-
آیینه حق نماست زهرا
پنجشنبه 10 خرداد 1403 12:54
آیینه حق نماست زهرا در سیره چو انبیاست زهرا در خلق و حیا و ادب و حلم والله که مصطفاست زهرا در جود و کریمی و سخاوت استاد به مجتباست زهرا ای اهل ادب مادر پاک شاهنشاه کربلاست زهرا اسطوره صبر بهر زینب در وادی نینواست زهرا از بس که عزیز حق تعالی ست بر درد بشر دواست زهرا مایوس مشو ز درگه او محبوبه کبریاست زهرا نامش به تمام...
-
افول های بی افق
پنجشنبه 10 خرداد 1403 12:53
افول های بی افق در بوم هایی که تاول رنگ زده اند در باور نقاش بودن و هراس های هرزه که می روید حدیث ماندن سکوت است درمردادی که گریه ها خشک می روید .تن جاده ها را نه عبور... نه سکوت... نه دل ستردن و سپردن شاعر را غمی چون افول می دهد ... اقبال طاهری
-
میگن مدیرمون ماه تمومه
پنجشنبه 10 خرداد 1403 12:51
میگن مدیرمون ماه تمومه یکی یدونه توی آسمونه حکایتش رفته به عرش اعلا حسرتشو دارن همه مدیرا رفته تو کف معجزه هزاره ننش میگه این دیگه انده کاره با اون نگاه و خنده ی ملیحش تموم عشقیا شدن اسیرش به هر کاری دست میزنه تمومه عین بریدن یه هندوونه شاگرداشن اساتید ریاضی فیزیک شیمی فلسفه سیاسی صدتا نوبل بهش بدن باز کمه هزارتا...
-
کبوتر کبوتر شمردم، ولی
چهارشنبه 9 خرداد 1403 12:25
کبوتر کبوتر شمردم، ولی یه چیزی تو این صحن و ایوان کمه یه رنگی نشسته رو گنبد ، ببین یه رنگی که انگار رنگ غمه به دنبال یه گمشده، آسمون سرش تا خود خاک امشب خمه یه جایی زمین اومده آسمون که جا مونده اونجا امید همه یه رنگی نشسته رو گنبد ، ببین یه رنگی که انگار رنگ غمه نگاه یه جارو که سردرگمه دو روز گرفته قرار از همه یه جارو...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 9 خرداد 1403 12:24
-
آمد ندای آسمــــان بشنو تو این هَن اِی نهان
چهارشنبه 9 خرداد 1403 12:23
آمد ندای آسمــــان بشنو تو این هَن اِی نهان در این سرای بیکران رنگی نشاید جز سکون در دیدهام اندیشهای ناگاه گردم تیشهای تا بَر زنم در ریشهای کز آن ندارد کس جنون یارا از آن بامِ کلان لبریز کن جامِ زمان تا پرکشم آخر بدان همدم سرایِ بیکنون آمد بمان دل پیشهای آتش زنم نِی بیشهای در آن نماند عِیشهای آن را که ناپاید...
-
یک لحظه یک خنده یک نگاه
چهارشنبه 9 خرداد 1403 12:23
یک لحظه یک خنده یک نگاه پشت درخت کوچکی سنگر گرفته بود دیدم گفتم: ندیدمت با آن صدای ریز وروح ساده اش فریاد زد: اینجا نشسته ام پدر پشت درخت روبروی تو گفتم که دیدمت ای همیشه دخترم اما برنده تویی ای نازنین من خندید وبا آن پاهای کوچکش به سویم دوید در بغلم جای گرفت گرمای مهرش هنوز هم سینه ام را گرم میکند ونگاهش همیشه مرا به...
-
کی گفته درباران رَوی،در مَه به کوهستان رَوی
چهارشنبه 9 خرداد 1403 12:21
کی گفته درباران رَوی،در مَه به کوهستان رَوی در جنگلی بیجان روی ، در باد و درطوفان رَوی کی گفته بهر مردمان ، از بهر این ایرانمان خدمت کنی با عشق وجان،هم آن ره یزدان رَوی کی گفته خدمتها کنی ، در قلب مردم جا کنی با شوق آن مولا کنی ، خود را فدا بی جان رَوی کی گفته از جان بگذری ، خود را زنی بر هر دَری تا کار این مردم ز دَم...
-
کوچه ها را در پی اَت گردیده ام تا انتها
چهارشنبه 9 خرداد 1403 12:20
کوچه ها را در پی اَت گردیده ام تا انتها من نباید میشدم دلداده ات ، از ابتدا ایستادم دل شکسته عقل بر من زد نهیب گر نمیگیری جوابی ، راهِ خود را کُن جدا بی گمان آن بی وفا دارد هوای ِ دیگری ورنَه ، بودش بی خیالِ خواهشِ قلبت چرا ؟ شد لگد مالِ غرورش ، حسِِّ بی آلایشت بر دل ِیکرنگِ تو ، تا کِی جفا باشد روا دستِ احساست بگیر و...
-
ستاره های اسمونو فدای راهت میکنم
چهارشنبه 9 خرداد 1403 12:20
ستاره های اسمونو فدای راهت میکنم من خودمو فدای اون چهره ماهت میکنم بین هزار تا کهکشون تو تک ستاره منی تویی که ساز قلب بی نوای من رو میزنی اونقدر دوست دارم که اندازشو نمیدونم هرجوریم که من بخوام بهت بگم نمیتونم گرمی نفسای تو دلیل زنده بودنه نمیدونی که قلب من بخاطر تو میزنه مهکامه شریعتی
-
هنگامی که من در حسرت نبودت بودم
چهارشنبه 9 خرداد 1403 12:19
هنگامی که من در حسرت نبودت بودم تو بودی و دستی در دستت در زیر نور ماه و راهی که به آن می رسید هنگامی که من در حسرت نبودت بودم تو آسوده بودی در بالین او و من بودم و یاد تو و خاطرات تو هنگامی که من،در حسرت نبودت بودم به خیالت هم نمی آمد در گوشه ای از عالم دیوانه ایست که روز و شب دیوانه توست مستیست که گوشه نگاهت برای او...
-
بسان سربازی که ارتش
سهشنبه 8 خرداد 1403 12:58
بسان سربازی که ارتش جدا می کندش از عشق، غمگینم؛ آن هنگام که باز می گردد و او را مرده می یابد.. سارا سید شازیله
-
حال خوب
سهشنبه 8 خرداد 1403 12:57
-
با گیسوانت
سهشنبه 8 خرداد 1403 12:56
با گیسوانت قلمِ مو میسازم و بهجای رز آن را بو میکشم؛ زمانی که در چند قدمیاتْ قرار میگیرم، گلِ شبْ بویی در برابرم میایستد! کاش! من ساقهٔ تو بودم، کاش! در دستانم آبرنگیست؛ خونم را میریزم تا رویِ بومِ نقاشی سرخیِ رویِ گونههایت را بکشم. مرا دیگر به ساغر نیاز نیست؛ عنبیهٔ چشمانت طوریست که انگار شرابی در آن...
-
تمام ِ زمین را می پوشاند
سهشنبه 8 خرداد 1403 12:55
تمام ِ زمین را می پوشاند سریع دو کاشی ِ آبی بنفش تا من که می دانم برای چه شدگانی بی وقفه دست تکان می دهم برای خودم دیر نشوم همه چیز خط افق می شود وقتی این اندوه ِ ناگزیر با موسیقی ِ خیس ِ نوازنده ی دوره گرد می رود و با بادهای آبی بنفش برمی گردد ... نسترن خزایی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 8 خرداد 1403 12:52
-
دستم را بگیر.
سهشنبه 8 خرداد 1403 12:51
دستم را بگیر. بگذار؛ کودک شعرهایم پا بگیرد لیلا طیبی
-
گفتند خوشبختی چیست
سهشنبه 8 خرداد 1403 12:50
گفتند خوشبختی چیست گفتم بهار.ارامش. زندگی گفتند بهار چیست گفتم سبزی رویش نشاط گفتن زندگی چیست گفتم بهار.... روح الله کیانی
-
بعضی آدمها بودنشان عذاب است
سهشنبه 8 خرداد 1403 12:48
بعضی آدمها بودنشان عذاب است بعضی ها نبودنشان الهام مطلق
-
من ساده بگویم دل ما خل شده بود
دوشنبه 7 خرداد 1403 13:03
من ساده بگویم دل ما خل شده بود همراه خودش آس مرا جل شده بود یک روز هوایش به هوایی که نبود نه روز دگر پشتهٔ او شل شده بود رامین خزائی
-
واژه ها ناچیزند، جملهها ناقابل، حرف ها ناکافی
دوشنبه 7 خرداد 1403 13:03
واژه ها ناچیزند، جملهها ناقابل، حرف ها ناکافی و تو ای کاش بیایی به لغت نامهی من سر بزنی دم به دم، دم بدهی، جان بدهی، تازه کنی حالم را.. و شبی با غزلی بر دل ویرانه من در بزنی الهه فکرت اندیش
-
بهار
دوشنبه 7 خرداد 1403 13:01
-
روح یک پروانه در من بال میخواهد چکار
دوشنبه 7 خرداد 1403 12:59
روح یک پروانه در من بال میخواهد چکار شانه های نازکش کوپال میخواهد چه کار بادوقتی گیسویش را بوسه باران میکند در نسیم صبح شنبم یال میخواهد چکار در میان باغ ها در زیر باران بهار قوسی از رنگین کمان خال میخواهد چکار میکشد با دستهای کوچکش قلبی ظریف روی پایش حلقه ی خلخال میخواهد با رهایی از قفس با پیله ها ابریشمین این همه...
-
روزِگاری صاحبِ دنیا، خدا بود
دوشنبه 7 خرداد 1403 12:57
روزِگاری صاحبِ دنیا، خدا بود دستِ هر افتاده پایِ بی عصا بود جمله از او، حسِّ زیبا می گرفتند عشقِ دلسوزِ شَه و شیخ و گدا بود آدمی را، مثلِ آدم دوست میداشت یارِ خار و خیمهِ دل خسته ها بود بین ما، هرگز جدایی سر نمی زد با همه از راهِ دل، درد آشِنا بود نامِ نیکش، در مصافِ ظلمِ ظالم پشت بانِ مردمی، یک لا قبا بود عاشقی را او...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 7 خرداد 1403 12:56
-
راز زیبایی خلقت زِ خدا پرسیدم؛
دوشنبه 7 خرداد 1403 12:55
راز زیبایی خلقت زِ خدا پرسیدم؛ تا بگویند در آن پرده چه پنهان شده است ؟ پاسخ آمد رمضان است همان سِّر نهان، که تَبرک به صدای شجریان شده است. زهرا سادات
-
مشهورِ جهانهایم آنگه به که می مانم
دوشنبه 7 خرداد 1403 12:54
مشهورِ جهانهایم آنگه به که می مانم گه فوق مَلَک باشم گه حبسی زندانم یک آنی جهان بانم آنی دگر حیرانم ایمان شده بنیانم بی دینی فرا خوانم در آتش مشتاقان پروانه ای می مانم در حسرت شمع ماندم افسانه ای می خوانم گه دودم و گه نورم گه کوری پریشانم گه برکهِ خاموشم گه رودی خروشانم در خلوت دل گاهی مافوقِ سُروشانم در صحنه خودبینی...
-
باید امشب بنویسم شب نفرینشده را
یکشنبه 6 خرداد 1403 13:07
باید امشب بنویسم شب نفرینشده را در سرم باز کنم غدّهی چرکینشده را مثل گنجشکِ لبِ پنجره خیسم امشب گریهای هست که باید بنویسم امشب قرص هی میخورم و در سر من بیاثر است گریهای هست که از طاقت من بیشتر است منم و نقطهی پایان! همهچی نیستی است گریهای هست و به جز آن، همهچی نیستی است سیدمهدیموسوی
-
شبها بیدارم و با یاد تو تنها موندم
یکشنبه 6 خرداد 1403 13:04
-
تو از اینهمه اندوه چه میدانی؟
یکشنبه 6 خرداد 1403 13:03
تو از اینهمه اندوه چه میدانی؟ تو که از میان هزارویک شکلِ «بودن» «دور بودن» را برگزیدی و هزارویک شکلِ «دور بودن» را برگزیدی، از اینهمه اندوهِ نزدیک چه میدانی؟ لیلا_کردبچه