-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 16 مرداد 1403 12:33
-
در ژرفای شبِ خاموش،
سهشنبه 16 مرداد 1403 12:32
در ژرفای شبِ خاموش، سایههای تنهایی در هم میپیچند. چهچه بلبلان، نغمههای بیپایان، لالایی گنجشکان، زمزمههای خاموش. نالههای ته کشیدهی گرگان، در دل جنگلهای سرد و بیروح، مانند آههای من در شب، بیسرانجام، بیمقصد. فریادهای بیصدا از ذهنهای پرآوازه، پژواکی از سکوت، در گوشهای گمشده، در دل تاریکی، بیکران غم، حسی...
-
خدا فرموده هرکس که نگاهش را نگه دارد
سهشنبه 16 مرداد 1403 12:29
خدا فرموده هرکس که نگاهش را نگه دارد به هنگام خطا نفس سیاهش را نگه دارد بشوید دست ودل رااز تمام خواهش دنیا برای عرض حاجت دل بخواهش را نگه دارد به شوق سیب وگندم های افسونگر نیاندیشد به وقت شورش جانمایه راهش را نگه دارد به چنگیز خیالش چیره گردد در وطنخواهی به وقت خون وخونریزی سپاهش را نگه دارد برایش جایگاهی را مشخص،کرده...
-
آن کوچه وآن سیب،
سهشنبه 16 مرداد 1403 12:28
آن کوچه وآن سیب، آدم وحوایش و تنشِ عقل وهوایش ،،، باغ سیب و آدم و چیدن سیب، گناه حوا خوردن سیب به پاییز نرسد بهار باغ سیب، ،،، و بهشتی از جنس خیال که دهد بوسه هایش طعم سیب رحیمه خونیقی اقدم
-
دخت شیرازی ،درمحوسیمای عشق نیستی
دوشنبه 15 مرداد 1403 12:46
دخت شیرازی ،درمحوسیمای عشق نیستی عاشقی اما هم خروش هق هق فسق نیستی عطر تو همچو پیچکی دما دم می پیچد به تنم عاشق رویت شدم خودبدانم رقیق رق نیستی عشق یعنی باشی هم درد رو درروی یار سیل اشکت گربرد هوشم بدانم دق نیستی راهی جز گریز هست تا ببینم لبخند تو رفتنم را نبخش گر کمتر از شقایق نیستی آشنایم با درد و غمت یار نیکت می...
-
من امشب قصد آن دارم که با دل
دوشنبه 15 مرداد 1403 12:45
من امشب قصد آن دارم که با دل کنم تسویه هرچه باد بادا ز او آموختم من عاشقی را ولی از خود رهانیدم دردا دگر بشکست پلهای وصالش ز بس امروز من را کرد فردا محمدحسن مداحی
-
این کودک رعنا را آزاد کن آزاده
دوشنبه 15 مرداد 1403 12:44
این کودک رعنا را آزاد کن آزاده بگذار رها باشد بی دوز و کلک ساده بگذار کند بازی در کوچه و در برزن بی دغدغه و شرم زشت است برای من بگذار بچرخد او در دشت و دمن چون باد بگذار کند بازی گاهی بکشد فریاد گاهی بپرد بالا گاهی بپرد پایین شادی و نشاطت را هر لحظه کند تأمین از کوه و کمر بگذار گاهی بردت بالا دنباله رو او باش مستانه و...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 15 مرداد 1403 12:43
-
...اما باید جایی ، روزی و ساعتی
دوشنبه 15 مرداد 1403 12:43
...اما باید جایی ، روزی و ساعتی بار دیگر دیداری باشد میانِ من و تو تا من بگویم چگونه بر من گذشت روزهای نبودنت مروت خیری
-
ای عشق بیا ، درد مرا درمان کن
دوشنبه 15 مرداد 1403 12:42
ای عشق بیا ، درد مرا درمان کن این روح مرا تو خالی از حرمان کن بیتو دل من خموده و حیران است برخیز و خرابهاش خودت ویران کن احسان آریاپور
-
خانۀ دل من
دوشنبه 15 مرداد 1403 12:42
خانۀ دل من در آسمان عشق در کنار رودخانۀ باد در دشتی از ابر های سبز که پرده های آویزش از برف و باران و چلچراغ هایی از ستارگان و فانوسی از آفتاب با باغی از رنگین کمان در شهر رویا ها در انتهای جادۀ آرزوها و تو را به خانۀ عشق مهمان خواهم کرد خانۀ دل من زمین و آسمان است خانۀ دل من به وسعت جهان است منصور چقامیرزایی
-
کودکی نا آرام ، سنگ می زد به قطار
دوشنبه 15 مرداد 1403 12:41
کودکی نا آرام ، سنگ می زد به قطار بعد از این کار خطا ، زود می کرد فرار سنگ او زد روزی ، به سر مأمور ی کار این کودک بود ، عادت ناجور ی سر مامور شکست ، پسرک باز بجست خون او می آمد ، به سر و سینه و دست پسرک ، بیمار بود ، درد او بسیار بود عقده ها در دل داشت ، از همه بیزار بود روز بعد با دل تنگ ، پسرک با چند سنگ باز هم...
-
به تو عشق می ورزم
یکشنبه 14 مرداد 1403 13:32
به تو عشق می ورزم برای تو شعر می نویسم عاشقت هستم می مانم ع شق ایده عال منی فکر واندیشه ات زبان زد عالم و آدم شده است بسیار عاقل تر از آنی که فکر می کنم در توان تو رشد وپیشرفت عظیم می بینم با غم هات می گریم دست نوشته هایت را دوست دارم حتماً تصویری از رخسار ندیده ات بزودی خواهم کشید وسر تعظیم مقابل آن خم خواهم کرد و...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 14 مرداد 1403 13:32
-
قناعت
یکشنبه 14 مرداد 1403 13:31
-
درگیر نگاهت شده ام با دل و از جان..
یکشنبه 14 مرداد 1403 13:31
درگیر نگاهت شده ام با دل و از جان.. قربان تو و مهر تو و آن لب خندان.. ای ماهترین سیاره منظومه چشمم.. خورشید نظر .وسعت زیبای کیهان... آتش بکشان با نظرت تحفه ی نازم... در بند گرفتاره توام صاحب زندان... عاشق کُشیت لطف دمادم به زمین است... صدبار بمیرم نَکشم دست ز پیمان... آرام نشستی به دلم رخنه به جانم... کردی و نمانده...
-
گل معطر می کندلب های خندان تورا
یکشنبه 14 مرداد 1403 13:30
گل معطر می کندلب های خندان تورا عشق خوشبو میکندموی پریشان تورا گیسویت را عطر نیلو فر بزن خوش بو ترس ست بوی نرگس میچکد با غمزه مژگان تورا تا تب لبخند من روی لبت گل میکند می وزد در خاطرم گلخند شادان تورا روی ایوانت کنار پنجره گل کاشتم داخل گلدان قرمز ، رنگ دامان تورا چشمه حسرت میان سینه ام جوشیده است مثل افسوسی که افسون...
-
تو تکیه گاهی و اما شدید نا ایمَن
یکشنبه 14 مرداد 1403 13:29
تو تکیه گاهی و اما شدید نا ایمَن به مرگ راضیم از با تو بودن این از من . چنان فتاده ام از خویشتن برون هیهات نمانده راه نجاتی جز عشق ورزیدن . بیا که عرصه ی پیکار چشم در چشم است شکارگاه تو محتاج درنوردیدن . شجاعت از صفت شیر می کشم بیرون کنام بیشه ز طغرای خود کنم روشن . به آدمیت حوای خود شوم آزاد گواه تبرئه اش سیبِ کال...
-
شبیهِ غُنچِهمریم ، نآز ازتو شکوفا شد
یکشنبه 14 مرداد 1403 13:29
شبیهِ غُنچِهمریم ، نآز ازتو شکوفا شد هزاران مِصرَعِ شیرین ، اَزلبتو تقاضا شد چوعطرت درهوا پیچید ، نِگینشِعر درخشان شد گُلِ مریم دوچَشمِ تو ، ردیفو وزن دفتر شد علی تعالی مقدم
-
در شهرِ غـزل همیشه تنها بودم
یکشنبه 14 مرداد 1403 13:28
در شهرِ غـزل همیشه تنها بودم طوفانزدهٔ کِشتیِ دنیــا بودم طــرحِ نَفَـسِ خنـدهٔ غـم، آلوده، بـر نالهی خستهی زلیــخا بودم مست از مِیِ بیهمنفسی در فالم، در فـکرِ گـُذر، از پــُلِ غـمها بودم دزدیدهچراغ از صفِ شبْبیداران همسفـرهٔ آتـشسَر وُ عَنقا بودم در محفلِ غمبارِ سکوت شیرین فرهادصفت غـرقِ تقلا بودم تا این...
-
به چه می اندیشی؟
شنبه 13 مرداد 1403 13:00
به چه می اندیشی؟ به عناصر به هوا به شکفتنِ یک دانه اتم به سکوت و به ندا اندیشم از چه میترسی تو؟ از برآورده شدن... از طپش های اتم ، که مرا از قفس آزاد کنید از سکوتِ برّه ای وقتِ قربانی شدن به چه می اندیشی؟ به کبوتر در باد به نهنگی در آب به اذانِ خروسی دمِ صبح به گربه ام و سمفونیِ نفس هایش هنگامِ خواب من به آن اندیشم......
-
کجا بودم که از هرکوی و برزن من گذر کردم
شنبه 13 مرداد 1403 12:58
کجا بودم که از هرکوی و برزن من گذر کردم نمیدیدم صفایش را کجا بودم که هرلحظه نبودم من در اینجا نفهمیدم تمامش را بخواب ناز بودم یا نبودم را نمیدانم نمیدانم کمر بستم زهمت تا ببینم آنچه دارم من درونم را تا زخود بیرون شدم دنیا زمن ببرید و رفت از پس هر برگ گل میریزد از من یک درخت من زخود بیرون شدم عطر اقاقی چون شدم مست گشتم...
-
عشقِ توام به شیشهی دل سنگ میزند
شنبه 13 مرداد 1403 12:57
عشقِ توام به شیشهی دل سنگ میزند زخمی به این سبویِ گلو تنگ میزند کس باخبر نشد که چون این زخمِ خونفشان از خون دل به زردیِ رو رنگ میزند قدِ خمیدهی من و آن تارِ زلف و عشق آن مطربی که بر تن عشاق چنگ میزند عودم که دست باهنر عشق همزمان هم سوزد و ز نالهام آهنگ میزند مفشان کمند زلف سیاهت که جان ما بر زلف تو گره شد و...
-
کبریت بکش به
شنبه 13 مرداد 1403 12:55
کبریت بکش به باروتِ غمِ تلمبار شده ی کنج سینه ام کبریت بکش به ترسِ پریده ی کابوس های نیمه شب که دور از تو دیده ام کبریت بکش به بی قراری ها و کلافگی های مداوم به چرایی سوال برای تمام اضطراب هاکه این روزها بدون جوابه فشار دادن سرم به قدرتِ بازوانت برای کاهش این دردهای عصبی حالم خوب است دروغ گوی خوبی نبودم و نیستم فکر...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 13 مرداد 1403 12:54
-
همهی با تو نبودنها را
شنبه 13 مرداد 1403 12:52
همهی با تو نبودنها را چیدهام در چمدانِ حسرت... عمرِ من رفت و ندیدم رویَت... موی من گشت سپید، گلِ عشقم پژمرد، رفتنم نزدیک است، دیر شد آمدنت... حمید گیوه چیان
-
صدایت کرد، تنم لرزید،
شنبه 13 مرداد 1403 12:51
صدایت کرد، تنم لرزید، دوباره جوخهی اعدامِ چشمانت به سمتِ صورتش چرخید، به شلّیکِ نگاهی که بر او کردی، دلم در خونِ خود غلتید، هنوز تهمانده جانی مانده بود امّا به آن (جانم) که گفتی با رقیب عمداً، به آن صحبت وَ خندیدن، زدی تیرِ خَلاصم را... من و این حُکمِ تکراری، من و چشمانِ پُر باران، چه دردی دارد این اعدامِ...
-
من همان زاغ سیه بال غمم
شنبه 13 مرداد 1403 12:49
من همان زاغ سیه بال غمم که به هوای تو مرا نیست هوایی به سرم اوج را تو اگر باشی، من میطلبم جز به این، هیچ خیالی نپرد در سر من زاغم و رو سیه و بال به آغشته سنگ یاد تو، قلب مرا رنگ زده در پی رنگ در قفس باشم و یاد تو دهد آرامم تو نباشی هم عالم قفسیست در جانم باصدایی که ندارم، همه دم میخوانم که تو را دوست، تو را دوست،...
-
تو خدای سبحان
جمعه 12 مرداد 1403 12:47
تو خدای سبحان تو خدای رحمان در جهان زیبا بخشندهء توانا منو از گناهان امانم بده امان تویی شاه دنیا از کمبودها جدا دلیل عبادتم فقط عشق تو،خدا منو از گناهان امانم بده امان خدای جبار ما تو اقتدار دنیا ببخش گناهان ما به لطف خود ای خدا منو از گناهان امانم بده امان قدرت کبریاییت بزرگی و جلالت غرق دعایم نمود اجابتی ای خدا منو...
-
درخت توت ،بستری آرام بهر مهمان آفرید.
جمعه 12 مرداد 1403 12:46
درخت توت ،بستری آرام بهر مهمان آفرید. قبل مهمان ، نفس باد صبا را طلبید. میزبان خوشحال و مهمانش چه غمگین میرسد. کرم پیله ساز، آزرده از تحقیر بد گویان رسد. در آغوش درخت،زاری نمود و درد دل گفت. دلی پر داشت از سخره شدن با یاوه ای مفت. یقین دارند ، پروانه شدن افسانه است. در سخن ها آشکار، این کرم هم دیوانه است. گویند پیله...