-
لبخند را فراموش نکن
شنبه 4 بهمن 1404 12:46
اگر میخواهی ترکم کنی لبخند را فراموش نکن کلاه میتواند از یادت رود دستکش، دفترچهی تلفنت هرآن چیزی که باید دنبالش برگردی و ناگهان در برگشت گریانم میبینی و ترکم نمیکنی اگر میخواهی بمانی لبخندت را فراموش نکن حق داری زادروزم را از یاد ببری و مکان اولین بوسهمان و دلیل اولین دعوایمان اما اگر میخواهی بمانی آه نکش...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 4 بهمن 1404 12:45
-
وفاداری با خیانت کاران نزد خدا
شنبه 4 بهمن 1404 12:44
وفاداری با خیانت کاران نزد خدا نوعی خیانت است "حضرت علی(ع)"
-
سکوت آب
شنبه 4 بهمن 1404 12:43
سکوت آب می تواند خشکی باشد و فریاد عطش؛ سکوت گندم می تواند گرسنه گی باشد و غریو پیروزمند قحط؛ هم چنان که سکوت آفتاب ظلمات است- اما " سکوت آدمی " فقدان جهان و خداست: غریو را تصویر کن! "احمد شاملو"
-
چقدر قافیه پردازی کنم ؟
شنبه 4 بهمن 1404 12:43
چقدر قافیه پردازی کنم ؟ وقتی عاشقانه ترین واژه های جهان برای از تو گفتن ، ردیف می شوند ... " نسترن وثوقی "
-
می گذرد ...
شنبه 4 بهمن 1404 12:42
می گذرد ... مانند چوبۀ تیر جنگاوری کارآزموده از تمامی زره های سخت بی تفاوتی نگاهی از سر محبت. "وحید عمرانی"
-
جنگلی بودیم
شنبه 4 بهمن 1404 12:41
جنگلی بودیم شاخه در شاخه همه آغوش ریشه در ریشه همه پیوند واینک انبوه درختانی تنهاییم "هوشنگ ابتهاج"
-
به خاطر مردم است که میگویم
شنبه 4 بهمن 1404 12:40
به خاطر مردم است که میگویم گوشهایت را کمی نزدیک دهانم بیار، دنیا دارد از شعرهای عاشقانه تهی میشود و مردم نمیدانند چگونه میشود بی هیچ واژهای کسی را که این همه دور است این همه دوست داشت ... | لیلا کردبچه |
-
آی قهوه چی
شنبه 4 بهمن 1404 12:39
آی قهوه چی همه قهوه ها به حساب من ! در یکی از فنجان ها دختری گم کرده ام … احسان پرسا
-
به خورشید اگر رسیدی
شنبه 4 بهمن 1404 12:38
به خورشید اگر رسیدی برای دلشوره هایم - یک بغل آرامش برای جراحتهایم - یک بهار مرهم بهار برای سکوت خانه - یک پنجره قناری بفرست ! به کوچه های نور می روی ؛ به خورشید اگر رسیدی برای غروبهای دلگیرم - یک خورشید طلوع بفرست ! (رضا کاظمی) ........................................................
-
آنقدر به تو نزدیک بودم
جمعه 3 بهمن 1404 12:43
آنقدر به تو نزدیک بودم که تو را ندیدم در تاریکی خود، به تو لبخند میزنم شکرانهی روزهایی که کنار تو راه رفتهام . "شمس لنگرودی"
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 3 بهمن 1404 12:43
-
برمیگردم
جمعه 3 بهمن 1404 12:42
برمیگردم دوباره نگاهش میکنم نه هنوز ترکم نکرده سایه ام "شهاب مقربین
-
دریا که تو دلبستهی آنی ز تو دل کند
جمعه 3 بهمن 1404 12:41
دریا که تو دلبستهی آنی ز تو دل کند ای رود به این تجربهی تلخ نپیوند ! تنهایی من آینهی عبرت من شد دلها که شکستند از این آینه هرچند .. گفتی که به یاد منی و روز جدایی در چشم من اشک است و به لبهای تو لبخند ای عشق ! بگو گرمی بازار تو تا کی ؟ ای دل ! غم ارزانی بسیار تو تا چند ؟ دیدار من و او ، چه سرانجام قشنگی : همصحبتی...
-
ولادت امام حسین (ع) بر شما مبارک
جمعه 3 بهمن 1404 12:41
مژده ای دل که دگر سوم شعبان آمد / پیک شادی ز بر حضرت جانان آمد مژده ای دل که برای دل غمدیده ما / هدهد خوش خبر از نزد سلیمان آمد . . . ولادت امام حسین (ع) بر شما مبارک
-
با من که به چشم تو گرفتارم و محتاج
جمعه 3 بهمن 1404 12:40
با من که به چشم تو گرفتارم و محتاج حرفی بزن ای قلب مرا برده به تاراج... فاضل نظری
-
دانی که سپیده دم خروس سحری
جمعه 3 بهمن 1404 12:39
دانی که سپیده دم خروس سحری هر لحظه چرا همی کند نوحه گری؟ یعنی که نمودند در آیینه صبح کز عمر شبی گذشت و تو بی خبری! "بابا طاهر"
-
مهم باشی
جمعه 3 بهمن 1404 12:38
مهم این نیست که قشنگ باشی قشنگ این است که مهم باشی حتی برای یک نفر "نلسون ماندلا"
-
اگر چه عمر تو در انتظار می گذرد
جمعه 3 بهمن 1404 12:38
اگر چه عمر تو در انتظار می گذرد دل فقیر من ! این روزگار می گذرد بهار فرصت خوبی است گل فشانی را به میهمانی گل رو بهار می گذرد .. چه مانده ای به تماشای تیرگی و غبار همیشه هست غبار و سوار می گذرد تمام چشمه دلان از کنار ما رفتند اگر نه سنگدلی جویبار می گذرد .. دلی که شوق رهایی در اوست ای دل من بدون واهمه از صد حصار می...
-
نامه ای در جیبم
جمعه 3 بهمن 1404 12:36
نامه ای در جیبم و گلی در مشتم غصه ای دارم با نی لبکی سر کوهی گر نیست ته چاهی بدهید تا برای دل خود بنوازم عشق جایش تنگ است! "حسین منزوی"
-
گاهی که نه
پنجشنبه 2 بهمن 1404 12:44
گاهی که نه همیشه به چیزی بیشتر از شنیدن دوستت دارم محتاجم...! به چیزی شبیه آسوده چشم باز کن هنوز هستم... #هستی_دارایی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 2 بهمن 1404 12:44
-
قول دادی بیایی
پنجشنبه 2 بهمن 1404 12:43
قول دادی بیایی اما نیامدی، و من عادتم شد کنار ساحل قدم بزنم سنگ جمع کنم برای پرنده ها دانه بریزم و خیال ببافم! حالا اندازه خانه ای که نداریم سنگ جمع کرده ام نمی آیی؟! #رضا_کاظمی
-
دلم گرفته، به دلتنگیِ شبانه قسم
پنجشنبه 2 بهمن 1404 12:43
دلم گرفته، به دلتنگیِ شبانه قسم به گیسوان سیاه تو روی شانه قسم تو بهترین غزل عاشقانه را با چشم، سروده ای، به غزل های عاشقانه قسم درخت های کهنسال با رسیدن تو جوان شدند، به شادابی جوانه قسم خلاف عامه ى مردم به عشق پابندم به سنگ های شکیبای رودخانه قسم فدائیان غم عشق و کشتگان فراق نمرده اند! به غم های جاودانه قسم...
-
باور آدمهای ساده را خراب نکن
پنجشنبه 2 بهمن 1404 12:42
باور آدمهای ساده را خراب نکن آدمهای ساده با تو تا ته خط می آیند و اگر بی معرفتی ببینند قهر نمی کنند می میرند ! مرگ پروانه ها را آیا دیده ای ؟ پروانه ها با یک تلنگر می میرند ! #نسرین_بهجتی
-
هیچ بیشه ای بی خاطره نیست
پنجشنبه 2 بهمن 1404 12:42
هیچ بیشه ای بی خاطره نیست از هم آغوشی با بادها و هیچ جنگلی عاشق نشده مگر با بوسه های باران تنها منم که زنده مانده ام در هوای تو بی آنکه بپیجد نفس هایت در نفس هایم ... #احمد_شاملو
-
سپیده که سر بزند
پنجشنبه 2 بهمن 1404 12:41
سپیده که سر بزند در این بیشهزار خزان زده شاید دوباره گلی بروید شبیه آنچه در بهار بوییدیم پس به نام زندگی هرگز مگو «هرگز»... #پل_الوار
-
باز کن پنجره ها راکه صبا.
پنجشنبه 2 بهمن 1404 12:41
باز کن پنجره ها راکه صبا . ارمغانی ز بهاران آوَرد . باز کن پنجره ها را که بهار خرمنی لاله به دامان آورد . باز کن پنجره هارا که خدا به تنِ مُرده کنون جان آورد . چشمه آزاد شد از مَحبسِ یخ خبر از مرگِ زمستان آورد . مژده ی فصلِ دگرگونی را به دَمن،بلبلِ خوشخوان آورد . نسترن،جامی لبالب از عشق سوی پروانه خرامان آورد . تا...
-
ناگهان دیدم سرم آتش گرفت
پنجشنبه 2 بهمن 1404 12:40
ناگهان دیدم سرم آتش گرفت سوختم ، خاکسترم آتش گرفت چشم واکردم ، سکوتم آب شد چشم بستم ، بسترم آتش گرفت در زدم ، کس این قفس را وا نکرد پر زدم ، بال و پرم آتش گرفت از سرم خواب زمستانی پرید آب در چشم ترم آتش گرفت حرفی از نام تو آمد بر زبان دستهایم ، دفترم آتش گرفت #قیصر_امین_پور
-
در من دیوانه ای جا مانده
پنجشنبه 2 بهمن 1404 12:40
1 در من دیوانه ای جا مانده که دست از دوست داشتنت بر نمیدارد! با تو قدم میزند حرف میزند میخندد شعر میخواند قهوه میخورد فقط نمیتواند در آغوش بگیردت ... به گمانم همین بی آغوشی او را خواهد کشت ... 2 شعر و بغض و اشک کفافِ رفتنت را نمی دهند باید سرِ فرصت برایت بمیرم ... 3 کاش یکی پیدا شود به پاهایت آمدن را یاد...