-
میگفت ای کوفیان
دوشنبه 28 خرداد 1403 12:25
میگفت ای کوفیان بیزارم از یزیدیان از خدایی که میگویند دین و راهی که میگویند منبر و محرابهای شیطانی ظلم های آشکار و پنهانی جهل و تعصب عالمان چاپلوسی و غلو مداحان واعظان گریان بی عمل دنیا پرستان مکار دغل ولی گوشی شنوا نبود سرش بالای نیزه بود میتاختند بسوی شام برای جایزه و پست و مقام جواد صفری
-
زندگی
دوشنبه 28 خرداد 1403 12:25
-
نفس صبح بهااااار است و دل نور خدا
دوشنبه 28 خرداد 1403 12:24
نفس صبح بهااااار است و دل نور خدا بنشین تا که بخوانی و شود دل به صفا به قرائت بکنی شاااااااد ز قرآن لب خود بشود قلب تو نور و برود جااان به سما تو به آن دیده عرفااااااان به تماشا بنگر رخ و آیاااااااااات خدا را و بشو پر ز نوا عااارفان نقش خدا را همه جا می بینند در بهاران و خزاااااان درهمه جا ای رفقا نه فقط دیده...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 28 خرداد 1403 12:23
-
یک روز ... و یا هفته و گاهی لحظه
دوشنبه 28 خرداد 1403 12:22
یک روز ... و یا هفته و گاهی لحظه قدمی می رسد از پشت زمان های دراز پشت در پشت مه آلوده ترین تپه ی ماه از کران تا به کران اش پیدا از پس ابرجنون وار خیال از ته جاده ی مبهوت زمین از دلاویزترین حلقه ی مخروط سکوت از کویری که به دنبال سراب سال ها گم شده از راه و مسیر بغض هایی که مچاله شده در نای نفس تو فرودی بنما ای گل...
-
من،عاشقِ دردِ تمنّایِ توام یار
دوشنبه 28 خرداد 1403 12:22
من،عاشقِ دردِ تمنّایِ توام یار وز بویِ تو مست،در تکاپویِ توام یار آیا خبری گیری؟ ازین عاشقِ سرمست که منِ دینه ی خون دل،در هیاهویِ توام یار صد بار طناب بگسستم،دگر بار گرفتم که منِ مجنون،حیران،در پیِ مویِ توام یار بگذار نفسی چاق کنم،در بَر و رویت که منِ بلبل خوش رقص،ز هر سویِ توام یار گر درونِ سینه ی باد،عطرِ مشکینی...
-
قاصدک، مامنِ امیالِ محال
دوشنبه 28 خرداد 1403 12:21
قاصدک، مامنِ امیالِ محال حاصلِ مزرعهی سبزِ خیال ناجیِ باغِ زمستانزدهی رو به زوال کوله باری که به دستت دادم آخرین تکّهی (امّیدِ) من است که به دستانِ دروغ از لبِ طاقچهی باورم افتاد و شکست. برسانش به خدا روی ماهش تو ببوس و بگو یخ زده دلها اینجا خستهایم از سرما بفرستد از نو آخرین طرح ز جنسی اعلا... قاصدک جان مبادا...
-
جوانه های سبز بر آوندِ خاکْ رنگِ درخت
یکشنبه 27 خرداد 1403 12:17
جوانه های سبز بر آوندِ خاکْ رنگِ درخت فرفر رقصان شاخه های بید بنت قنسولِ مغرور و ناز درختانِ پر گل به ژاپنی عطر برهانِ کنار پنجره ترانه ی شاد خالتورِ فلک زده پرده ی حریر رقصان در نسیم جوجه گنجشک ترسیده از کلاغ موشی که در لجن غوطه میخورد و از فربهی نای تکاپو ندارد پسرک رنگ پریده که زباله ها را می کاود پرستوهای حیله گر...
-
مانند قاصدک در آغوش آتشم
یکشنبه 27 خرداد 1403 12:17
مانند قاصدک در آغوش آتشم از دست رفته است امید و قرار من من مانده ام تنها میانِ جهانِ خود... نمانده غیر غم کسی در کنار من سهیلا واشیان
-
ز قیل و قال و هیاهو که صوفیان کردند
یکشنبه 27 خرداد 1403 12:16
ز قیل و قال و هیاهو که صوفیان کردند شکست جام و فرو ریخت باده ی دو منی اگر چه مطرب و ساقی حریف می جستند گسست بند رقیبان به خنجر یمنی علی نوری مطلق
-
بودرستگاری
یکشنبه 27 خرداد 1403 12:16
بودرستگاری پلی آسمانی وبال بلندی که تا عرش پیوسته با ماست تورا ازازل بوده این پنجره باز ومی خواندی اسرار بکرِ مگورا به نوزادی ات خام چوبالغ شدی ، رستی از وصل دوباره بگیر ، طیبت کودکی را تواز سر دراین ساحلِ پاکِ بی غش به دریا رسی ، پیش چشمت منور همه سرِّ سربسته ی ما همین است فتادیم زیک قهرِ بی هوده در چاه نه جبراست ،...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 27 خرداد 1403 12:15
-
روحَت که بشکند نفست فرق میکند
یکشنبه 27 خرداد 1403 12:14
روحَت که بشکند نفست فرق میکند ابعاد خانه یا قفست فرق میکند . روحت که بشکند عطشت غرق میشود در لحظه، حال و هر هوست فرق میکند . یا روح وصله پینه تورا کار میکشد یا کارهای خار و خست، فرق میکند . یا خاک مرده قلب تورا کور میکند یا زندگیِ در عبثت فرق میکند . با روح خسته مرز غمت فرق میکند ابعاد خانه یا قفست فرق...
-
تیره و تارم، همچو شبی بی مهتاب
یکشنبه 27 خرداد 1403 12:13
تیره و تارم، همچو شبی بی مهتاب نوا بخشی چو فروغ آفتاب از من حذر کن، گر بمانی شده ای، بیجان، مثل مرداب تو، با احباب خویش بمان من، درمیان قوم احزاب سانیا علی نژاد
-
ای رنگ نگاهت فِکنَد لرزه به جانم
یکشنبه 27 خرداد 1403 12:12
ای رنگ نگاهت فِکنَد لرزه به جانم وی بوی تنت قفل زند لب به زبانم اندیشه ی دیدار پر از غمزه رویت مدهوش نماید همه ی روح و روانم سرّی که دراین باب نهفته است چه بوده؟ جز عشق که مستانه پِیَت جامه درانم . مهرداد بیجاری
-
پنج شنبه ها مثنوی می نویسم
سهشنبه 15 خرداد 1403 12:38
پنج شنبه ها مثنوی می نویسم با قافیه هایی گه به تو ختم می شود نبودنت نداشتنت خواستنت و دلتنگیت مریم ابراهیمی
-
چگونه آن نخوت به رخوت رسید و
سهشنبه 15 خرداد 1403 12:37
چگونه آن نخوت به رخوت رسید و حرص صعود به حس سقوط؟ آه آخر چگونه نرمای باران بر تن، رنج ریزش سوزن به چشم شد؟ اکنون کدام نجات دهنده غبار خط خراب مرا به تذهیب طغرای شاهانه بدل کند که این سان بر بال و پر ریخته ی من چیزی بجز خطوط شکسته و درهم از نقش و نگاری زیبنده تر از روزگاران زیبا، چیزی بجز طرح ویران آشیانه در نگاهم،...
-
از آمارخبرداری؟
سهشنبه 15 خرداد 1403 12:36
از آمارخبرداری؟ آمار بیکاری چند سالیست کم شده من عمریست با چشم هایت سر کارم... . سمیه معمری ویرثق
-
سالها هم صحبتم بودی و هم رازم نبودی
سهشنبه 15 خرداد 1403 12:36
سالها هم صحبتم بودی و هم رازم نبودی باتو عمری هم قفس بودم هم آوازم نبودی باغ بودم بی خبر از من گذشتی گل نچیدی دل به آواز تو بستم نغمه پردازم نبودی بر سر بامت نشستم دانه شوقم ندادی خواستم تا پر گشایم بال پروازم نبودی رازها در سینه پنهان کردم و باکس نگفتم خواستم آن را با تو گویم محرم رازم نبودی سوز دل در پرده گفتم ره به...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 15 خرداد 1403 12:35
-
همهٔ عمر به دل حسرت یک دم نظریم
سهشنبه 15 خرداد 1403 12:35
همهٔ عمر به دل حسرت یک دم نظریم آه شبها که فقط منتظر یک سحریم دست بستهست همین بس اگر افسوس خوریم که چهها بر سر ما رفته و ما بیخبریم پرتوی آمد و گفتیم که ما را برسد ای عجب نور ز ما رفت که ما بیاثریم چه توان کرد اگر فرصت رفتن آید وارسی کرده و دیدیم که بیبال و پریم آن چنان در پی تشویش رود فرصت ما که بود سخت بگوییم...
-
خداوندا، تو آگاهی بر درد تمام خلق و مخلوقت
سهشنبه 15 خرداد 1403 12:34
خداوندا، تو آگاهی بر درد تمام خلق و مخلوقت نمی دانم چرا مرهم نزاری، چیست منظورت؟ شفای عاجلی بفرست، اینجا یاس جا مانده تو را سوگند خواهم داد، به حق عشق محبوبت ضعیفان را امیدی نیست به جز درگاه رحمانیت ببخش ای راحم والامقام، مخلوق مغرورت زعصیان و گنه از خود خجالت می کشم اما در این تاریک احوالی، مرا روشن کن با نورت پناهم...
-
از چشمهای تو آغاز میشود
سهشنبه 15 خرداد 1403 12:33
از چشمهای تو آغاز میشود این صبح دلپذیر - وقتی نگاه میکنیام همچو آفتاب بیرون بیا تو از پس شب مست و خوش خرام - چون آفتاب ناب به جانم کمی بتاب سعید_خاکسار
-
ای گلِ دائم بهارُم
دوشنبه 14 خرداد 1403 12:47
کودکی، زادهی دریا عطش غربت سوزاند ابراهیمش را هنوز آواز گریهی آن در کوچه به زنگ است که تنهایش را تنها تر کردند ریشخند زدن که آن رفتار،فریب بود.. تعلیم آنان برید سر اسماعیلش را وهم ترد شدن ترک خورد تُنگ کودکی اش عصارهی تمام شعر هایش اُجرت همان واهمه اس اینک نفسش بوی خزر میدهد دریا همان دریاست اسماعیلش در آغوش...
-
همچون دالانی بلند تنها بودم
دوشنبه 14 خرداد 1403 12:45
همچون دالانی بلند تنها بودم پرندگان از من رفته بودند شب با هجوم بی مروت اش سخت تسخیرم کرده بود خواستم زنده بمانم و فکر کردن به تو ، تنها سلاحم بود تنها کمانم تنها سنگم..! پابلونرودا
-
من "ایستادهام" در عشق،
دوشنبه 14 خرداد 1403 12:45
من "ایستادهام" در عشق، نه "فرو افتاده" با تمام هُشیاریام خواهان توام... غادة_السمان
-
ناگهان؛ لَحنی قدیمی را میشنوی
دوشنبه 14 خرداد 1403 12:44
ناگهان؛ لَحنی قدیمی را میشنوی و مجبور به بازگشت میشوی... محمود_درویش
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 14 خرداد 1403 12:43
-
ز تو دیده چون بدوزم؟ که تویی چراغ دیده
دوشنبه 14 خرداد 1403 12:42
ز تو دیده چون بدوزم؟ که تویی چراغ دیده ز تو کی کنار گیرم؟ که تو در میان جانی خواجوی_کرمانی
-
تورا من زهـر ِ شیرین
دوشنبه 14 خرداد 1403 12:42
تورا من زهـر ِ شیرین خوانم ای عــشق ... فریدون_مشیری