خانه عناوین مطالب تماس با من

در جستجوی آرامش

حال خوب

در جستجوی آرامش

حال خوب

پیوندها

  • Glarisha گلاریشا نام یک رمان فانتزی به قلم محمد حسین داودی می باشد

ابر برچسب

اللهم عجل لولیک الفرج حال خوب محرم عبدالمجیدپرهیزکار پرویزصادقی عید پاییز عشق علی معصومی فروغ قاسمی حسین گودرزی خدا تکست سیدحسن نبی پور مینیمال هایی برای زندگی

جدیدترین یادداشت‌ها

همه
  • آسیمه سر و دل به کف و واله و حیران
  • در سینه‌ی دریا
  • اینطور که پیش می‌رود
  • بگذار بخوابم مگر آرام بگیرم
  • منم آن طینتِ شعرت، تو بگو یار کدام است؟
  • آینده را شروع کن
  • السلام علیک یا صاحب الزمان
  • دل، ویرانه‌ی نبودنت شد؛
  • می زنم لبخند با قلبی پُر از غم دلبرم
  • تو از زمستان زیبا برایم گفتی

بایگانی

  • بهمن 1404 245
  • دی 1404 250
  • آذر 1404 300
  • آبان 1404 300
  • مهر 1404 300
  • شهریور 1404 310
  • مرداد 1404 300
  • تیر 1404 310
  • خرداد 1404 310
  • اردیبهشت 1404 310
  • فروردین 1404 310
  • اسفند 1403 240
  • بهمن 1403 240
  • دی 1403 210
  • آذر 1403 300
  • آبان 1403 300
  • مهر 1403 299
  • شهریور 1403 250
  • مرداد 1403 250
  • تیر 1403 250
  • خرداد 1403 160
  • اردیبهشت 1403 250
  • فروردین 1403 248
  • اسفند 1402 238
  • بهمن 1402 242
  • دی 1402 240
  • آذر 1402 212
  • آبان 1402 180
  • مهر 1402 180
  • شهریور 1402 186
  • مرداد 1402 167
  • تیر 1402 156
  • خرداد 1402 155
  • اردیبهشت 1402 162
  • فروردین 1402 162
  • اسفند 1401 160
  • بهمن 1401 164
  • دی 1401 160
  • آذر 1401 155
  • آبان 1401 151
  • مهر 1401 105
  • شهریور 1401 99
  • مرداد 1401 96
  • تیر 1401 91
  • خرداد 1401 93
  • اردیبهشت 1401 62
  • فروردین 1401 20
  • اسفند 1400 146
  • بهمن 1400 154
  • دی 1400 128
  • آذر 1400 15

جستجو


آمار : 342865 بازدید Powered by Blogsky

عناوین یادداشت‌ها

  • زخم میگوید سه‌شنبه 9 بهمن 1403 12:31
    زخم میگوید به گریه اکتفا کن این دوای مرموز مال دنیای بیگاری هاست. چقدر زخم خوردیم گریه هامان گریه کردن ودرد خود راکشت ودیروز امروز درگذشت طعم این زخم، مزه یادگاری هاست. یادت آمد این طعم آشنا زخم ترکیده مثل بغض حباب مواظب باش این شوری اشک ،زچشم انتظاری هاست. منصور سیران حصاری
  • بَچّه شاهی عزم دارد بیاید بر دیار دوشنبه 8 بهمن 1403 12:37
    بَچّه شاهی عزم دارد بیاید بر دیار برگفتار گویدباسوادست ودور زقُمار خویش مرتب نشان دهد و باکلاس یارانی بیش ، زیرِ پا گیرد با حواس هر چند،عزمش انتقامِ فرار پدرست با دشمنان ،خود قُمار و دردِ سَرَست نَه همین لباسِ زیبا نشانِ مِلّیَّت در ناز ونعمت نداند دردِ یک ملّت گرگانی زپیش کلاهی گشادبر سر ما خود کرده ای‌ درین میان...
  • السلام علیک یا صاحب الزمان دوشنبه 8 بهمن 1403 12:36
  • ای صبا با من بیا با هم به باغی می‌رویم دوشنبه 8 بهمن 1403 12:36
    ای صبا با من بیا با هم به باغی می‌رویم مست و سرمست گل یاس سپیدش می‌شویم یاس‌ها را کنده و از میخک سرخ و سپید یک سبد آماده کرده رو به سویش می‌دویم فروغ قاسمی
  • خدایا دوشنبه 8 بهمن 1403 12:35
  • من ثانیه تا ثانیه دلتنگ تو بودم دوشنبه 8 بهمن 1403 12:34
    من ثانیه تا ثانیه دلتنگ تو بودم مشتاق تماشای نماهنگ تو بودم با هر غزلم نام تو جولانگه عشقست مجذوب بیان تو و فرهنگ تو بودم هر لحظه ب یادت ضربان داشت جهانم صیاد منی آهوی در چنگ تو بودم زرد است بهارم گل و گل واژه خزان شد چون خوشه انگور من آونگ تو بودم هرگز نروی از دل و خاطر مه شیرین من کوهکن کوه پر از سنگ تو بودم در کلبه...
  • هر بار که ترانه با دلم همدم شد دوشنبه 8 بهمن 1403 12:34
    هر بار که ترانه با دلم همدم شد پرسید زمن چرا دلت پر غم شد گفتم که هوای عشق تاوان دارد خونابه ی اشک با غمم درهم شد سارا کاظمی
  • تو مثه یه خواب خوب دوشنبه 8 بهمن 1403 12:33
    تو مثه یه خواب خوب مثل یه رویای قشنگ شب سردمو با دستای گلت گرم کردی اگه آسمون تو قلبش جا نداد یکی از اشکامو حتی یه دونه تو با دستای کوچیکت همه رو پاک کردی وقتی اشکام نمیذاشت ببینمت خود خورشید شدی و قلبمو روشن کردی ستاکم بهار من غنچه ی سرخ باغ من پریدی تو آسمونو زیر پات،زمینو محشر کردی احمد فیاض
  • آمدی وقتی که دیگر بی نهایت دیر شد دوشنبه 8 بهمن 1403 12:32
    آمدی وقتی که دیگر بی نهایت دیر شد کودک نو پای قلبم درنبودت پیر شد بعد تو من ماندم و جایت که دیگر پُر نشد هرکه آمد جایِ تو از سردیم دلگیرشد صورتت زیبا ولی در قلب تو مهری نبود چشم من از هرچه زیباروی عالم سیرشد ارتش چشمان تو دار و ندارم را رُبود کاخ زیبای دلم با یک نگه تسخیر شد کینه ای از تو ندارم خاطِرت آسوده باد بی...
  • تو را من کمی بیش از بیشتر دوست دارم یکشنبه 7 بهمن 1403 11:52
    تو را من کمی بیش از بیشتر دوست دارم به اندازه‌ی قصری از خشت زر دوست دارم تو را مثل گنجشک شاد و غزل‌خوان که در زیر باران شده غرق پر دوست دارم تو را همچو خورشید، گرم و درخشان به هر لحظه و هر نفس بی‌خبر دوست دارم تو را مثل دریا که آرام و زیباست به عمق دل و جان و دور از خطر دوست دارم تو را بی‌ریا، ساده، پاک و صمیمی ز آغاز...
  • سرخی چشمان من از سرخی لب های توست یکشنبه 7 بهمن 1403 11:51
    سرخی چشمان من از سرخی لب های توست چشم من از جام و می‌ لب تو از سرخی چشم من است حسن کریمیان
  • می خندم و این خنده را با بی غمی معنا نکن یکشنبه 7 بهمن 1403 11:49
    می خندم و این خنده را با بی غمی معنا نکن چون می نشینی در دلم جای دگر مأوا نکن تا چشمه جانها تویی نور از تو جاری می شود راهم چو رویت روشن است تو آتشی برپا نکن رگهای من نام تو را با هر تپش سر می دهند حبل الورید من بمان تو ساکنم هر جا نکن در خواب خیس باورم بوی سفر پیچیده است با من بمان رحمی بکن چشم مرا دریا نکن من نقشه...
  • ـآجرک الله یا صاحب الزمان یکشنبه 7 بهمن 1403 11:47
  • مگو افسرده‌ام غمگین و دلتنگ یکشنبه 7 بهمن 1403 11:46
    مگو افسرده‌ام غمگین و دلتنگ مزن بر شیشهٔ روح خودت سنگ چو دریایی بود این زندگانی چه آویزی به موجش یا زنی چنگ فروغ قاسمی
  • در گمان خویش او همان عبدِ خداست یکشنبه 7 بهمن 1403 11:44
    در گمان خویش او همان عبدِ خداست برخود امتیازی و گوید شایسته ماست نمازی خوانده و جهادی و بر عَباست او باشد بنده برتر و جزوی ز اولیاست چنین خیالاتی در وجودش برپاست مُلزم کرده همه را ؛ او جزو فُقَهاست خود بریده وخود دوخته وبه تَن کرده دِِگران والا نیَن چون او همی کار کرده بر پدر پیغامی داد که من هستم ولیّ به زحمت تصاحب...
  • کاخی که از آن گریه مظلوم خیزد یکشنبه 7 بهمن 1403 11:43
    کاخی که از آن گریه مظلوم خیزد عشرتکده مانَد که کباب اشک ریزد گردن کجی گر دیدی به کُنجی گریان اِستبرَقِ سبزی است که محبت ریزد حافظ کریمی
  • نداری دل بود سنگت به سینه یکشنبه 7 بهمن 1403 11:41
    نداری دل بود سنگت به سینه همه حقدی، همه بخلی و کینه ز جور و از جفایت دل غمینم سزای خوبی خوبان همینه فروغ قاسمی
  • بارالها عاشقی دل خسته‌ام شنبه 6 بهمن 1403 12:41
    بارالها عاشقی دل خسته‌ام دل به مهر تو به عشقت بسته‌ام جز به تو با کس نگویم درد دل تا تو را دارم ز دنیا رسته ام فروغ قاسمی
  • هم در سُلوک و هم نَعَمات، شنبه 6 بهمن 1403 12:39
    هم در سُلوک و هم نَعَمات، از آن چه مخفی است اَندر ظُلمات، نه رمزِ کامرانی بدست آید وز آنچه همه از آن دانند، ولی اَقَّلی مُصمّم به اَنجامَند، رمزِ کامرانی هَمی بدست آید. رضا اسمائی
  • زندگانی جاری‌ست شنبه 6 بهمن 1403 12:39
    گه گداری باید از خانه‌ی خود دور شوی بروی سمت بهار کمی از عشق وجودش شنوی کمی از هجر درونش شنوی و به زیبایی جاری شدن اشک دلش غبطه خوری سمت جنگل بروی به گیاهی که سر از خاک برون آورده اندکی فکر کنی سوی دریا بروی و به زیبایی امواج زمان گوش کنی تا ببینی به چه میزان جهان در کار است کاش آدم بتواند به کمی علم و ادب ره خود سمت...
  • السلام علیک یا صاحب الزمان شنبه 6 بهمن 1403 12:38
  • هنوز پرچم پا برجا عشق است شنبه 6 بهمن 1403 12:37
    هنوز پرچم پا برجا عشق است هنوز زندگی جاری است قرار بود همه اشکهامان از سر شوق باشد و خنده هامان از ته دل وعده ها فراموش شده یا من از ذهنت پاک شده ام برگرد و ببین که انتظار را به پنجره سپرده ام و خودم ایستاده ام تا خم نباشم و تو ار حالا غصه ها را قصه کنی فریبا صادقی
  • تو راعاشق نکرد این چشم های خیس و بارانی شنبه 6 بهمن 1403 12:36
    تو راعاشق نکرد این چشم های خیس و بارانی که اینگونه دلم را کرده ای دریای طوفانی چرا دنیا نمیگیری مرا از خود بگیر آخر که اوحتی نمی‌گیرد سراغ از مرد بارانی مگر رؤیای شیرین معنی اش یک خواب راحت نیست نه در بیداری ام آید نه در خواب پریشانی شقایق هایِ دشتِ دل سراسر خشک گردیده و فهمیدم چه حالی دارد آن خار بیابانی دوباره‌...
  • گر رخم دیدی مرودست نفاق افتاده ام شنبه 6 بهمن 1403 12:35
    گر رخم دیدی مرودست نفاق افتاده ام من سحربایادعشق دراشتیاق افتاده ام لحظه هایم راشمارم تا ببینم روی ماه التماست میکنم من در فراق افتاده ام ای مقدس مریم عزرای من حرفی بزن من بجان و دل برایت اتفاق افتاده ام آمدی ماراپریشان کردی وخود رفته ای درکرامات ازل ازعرش وطاق افتاده ام من به مثبت مینوازم نغمه های عاشقی از کجا منفی...
  • عشق تو کشاند خواب را هم به نجف شنبه 6 بهمن 1403 12:34
    عشق تو کشاند خواب را هم به نجف دیدن به لب زمزمه هایی دارن سر سلسله ی مسیحیان هم می‌گفت ایوان نجف عجب صفایی دارد... علیرضا سیلانی
  • دل دان که در این بادیه بازی بکند جمعه 5 بهمن 1403 12:26
    دل دان که در این بادیه بازی بکند چون موش که بازی با بازی بکند او جامه‌ی بوعلی سنا تن بکند چون قوش شود که خویش راضی بکند مهدی جیبا
  • گل های گلیم به گلایه گریه می کنند جمعه 5 بهمن 1403 12:25
    گل های گلیم به گلایه گریه می کنند گردبادِ گناه گهواره ی آرامشم‌ را گرفته گهگاه گریه ها برای سنگسار من سنگ می گردند گُرگُرِ گرمایِ گریستن به گونه هایم چنگ می اندازد گوشواره ی درد به جنگِ گوشم آمده گردنبدِ بغض، تفنگ به گلویم گذاشته سگ هایِ رگ هایِ قلبم گوسفندانِ رگ ها را گاز می گیرند گرگ به گله ی گاوهایِ توانم لگد زده...
  • ای بی بازگشتِ عشق‌آلود جمعه 5 بهمن 1403 12:24
    ای بی بازگشتِ عشق‌آلود که هرگز به یک آنش نیاسود چو کفآبِ دریا ، گریزان ز ما سرگشته دل‌ها و عشق بی‌صدا گاه خنده‌ای، گه اشک ِ نگاه تماشاگرِ محملِ سایه‌ ها بسوزد پیرش، جان‌ها بسوختی همه راز و رمز، هیچش نگفتی کجاست آن چشم که دل‌ها بخفت کجاست آن شوق ‌که غم زان شکفت دمادم زخم و درد بی آرام و قرار کجا زنده‌نامی بی‌عشق در...
  • السلام علیک یا صاحب الزمان جمعه 5 بهمن 1403 12:24
  • تقدیر، آنروز گره در گره شد... جمعه 5 بهمن 1403 12:23
    تقدیر، آنروز گره در گره شد... که نگاهم، به لبهای تو کور شد... رسم و آیین نوشتم، با نگه تو... خستگی سهم من و دل کندن از تو... علی اصغر محمدی له بیدی
  • 10321
  • 1
  • ...
  • 121
  • 122
  • صفحه 123
  • 124
  • 125
  • ...
  • 345