد همان دم گریه کردم تار سپیدی بین موهایم دیدم آنقدر بر خود خیره ماندم و گریه کردم دانیال عقیلی
  • السلام علیک یا صاحب الزمان جمعه 14 دی 1403 12:13
  • از زخمه های همایون جمعه 14 دی 1403 12:12
    از زخمه های همایون تا بنات ماهورهای تخت تاختنی و باختنی میر دشت های پالوده از ترانه و طراوت گیسوها آنقدر که بوسه ها بیتابند دستها بیقرار چشم ها آسوده در برابرت انتظار را می پایند شاید چه می دانم ؟ فرید خانی تراکمه
  • خسته‌ام جمعه 14 دی 1403 12:12
    خسته‌ام نه از تو نه از من بلکه از سکوتی که میان ما ایستاده است از دقایقی که در بی‌پایانی خود وزن می‌گیرند بر شانه‌هایم خسته‌ام از بادی که نمی‌وزد از بارانی که نمی‌بارد از آسمانی که خالی است از هر رؤیای ممکن خسته‌ام از چراغی که روشن است اما راهی نمی‌نماید از نوری که خاموش است در قلب تاریکی نه زندانی‌ام نه پرنده نه...
  • بنده در تدبیر بود تا کند آن را واین جمعه 14 دی 1403 12:10
    بنده در تدبیر بود تا کند آن را واین خود بدید وغافل از زورآفرین هر چه میکرد تا کند آبی به ظرف ظرف بشکستی و آب آمد به طرف در، پی ظرفی ، گذارش پیر شد آب و نانش در پی تقدیر شد چون رسید در بر شیخی کهول خنده نقشبندی و حال بهول گفتش ای پیر جوان ناکام خود در پی چیزها میروی در نام خود خود نگفتی اینهمه تدبیر چست ؟ تا بدینجا...
  • عالم عشق است چون دریای ناب جمعه 14 دی 1403 12:09
    عالم عشق است چون دریای ناب در سکوتش میشود طوفان آب عشق را گفتند بر مجنون پیر گفت نی دانم، برو لیلا بگیر عشق را معنای بسیاری بوَد عشق را دنیای بی عاری بوَد عشق را باید که حلاجی بوَد عشق را نبوَد که وراجی بوَد عشق را دادند بر یک کودکی پس بدو گفتند وقت است اندکی کودک معصومِ آسوده خیال در خیال کودکی میداشت بال او نمیدانست...
  • شبی دیدم به خواب خوش ، به دستت جام مینایی جمعه 14 دی 1403 12:08
    شبی دیدم به خواب خوش ، به دستت جام مینایی می گلرنگ و گیرا و شراب ناب صهبایی گناهی بود آغوشت ، شدم من غرق اعماقش سکوتی بودو عشقی ، در نگاه تو تمنایی نشستی در دلم ای جاودانی عشق محبوبم کنارم نیستی ، اما ، به چشم دل هویدایی تو گفتی عاشقم هستی ، شوی آرامش جانم رها کردی مرا اکنون ، ندارم در دلت جایی؟ نوازش کن مرا ، ای مرهم...
  • با حیله آن ساحر دامن چهارشنبه 12 دی 1403 12:15
    با حیله آن ساحر دامن چرکین؛ در دل دو قبیله آن روز تخم کین نمی کاشت اگر وَ فاصله ی من با تو را اخم مین؛ به : گله مرا، : نه گرگی کمین میزد با سر تو را نه، در عزای :من: امروز، بر سینه... محمد ترکمان
  • باشهدا چهارشنبه 12 دی 1403 12:14
  • بزن پر، کفتر زیبا دمت گرم چهارشنبه 12 دی 1403 12:13
    بزن پر، کفتر زیبا دمت گرم برو در دامنِ صحرا، دمت گرم غبار حیله افتاده‌ست بر شهر جهنّم هم به از این‌جا دمت گرم امین درافشان
  • من حجم خالی واز خلأ لبریزم چهارشنبه 12 دی 1403 12:12
    من حجم خالی واز خلأ لبریزم احساس زمستان دارم وپائیزم حیران ز ابعاد ضدین پنهان بشر بیش از همه از کبر و ریا پرهیزم عبدالمجید پرهیز کار
  • السلام علیک یا صاحب الزمان چهارشنبه 12 دی 1403 12:12
  • او رفته با اشخاص دیگر غرق در شادیست چهارشنبه 12 دی 1403 12:11
    او رفته با اشخاص دیگر غرق در شادیست در خاطرش این روزها معنای ازادیست او رفته با دنیا بخندد مست و دیوانه دیوانه او رفته ست،تنهایی در این خانه او رفته با بغضت تورا تنها رها کرده میبینی آن نامرد با حالت چه ها کرده؟ میبینی از دنیای خود جان تورا رانده؟ دیدی که تنهایی در این دنیای وامانده؟ دیدی تمام حرف هایش پوچ و واهی بود...
  • در نغز دو چشمانت چهارشنبه 12 دی 1403 12:10
    در نغز دو چشمانت خوابیده مروارید، رخشان تر از خورشید، آبی تر از آبی. گاهی چو فیروزه، گاهی‌ست لاجوردی؛ بویش نسیم صبح، چون باغ تماشایی. تصویر چشم‌ مستت در واژه ها نیافتم؛ باید شکست و گم شد، در شعر آسمانی. دیدم نگاهت از دور، بی‌آنکه تو بدانی؛ جانم به لرزه افتاد، آهسته و نهانی. علی حیدرزاده
  • من دلم آن رویای شیرین کودکی را می خواهد چهارشنبه 12 دی 1403 12:09
    من دلم آن رویای شیرین کودکی را می خواهد من دلم آن خنده های از ته دل را می خواهد با عکسی از کودکی در درونم دوباره پرواز می کنم با دیدن امروز انگار چند قدم به عقب بر می گردم درک زمان برایم سخت است درک آن کودکی که ظاهراً بزرگ شده سخت است در دیده ام هیچ چیز رنگی ندارد هر چه بوده انگار در گذشته مانده آدمها تغییر کرده‌اند...
  • قطره ای باران فرود آمد ، فرازم را شکست چهارشنبه 12 دی 1403 12:09
    قطره ای باران فرود آمد ، فرازم را شکست خال هندویی خیالِ صد حجازم را شکست رو به لبهایش نشستم تا عبادتها کنم از عبادت روی گرداند و نمازم را شکست گفتمش از سوز دل تا ساز گردد با دلم سوز را از سینه ام نشنیده سازم را شکست راز خود در خرمنی از گیسوانش بافتم گیسوان بر باد داد و مُهر رازم را شکست آتش عشقی که مویم را به خاکستر...
  • پروین ستاره‌ایست پرنور و پرفروغ چهارشنبه 12 دی 1403 12:08
    پروین ستاره‌ایست پرنور و پرفروغ کم ستاره‌ایست با این همه نبوغ در آسمان شعر چون او کسی ندید گرچه در آسمان چرخی زد و پرید در نظم بانوان الحق ستاره بود اشعار دلکشش هر یک شراره بود شعرش صمیمی و از عمق جان اوست مطلوب اهل دل حس و زبان اوست طبع بلند او فریاد توده‌هاست ناگفته درد دل آن ناشنوده‌هاست پندت دهد ولی در قالب مثل...
  • از احترام نام توست کوچکی نام من سه‌شنبه 11 دی 1403 12:27
    از احترام نام توست کوچکی نام من بزرگ باش و نام کوچک مرا صدا بزن چقدر انتظار تا بهار پیش‌رو؟ بزن برای شعر تازه‌تر، بهار را به نام من اگرچه زنده‌زیستی، چنانچه آشنای تو به مرگ خم کنیم سر، خموده می‌کند دهن اگر تو اعتنا کنی به منجلاب مرگ ما به شادمانه می‌زنیم دست و پای در لجن گذشته‌ایم تا تو از هرآنچه خویش نام داشت که با...
  • شعر سه‌شنبه 11 دی 1403 12:26
  • در لوله جان جانور خسته از خدا سه‌شنبه 11 دی 1403 12:25
    در لوله جان جانور خسته از خدا انگار عکس مخفی زاندورکاماندو را سوراخ عشق مردمک چشم هرز گرد نمرود تا خداش خدا گنج خر طلا گفتی ببین مرا و جنایات بنده را در چاه فاضلاب خداوند ماجرا دنیا اتاق گاز خدایی حماسه‌ساز خونسرد: زنده زنده... کجا می‌روی بیا باید که تکه تکه شوی در مسیر علم دانش نشسته روی دو پا: آزمون، خطا برق و...
  • برگ‌های "تقویمِ" سالِ نو! پایانِ من کجاست؟ سه‌شنبه 11 دی 1403 12:23
    برگ‌های "تقویمِ" سالِ نو! پایانِ من کجاست؟ جانم به لب، رسید بگو شوکران من کجاست؟ خورشید از فروغِ نگاهت به "گِل" نشسته باز ای ماهتابِ‌حُسن تو بگو کهکشان من کجاست؟ در هوای "سکوتِ" تو! زمستان وُ برفِ سرد، وارثِ روح و جسمِ بی‌آشیان من کجاست؟ چون "مریمِ" مجدَلی‌ام "سنگسارِ"...
  • السلام علیک یا صاحب الزمان سه‌شنبه 11 دی 1403 12:22
  • 10321
  • 1
  • ...
  • 126
  • 127
  • صفحه 128
  • 129
  • 130
  • ...
  • 345