-
در کوچه های خلوت پاییز میگردم بدنبالش
شنبه 9 تیر 1403 11:51
در کوچه های خلوت پاییز میگردم بدنبالش بر روی برگ و سنگ فرش کوچه مانده جای پاهایش بر شاخه های خشک یک سرو بجا مانده از آن سال حتی نمانده یک پرنده جیک جیکش روی الوارش از انتهای کوچه ی پاییز دارد میرسد بوی زمستان باز یادش به سردی سخت تاول میزند در هر زمستانش ای داد ازاین بد عهدی دوران و وای از شور بختی فریاد از بغضی که...
-
بخارِ قهوه روی فنجونامون
جمعه 8 تیر 1403 12:19
بخارِ قهوه روی فنجونامون گرمای دستِ تو که، تو دستمه آروم می گیرم کنج آغوشت همون آرامشی که حَقَّمه میونِ ثانیه های بی قرار من و تو یه دنیا حَرفیم واسه هم دیدنِ چشمات چه زود تموم میشن دوباره دوری و دلتنگی و غم مَنَمو شب های تنها خواب با چشمام چه غریبه خیالِ تو اما واسه من آشِنا ترین رفیقه دلِ بی زبونِ پرحَرف سهمش حالا،...
-
زندگی
جمعه 8 تیر 1403 12:18
-
بر حلقهی درگاهت از بام به هر شامم
جمعه 8 تیر 1403 12:18
بر حلقهی درگاهت از بام به هر شامم کردم طلب عشقی در گوشهی احرامم آن چشم خمار تو وان طرهی گیسویت انداختهام یکسر در پردهی اوهامم چشم و دل من خونین از درد و فراق تو چون حکم اسیری که در لحظهی اعدامم مِهرت به دل و جانم بنشسته بیا یک خط از روی فداکاری بنویس به فرجامم ذکرت به لب و در جان یک شعله جانانه انگار بدون تو...
-
ماه امشب گوشه ای از آسمان
جمعه 8 تیر 1403 12:16
ماه امشب گوشه ای از آسمان مانده تا راز دلی افشا کند گر چه عاشق در خیال خام خود خواست تا این قصه را حاشا کند در اف قهای سپید چشمها سرخی بک اشک بی اندازه داشت اشک را پرسید ماه و اشک هم قصه ای از غصه های تازه داشت روی بالین شبای انتظار مرغ تنهایی چه راحت خفته بود ماه بیدار است و در بیداریش گفته و ناگفته ها را گفته بود...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 8 تیر 1403 12:14
-
جز گرمیِ آغوشِ تو در دل نظری نیست
جمعه 8 تیر 1403 12:13
جز گرمیِ آغوشِ تو در دل نظری نیست چشمه که بجز جانبِ رودش سفری نیست تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خویش دیدم تو چنان در منی از من خبری نیست این شهر بدونِ تو چنان ساکت و سرد است انگار که بعد از تو در اینجا گذری نیست گر می رسد آوازی از این شهر به گوشت جز ضجّه ی افتادنِ شمشادِ تری نیست امواجِ شبِ تیره و تاریک چنان است گویی...
-
تمام زندگی این است :که در نامهربانی ها
جمعه 8 تیر 1403 12:12
تمام زندگی این است :که در نامهربانی ها بیاموزی و بسپاری ، به خاطر مهربانی را بزرگی نه به نام است و نه حتی زور بازویی که وجدان میکند معنا ، مرام پهلوانی را اگر از نان امروزت، به ناچاری نبخشیدی دگر هرگز نیاموزی ، تو رسم میزبانی را اگر بر تخت شاهی وندیدی اشک مظلومی به چشم خویش میبینی سقوط ناگهانی را اگر همسایه ات بی نان،...
-
در سوگ عطر وحشی از دست رفته اقاقیا
جمعه 8 تیر 1403 12:11
در سوگ عطر وحشی از دست رفته اقاقیا وگل هایی که بزودی لبخند غروب و طلوع خورشید را براحتی از دست میدهد ولبخند بر لبان نسیم می خشکد چون عطری نمانده از اقاقی که همراهیش کند زمان نیز گل های ریخته شده از اقاقی بر زمین در زیز پای عابران را می بیند و ثانیه هارا به عقب بر می گرداند شاید وقفه ای شود وگل های از دست رفته واژه...
-
در سکوت برگ می بارد نرم
پنجشنبه 7 تیر 1403 12:15
در سکوت برگ می بارد نرم گسترانیده چتر مه ، اندوه خاطری سبز خفته آرام در سکوت فرزاد امین اجلاسی
-
حال بگو کجائی عشقم
پنجشنبه 7 تیر 1403 12:14
تارک دنیاشده ام درچشمانم خشک شده اشک هایم بساط پهن کرده عشق انتظارمی کشد دلم ماندنی نیست جاده ها یکطرفه درمانده شدند چرخه های زندگی ازنکرار بی رویه شعله ور بود ؛ در عذابی که عسل می نوشید جان می دهد ؛ دخترم ، به تن خسته ام تگرگ زد باغچه ای که عشق جاری بود درباران نگاهت ازچشمانم اشک می چکد . پای سفره ی تنهایی نیست برای...
-
خدا لبخند زد و گفت:
پنجشنبه 7 تیر 1403 12:13
خدا لبخند زد و گفت: بچه که بودی عکست را روی یک جورچین(پازل) چاپ کردم. یک روز از دستم افتاد و پخشِ زمین شد. زمانِ زیادی برد تا دوباره قطعاتش را کنار هم چیدم. آنقدر طول کشید که تو بزرگ شدی، خیلی بزرگ، درست مثلِ من. به حدّی شبیهِ من شدی که حتّی عزازیل هم تو را با من اشتباه گرفت و به پایت افتاد. پرسیدم: عزازیل؟ گفت: همین...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 7 تیر 1403 12:12
-
به وقت رفتن شکوفه و شراب
پنجشنبه 7 تیر 1403 12:11
به وقت رفتن شکوفه و شراب میآمدم دیوانهوار برای خاکبازی شاید مجنون بمانند همان شاعر که برق غم سعدی محبوبش را سرودهای نوشانوش میخواند و رقصان میشدند پروانهها در آتش پیالههایش ... طلوع حزن بود آواز پرندگان بهشتی در مرگ نور و غروب ماه بی دریدنِ پردۀ پندار و هیاهوی رویینسواران دشت امواج دیباچهای از کتاب طغیان آب...
-
سرخ شد گونه ام از خواهش دل
پنجشنبه 7 تیر 1403 12:11
سرخ شد گونه ام از خواهش دل من خجل عقل خجل یار خجل صورت یار بفرمود که باغ کرد هر میوه که میخواست سراغ چشم ها لذت دیدن دادش گفت بادام و بیفتاد به دام گونه را دید بگفتا چون سیب کرد خواهش بشود سیب نصیب دید لبخند شکسته چو انار سر یک پا که دلم کرده ویار خواست قیصی ز شکر پاره لب مزه هم خواست گیرد ز رطب گوشها گوشه ی دل جای...
-
کاش فراموشی دمی فراموشم میکرد.
پنجشنبه 7 تیر 1403 12:09
به نبودنت عادت میکنم سعی میکنم همه چیز را فراموش کنم کاش عشق هم کودک حرف گوش کنی بود نه آگاهیام به آگاهیات میرسد نه شعورم به شعورت فقط میدانم عشق شوخی نیست تو آگاه باش و عاقل بگذار عقل عشق همیشه کور باشد سعی میکنم بعد از این انتظار را کور بکشم ... به تنهاییات عادت کن به گلی که برایت نروئیده است دلخوش نباش عطر...
-
نگاه کن به آنها
پنجشنبه 7 تیر 1403 12:08
نگاه کن به آنها انگار با چشمهاشان حرف میزنند انگار در رنجند میگویند قصه آدمها نباید تنیده در رنج باشد که باید سبک و سیاق ها را تغییر داد حال که چنین شد اگر به آن ابرهای سفید صدایمان نرسد ولی موجهای دریا صدای ما را به بیکرانها خواهند رساند آن صدایی که بسان موج فشان میگوید آری افتادن آری شکست خوردن آری طاقتهایی که طاق...
-
چه می داند بهای عفت آنکس
چهارشنبه 6 تیر 1403 12:20
چه می داند بهای عفت آنکس حیـایِ خویش را ارزان فروشد چو مروارید باید در صـدف بـود که باشد در کمینت چشم ناپاک سلیمان ابوالقاسمی
-
اینجا هوای خاطرهـ ابریست
چهارشنبه 6 تیر 1403 12:20
اینجا هوای خاطرهـ ابریست ایستادهـ ام منتظر بیا باهم قدم بزنیم راستی چترت را بیاور تا خاطراتم شروع به باریدن نکردهـ ✌ #لیلا_خدابنده
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 6 تیر 1403 12:19
-
هربار که سیمای نبودنت
چهارشنبه 6 تیر 1403 12:18
هربار که سیمای نبودنت بر خیرگی خیال هراس می ریزد میان شعلههای خاموش خورشید و آشفتگی آسمان بیتابی ماهی در شیار زمین باران را فریاد می زند و گل پرهای شقایق در شکاف بازوان باد اشک می ریزند از درد تو که نیستی پنجره به پهنای تاریکی بوی کویر می دهد نفسهای آب در گرداب ماندگی زندانی و شعرهایم بیپرواز و خونین بال در...
-
آنچه در من نهفته دریایی ست
چهارشنبه 6 تیر 1403 12:17
آنچه در من نهفته دریایی ست کی توان ِ نهفتنم باشد... فروغ_فرخزاد
-
شب می آید با دست هایی که همدیگر را عاشقند
چهارشنبه 6 تیر 1403 12:16
شب می آید با دست هایی که همدیگر را عاشقند شب می آید برگشتن و خورشید را زخمی دیدن همیشگی ست ساده تر از همیشه بگریز و گریه کن بجوی ستاره یی را که مهربان تر حلق آویز می کند که برای جدایی از این همه ماه باید بهانه داشت هوشنگ_چالنگی
-
من راهیِ تواَم؛
چهارشنبه 6 تیر 1403 12:16
من راهیِ تواَم؛ ای مقصدِ درست... علیرضاآذر
-
دردی که دارم جز تو درمانی ندارد
چهارشنبه 6 تیر 1403 12:15
دردی که دارم جز تو درمانی ندارد سخت است دوری از تو، آسانی ندارد تو ماه من هستی، منم دیوانه ی تو... میخواهمت، پیدا و پنهانی ندارد جان منی هم کفر و ایمان منی با این که دوری... سخت است بی تو ماهِ من دیگر صبوری لعنت به دوری... لعنت به دوری... میخواستم همراهِ من باشی نشد حیف یک عمر شب ها ماه من باشی نشد حیف تقدیر من...
-
چگونه وصف کنم من ترا به تنهائی
سهشنبه 5 تیر 1403 12:26
چگونه وصف کنم من ترا به تنهائی با این وجاهت و با این جمال و زیبائی اجازه ده که به دریای چشم آبی تو شوم پرنده ی عاشق چو مرغ دریائی مگر شود که فقط روی تو به وصف کشم و یا که موی بلندت با رنگ خرمائی پرندگان همه با شور و وجد می خوانند به باغ روی تو با این شکوه صحرائی حکایت دل ما را ز دیدگان دریاب برس به داد دل عاشقان...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 5 تیر 1403 12:25
-
پیوند با تو چنان اگر سخت نبود
سهشنبه 5 تیر 1403 12:25
پیوند با تو چنان اگر سخت نبود آری بریدن از تو چنان سخت نبود جواد ملکی
-
همه به امیدی نزدِ تو آیند
سهشنبه 5 تیر 1403 12:24
راهِ دور چه آسان میگذرد چودل نزدِ،شاهِ خراسان میرود هرقدم به گنبد،چونزدیکتر میشوم سبک بال هم چو،کبوتر میشوم جانی که از قفس، آزاد میشود مستانه به تماشای،دلبر میرود شاه سلام،از راهِ دور آمده ام لئیم و سائل،سوی نور آمده ام سلام بر تو،بر گنبد طلایی برگلدسته های،این حِرَمِ خدایی از صحن کوثر و رضوان برتو سلام ای با...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 5 تیر 1403 12:23