-
حضورٺ شادى بخش اسٺ
دوشنبه 14 خرداد 1403 12:40
حضورٺ شادى بخش اسٺ مثل حضور شعر ... نزار_قبانی
-
من هنوز هم فکر می کنم
یکشنبه 13 خرداد 1403 12:49
من هنوز هم فکر می کنم سپیده اگر می زند به خاطر پنجره های باز است به خاطر پیچیدن باد در پرده های تور به خاطر عطر بهار نارنج که با نسیم می آید تو به خاطر خواندن پرنده ای روی درختی دور به خاطر چشمهایی که باز می شوند به روز به خاطر دلهایی که دل می دهند به نور به خاطرلبخند ، لبخند ، لبخند به خاطر آنها که می گویند : حال من...
-
تو برای من مثلِ اندوهی برای شعر...
یکشنبه 13 خرداد 1403 12:47
"أنت مِنی بمَنزلةِ الحُزنِ مِن الشعر..." تو برای من مثلِ اندوهی برای شعر... عبدالعظیم_فنجان
-
سَهم من گردشِ حُزن آلودی
یکشنبه 13 خرداد 1403 12:47
سَهم من گردشِ حُزن آلودی در باغ خاطره هاست ••• و در اندوه صدایی جان دادن که به من میگوید: دستهایت را دوست میدارم! فروغ_فرخزاد
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 13 خرداد 1403 12:46
-
سوگند میخورم
یکشنبه 13 خرداد 1403 12:45
سوگند میخورم در من جادوی کلمات نیست مانند یک ابر یا یک درخت به سکوت با تو سخن میگویم... چسواومیوش
-
چو گلدان خالی لب پنجره
یکشنبه 13 خرداد 1403 12:44
چو گلدان خالی لب پنجره پر از خاطرات ترک خورده ایم اگر داغ دل بود، ما دیده ایم اگرخون دل بود، ما خورده ایم قیصر_امین_پور
-
چه برایت بنویسم؟!
یکشنبه 13 خرداد 1403 12:43
چه برایت بنویسم؟! که هرگاه خواستم برایت بنویسم، احساس کردم که قلبم از جایش کنده خواهد شد تا در سینه تو بنشیند... غسان_کنفافی
-
میجویمت به نام و نشانی که نیستی
یکشنبه 13 خرداد 1403 12:42
میجویمت به نام و نشانی که نیستی دیرآشنای من، تو همانی، که نیستی میجویمت به باغ خیال و گمان و وهم در کوچههای دل، به گمانی که نیستی شبگرد کوچههای خیالم، به جستجو آیم به آن محل و نشانی، که نیستی احوال من نپرس، که اقرار میکنم حالم بد است، مثل زمانی که نیستی قیصر_امینپور
-
باید این بار باز کنم پنجره را...
شنبه 12 خرداد 1403 12:07
باید این بار باز کنم پنجره را... نفسم بند آمد جایِ من تنگ شده همه یِ آنچه محبت خواندیم پُرِ نیرنگ شده باید این بار باز کنم پنجره را... پشت این پنجره صورت هاییست هرچه معنی که در این هستی هست وَندر آنجا پیداست همه مقصودِ همان معنی هاست همگی صورت و زیبائیهاست... چه بگویم باتو... جای انسان ها نیست جهشِ معنی هاست که به...
-
یاعلی
شنبه 12 خرداد 1403 12:06
-
بسته شد چشمانم
شنبه 12 خرداد 1403 12:04
بسته شد چشمانم و به پهنایِ تمنّایی گنگ باز شد گسترهی ایمانم چون کشیدم نرم و آهسته تو را در آغوش شدم از عطرِ عجیبی مدهوش در میانِ عطشِ دستانم جز خودم هیچ نبود همهی جان و تنم مملو از عطرِ تو بود قبلهام وسعتِ هستی را داشت آن زمانیکه یقین در بیابانِ دلم دانهی حسِّ حضورت را کاشت... حمید گیوه چیان
-
دنیا نتواند زند برهم
شنبه 12 خرداد 1403 12:02
دنیا نتواند زند برهم دوست داشتن و دوست داشته شدن را هرگز هرگز هرگز نه دنیا و نه خدا نه فراغ و نه فراق نه ماندن و نه کوچ از دیده راستی غم نان... مسعود زعفرانی
-
سلام حضرت باران
شنبه 12 خرداد 1403 12:01
-
رفتی که من با خاطراتت مبتلا باشم
شنبه 12 خرداد 1403 12:00
رفتی که من با خاطراتت مبتلا باشم بگذر ز شهر خاطرم دامن کشان گاهی از یاد بردی عاشق و رویای بودن را بر گور رویاهای من آبی فشان گاهی با اشک دیده ات اگر دلتنگ من شدی بشکن صیام دیده را وقت اذان گاهی یادی کن ای عاشق کش ، ای دلخواه از مرد سرگردان کوی بی نشان گاهی ساعت گشت از وعده دیدار ما هر روز فرصت تبانی کرده با دور زمان...
-
بی تو این شَهر مَرا از نَفس اَنداخت،بیا
شنبه 12 خرداد 1403 11:59
بی تو این شَهر مَرا از نَفس اَنداخت،بیا این هَمه درد مَرا از هَوس اَنداخت،بیا قول دادی که بیایی درد و درمانم شوی بی تو این سَر به هوا اَز قَفس اُفتاد ، بیا علی کرمعلی
-
ساعت هنوز باور ندارد که تو رفته ای و
شنبه 12 خرداد 1403 11:57
ساعت هنوز باور ندارد که تو رفته ای و شب چه خوشبخت است که هنوز می تواند ادامه بدهد فارغ از ترس در این اتاق بیگانه، وبدبخت روزی است که از سر حسرت آه می کشد و جنونی که هنوز موهای سپیدش را میان این ظلمات افشان می کند وچشمی که گریان لالایی دلخواه غم را سر می دهد تا خاطره بارها وبارها ،آبستن عشق شود نازنین رجبی
-
چَشم اندازی به ساحل،
جمعه 11 خرداد 1403 12:08
چَشم اندازی به ساحل، زیر باران بهاری طعم خوب و ناب بوسه، از لَبان یک نگاری می کند دل را اَسیر، عشق های آشکاری همچو تیری می رَهَد، از یک کمان، بحر شکاری صاحب چشمان سبزی، بُرده از دل اختیاری چون زمرد، دشت و جنگل لطف و مهر کردگاری عشق باشد با من و تو، دل بگیرَد اعتباری روز گار با مستی ما، بُگذَرَد در هر مداری حسین یونسی
-
زندگی درک همین امروز است...
جمعه 11 خرداد 1403 12:07
زندگی درک همین امروز است... زندگی خاطره و فردا نیست... اینکه فردا چه شود یا نشود... اینکه در پشت سرت غم گذرد یا شادی.... همه پوچ است و تهی... بهر امروز بکوش... بهر یک لحظه خوش... بهر لبخند محبت به دل غم زده یک مادر... بهر آغوش پر از مهر پدر.... لحظه ها در گذر است... کودکی رفت و نفس های جوانی تنگ است.... شاید آن لحظه ی...
-
چه بارانِ پُر شوری
جمعه 11 خرداد 1403 12:06
چه بارانِ پُر شوری یاد تو را میبارد زیر بارانی پُرشورم پوستم ، شراب یاد تو را مینوشد از مستی یاد تو چشم نمیپوشم علی چشم براه
-
بشویید بشویید، دل و دیده ز مقصود
جمعه 11 خرداد 1403 12:05
بشویید بشویید، دل و دیده ز مقصود لباسی نپوشید ،تنی وین چه ملبس ؟ بریزید بریزد ، رخ نور فشان را زهی حرف مقرنس ، زهی ه یئت سالوس بسی رنگ بسی رنگ،بسی فرط تنافس چه سود این همه بهتان،زنطقی همه هذیان جبین وین چه گل آلود،تن تیره ی مهبوط رها کن تن مردود،رها ساز گدا را الهه رزازمشهدی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 11 خرداد 1403 12:05
-
می نشینی در خیالم بیقراری می کنم
جمعه 11 خرداد 1403 12:04
می نشینی در خیالم بیقراری می کنم با رُخت در جام مِی شبزنده داری می کنم می دمد تا عودِ یادت دودِ غم بر چشم دل بندِ جان پاره کنم، بس گریه زاری می کنم خستهام از فال بد از سرخی رنگِ غروب از برای روزِ خوش لحظه شماری می کنم وای اگر خورشید بتابد یک دمی بر پنجره کوچه را تا انتها آیینهکاری می کنم لشکری از عطرِ سوسن می...
-
نام نو ماند و ورد زبانی که داشتم
جمعه 11 خرداد 1403 12:03
نام نو ماند و ورد زبانی که داشتم یاد تو ماند و نام و نشانی که داشتم ماناتر از همیشه در آغوش حسرتم عطر تو ماند و وهم و گمانی که داشتم در دست های خالی من از قمار عشق برگ تو ماند و بیم خزانی که داشتم زاینده رود غرق تمنای چشم من... پای تو ماند و نقش جهانی که داشتم قسمت نشد که کعبه آمال هم شویم شوق تو ماند و راز نهانی که...
-
دلم می خواهد
جمعه 11 خرداد 1403 12:01
دلم می خواهد تمام حجم خستگی ام را بچلانم درست روبروی چشم هایی که اصلا یاد ندارند بار چندم است مرده ای دلم می خواهد بنشینم درست وسط این حرم در انتظار بادهایی که نمی وزند در سراسرم دلم می خواست گریه کنم سر همین سجاده ای که دست برده بودم بالا به امیدی می خواهم کاری کنم آرام بگیرم به رویم نیاورم یا بمیرم نفس هایم را حبس...
-
امشب بیادت تا سحر بر ساز تنهایی زنم
پنجشنبه 10 خرداد 1403 13:00
امشب بیادت تا سحر بر ساز تنهایی زنم شور از من و گرمی ز نٕی آتش به دنیایی زنم می سوزد و می سازدم ،میسازد و میسوزدم زین نٕی بپرس احوال من آهنگ رسوایی زنم بی روی تو ای همنشین شب زنده داری کار من کامی زتو کامی ز نٕی آندم چه غوغایی زنم آنذم که کامم می دهی دور افکنم رویای نی با نی لبکهای لبت من ساز شیدایی رنم درخاطر آسوده...
-
گل
پنجشنبه 10 خرداد 1403 12:59
-
دلتنگم و نای دلبری نیست
پنجشنبه 10 خرداد 1403 12:58
دلتنگم و نای دلبری نیست مرا عافل از منی و خبر نیست تورا شب ز درد بگریم و سپیده صبح ببینم که ندارمت غافل از خویشمو دار مکافات خود کرده را تدبیر نیست اشکار انکه در دامش چنین گرفتار شدم در میان خلق این چنین رسوا شدم بهر باور بیقرار اتشم زد در میان کردوگار من که عشقم در بوغ کرنا تا خاوران حال این گونه پریشان بی حس وحال...
-
سه شب ست که سرزمینم تکیده است
پنجشنبه 10 خرداد 1403 12:56
سه شب ست که سرزمینم تکیده است و کپرم را موریانه می جود دل سپرده ام به تپه ی سرخ و تن گرم خون که گاهی در طنین رباعی و گاهی غزل حبیب را زمزمه میکند تپش هایش به قلبم سرمه میکشم هر صبح و شب قدم میزنم در رد پای طوفان که لهجه اش غریب و دل گیرست سایه به سایه منم همدم رعشه یکنواخت تلخ زیر گل و لای مدفون پر رمز و راز و غنوده...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 10 خرداد 1403 12:55