-
من از تجویز غم ها برای دلت می ترسم
جمعه 12 مرداد 1403 12:45
من از تجویز غم ها برای دلت می ترسم از گذشت زمان به این سرعت می ترسم کاش با تو ثانیه ای تمام عمرم می شد از مرگ لحظه ها در دل ساعت می ترسم تورج امیری
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 12 مرداد 1403 12:45
-
زندگی را بینی،سفری است
جمعه 12 مرداد 1403 12:44
زندگی را بینی،سفری است سفری پر پیچ و خم پیچ دارد جاده اش خم دارد چهره اش با خمش ،با غمش،مهربان باش و برقص قدمی بگذار به آن پیچ گران (سخت) قدمت کوچک است اما گران(با ارزش) قدمی بردار بر ان چهره ی سخت سختی اش بردار و بر سفر ببر سفرت خوش میشود در اخر،میبینی. قدمت پُل میشود در اخر،میبینی. پله ات میرسد بر آسمان خوشیت پر...
-
بیفتاد جدلی میان منطق و احساس
جمعه 12 مرداد 1403 12:43
بیفتاد جدلی میان منطق و احساس نمی دانم چه چاره مانده ام آس گر به حساس باشم بر فنایم گر به منطق باشم دل به دارم رویا کریمی
-
وَ روزی از تمامِ دردِ رویِ شانه اَم،من حرف خواهم زد
جمعه 12 مرداد 1403 12:43
وَ روزی از تمامِ دردِ رویِ شانه اَم،من حرف خواهم زد وَ روزی از تمامِ بغض و اَشک و ناله اَم،من حرف خواهم زد از آن صبح و شب و هر لحظه ای که در خیالش من از آن گم کردنِ پی در پیِ کاشانه اَم،من حرف خواهم زد از آن لبخندهایی که تو دیدی و گمان کردی که خوبم من از آن تلخیِ شب بر ساغرِ پیمانه اَم،من حرف خواهم زد از آن رنج و تحمل...
-
دلم را به کسی دادم
جمعه 12 مرداد 1403 12:42
دلم را به کسی دادم که قدرش را نمی داند من و دل عاشقش گشتیم که آن دلبر نمی داند به هر کوی وگذر در انتظارش چشم به راه ماندیم ندانستیم که او هرگز قدرش نمی داند من و دل از برایش شورها واشتیاق ها داشتیم ولی افسوس او هرگز قدر این همه اشتیاق را نمی داند جفا و بی وفایی را جوابش با وفا دادیم ولی افسوس او هرگز وفاداری نمی داند...
-
نخارد پشت من
پنجشنبه 11 مرداد 1403 12:18
گویند:(نخارد پشت من جُز ناخن انگشت من) جُز دشمنم، شاید که او باشـد زمانی پشت من ... چون دوست نیامدکار من خصمـم بیـامد، کار من مجبور شود که سرّ من آری کنـد، حل دشمنم ... آری به خصم خود که او شاید که آید، روزی وی گردد ز دوست بهتر برام بهتــر ز دوستم کار من ... سلیمان بوکانی حیق
-
خواهم دوباره چشم خود را وا کنم
پنجشنبه 11 مرداد 1403 12:16
خواهم دوباره چشم خود را وا کنم بینم تو را. لایق اگر دانی مرا گوشه چشمی بدار. نداری گر خورده ای از من کمی پیشم بمان. تاکی تمنایت کنم دیگر شده عمرم تباه رضامعصومی
-
برخی بی شغل هستند
پنجشنبه 11 مرداد 1403 12:15
برخی بی شغل هستند برخی هم چند شغله برخی از بی شغلی شغل شان کولبری است و کمرها همه خم و دریغ ز شغل دگری ... برخی از چند شغلی نتوانند دهند، آن انجام فرصت و تخصّصش را خواهد که ندارند و درانجامش؛ سخت، درمانده اند گشته اند، غرق همه وز خجالت همه شرمنده و خیس ... برخی در کولبری جملگی خیس ز آن بار، که با خود دارند و همه خیس...
-
دریغا ملک دارا را کـه در آن شور و شادی نیست
پنجشنبه 11 مرداد 1403 12:14
دریغا ملک دارا را کـه در آن شور و شادی نیست نه شیرینی نـه فرهادی ، مـریدی یا مرادی نیست تمام عاشقان گـــــویی کـــــه در تاریخ جا ماندند دگر از عاشقانِ سینه چاکش حرف و یادی نیست نـــــه با نظم نظامی در دلی شوری بـــــه پا گــردد نـــــه بــر چشمانِ آهویش بقا و اعتمادی نیست صفـــای صاحبــــانِ دل نمانــده در تمـــــامِ...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 11 مرداد 1403 12:13
-
ای مدعیان از غضب یار بترسید
پنجشنبه 11 مرداد 1403 12:12
ای مدعیان از غضب یار بترسید از هیزم اعمال خود از نار بترسید خورشید پس پرده عیان است ببینید یک سو زده خود بینی از انکار بترسید جز یار کسی محرم اسرار جهان نیست از گفتن اسرار به اغیار بترسید کوتاهی و غفلت ز حدودات الهی از وسوسه های دل بیمار بترسید زیرک ندهد دل به دل شایعه سازان از همدلی دشمن غدار بترسید غیبت ثمر عجز زبون...
-
اگرعشق نباشد
پنجشنبه 11 مرداد 1403 12:11
اگرعشق نباشد جمعه افسرده وپریشان حال ست سیدحسن نبی پور
-
هرگاه زتو دلگیر میشوم
پنجشنبه 11 مرداد 1403 12:10
هرگاه زتو دلگیر میشوم ز خوب وبد این حال، سیر میشوم میبینم ومیخواهمت هنوز دوستت دارم و،دلتنگ میشوم در سختی لحظه های بی تو ، بودنم چشم بسته، برلب یک تیغ نشسته ام ؟ من: این زندگی سرد و تلخ را این قصه کهنه پراز درد را این هزار توئی که دارد، سر جنگ را. در دیوان حافظه،ورق میزنم مدام سالها در آن ، از تو یاد کرده ام، بنام در...
-
در خم گیسو بهار راه چو طی شد فغان.
چهارشنبه 10 مرداد 1403 12:56
در خم گیسو بهار راه چو طی شد فغان. همره سرگشته کار ماه چو دی شد نهان. سلسله گردان یار راه چو ری شد عیان. خوش نظر و خوش گذر توبهِ اغیار نی. تو به در توبه گاه کی بشود توبه ها. ..... در گذر روزگار نغمه دل خسته را. در نظر ان روی یار بلبل سرگشته را. در مثل ان خال لب گوهر سر بسته را. ان غزل و شاعری شرب و شراب شور می. حال...
-
می بینم روزی را که می چرخانی
چهارشنبه 10 مرداد 1403 12:55
می بینم روزی را که می چرخانی مردمک چشمانت را به جستجوی من می گیری سراغ کتابها را خیره چشمانت در گوشه ای لابه لای یاران باوفایم به گّرد و خاکِ غمی عمیق روی دفتر چه ای قطور می بینی رّد باران های گاه و بیگاه شبانه ام را در پاورقی هایش هزار بار می خوانی واژه هایش را مزه می کنی تلخی هایش را با قلبت و می گردانی سر را...
-
قاضی خداست
چهارشنبه 10 مرداد 1403 12:54
-
میزند باران و غم در سینه ی من شعله ور
چهارشنبه 10 مرداد 1403 12:52
میزند باران و غم در سینه ی من شعله ور پس چرا باران غمت را شعله ور تر می کند؟ آسمانی که تمام روز را بر من گریست پهنه ی خود را برای نور بستر می کند آسمان ای عالِم از حالات و احوالاتِ من دل چگونه با غمش این روزها سر می کند؟ من که با خود ماندم و آگه ز رنج خویشتن رنج با پروازِ خود، خود را کبوتر می کند. میرود در آسمان تا...
-
السلام علیک یااباعبدالله
چهارشنبه 10 مرداد 1403 12:51
-
غروب خورشید را دیدم و من تو را آرزو کردم
چهارشنبه 10 مرداد 1403 12:50
غروب خورشید را دیدم و من تو را آرزو کردم در بازی کودکانه بودم و همراه تو من زو کردم چه خوش بود بازی کردن و چرخیدن هم با تو لیلی و تناب بازی کودکانه را هم من سو کردم هفت سنگ بود و چرخیدن و دویدنت رادیدم توپ رادر بغل گرفتم و باز هم من تو راجوکردم عاشقی بودم واندیشه های پاکم راهم سوختم من این سوختن عاشقی راهم کم کم...
-
بیدادمی کند
چهارشنبه 10 مرداد 1403 12:50
بیدادمی کند عشق ودلتنگی هایم فاصله ها نمی گذاردبه تو برسم سیدحسن نبی پور
-
چشمها پشت درب خیره
چهارشنبه 10 مرداد 1403 12:49
چشمها پشت درب خیره آسمان گاه روشن گهی تیره روزگارم سیاه رنگ و قشنگ آرزوهاایست که پشت هم میره شاید امروز بیایی خوب باشد چون که فردا گمان کنم دیره گر نیایی ز غصه میمیرم نتوانی یا که راه تو دوره؟ دل ز دست میرود به آسانی زود برگرد تا که پای دل گیره جان فشانی کن و بیا برگرد جان، عزیزم ز جانه خود سیره طاقتی نیست در دل و در...
-
ای انسان
سهشنبه 9 مرداد 1403 12:18
ای انسان نیست قدرت زان که حق ضایع کنی راه حق رو تا که خود لایق شوی معرفت را تو بکن در دل عیان تا که در دریای حق قایق شوی محمد باقر انصاری
-
عاجـز مانده نقاشی ناتمام من
سهشنبه 9 مرداد 1403 12:17
عاجـز مانده نقاشی ناتمام من رنگ های آغشـته آشفـته ... درتکاپوی درخشیدن ترنمی آه کپک می زند روزمرگی در لابه لای دلتنگی هایم بغـض سرکوب شـده وآونگ بی قـرار ساعتی که تو را بانگ می زند برمن بـوَز در سرزمین سراسر برهـوت بنـگر چه غریبـانه در گورسـتان لحظه ها دفـن می شوم . افسر قاسمی عالم
-
قلمم خواست زتقدیرنویسدکه شکست..
سهشنبه 9 مرداد 1403 12:16
قلمم خواست زتقدیرنویسدکه شکست.. جنسِ دل هم زقلم بود،شکست.... همه اشعار زاسرارِنهان بود شکست..... همه تقدیرِقلم،شعردلم بودشکست... شعریعنی.......... شاعری عشقِ دلش را پِیِ احساس کشاند بیت ومصرع هایِ آن را،پیِ معنایی کشاند شعر یعنی........ در دگرگونیِ دل ،روزنهءآرامش است این دلیلِ معنیِ بی معنیِ قافیه است غافرانه ها...
-
ای صد هزار بار وجودم فدای تو
سهشنبه 9 مرداد 1403 12:16
ای صد هزار بار وجودم فدای تو در سینهام هوا نرود جز هوای تو پیری رسید و حیف ندیدم جمال تو بیچاره آنکه عمر نبازد به پای تو ای همنشین اهلِ بلورین دلان شب کی می چِشم طنینِ خوشی از صدای تو ای کنج چشم حیدریت چشمه ی شفا درمان چه باشد آنکه شود مبتلای تو ؟ گلشن فشان هر قدمت می شود بهار انوار صلح خوشه زنان از ثنای تو بازا که...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 9 مرداد 1403 12:15
-
می رسد روزی که من در انتظارت نیستم
سهشنبه 9 مرداد 1403 12:14
می رسد روزی که من در انتظارت نیستم تو فکر ماندن میکنی و من اهل ماندن نیستم.. معصومه پیروزه
-
حصار قلب من بودی شکستی حصر عاشق را
سهشنبه 9 مرداد 1403 12:14
حصار قلب من بودی شکستی حصر عاشق را خراب چشم خود کردی نگاهِ قصر عاشق را سراپا حرف و رنجم من مبادا لب بجنبانم که ترسم رنج هجر تو بخشکد بحر عاشق را اگر روزی سفر کردی دوباره سوی کوی من بگو با شب نشینانش چه کردی مهر عاشق را قسم خوردم که نامت را نگویم در غزل اما به ناگه میدَرد عطرت حریم قهر عاشق را ندارد شعر من وزنی بدون...
-
شعر هایم همگی غمگینن
سهشنبه 9 مرداد 1403 12:13
شعر هایم همگی غمگینن گاه از عمق هزاران دردن گاه همخواب هزاران اشکن گاه در کنج گلویی همگی محبوس ن منتظر بر یک حرف تا ببارند ز اعماق وجود پیش تو میگویم گاهی انگار دلم میمیرد و به رویش دو سه لیوان اشکم نقش می بند و انگار در اغوش خدا می میرد اه ای اشک بیا اه ای دل بسوز اه ای زخم دوباره فوران کن بسوز به خداوندی ان یار قسم...