-
بادی که پیچید به جان باغچهی
شنبه 5 خرداد 1403 13:04
بادی که پیچید به جان باغچهی رقصی نشاند به تن گلبوتههای یاس... رها فلاحی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 5 خرداد 1403 13:00
-
زندگی ما را سبب آغاز تویی
شنبه 5 خرداد 1403 12:59
زندگی ما را سبب آغاز تویی گره کوری نماند مرا، باز تویی گره کور نشود باز بدست غیر گر دستی به دعا بود، نیاز تویی حاتم محمدی
-
فسرده ماه امشب زچشم انتظاری ما
شنبه 5 خرداد 1403 12:56
فسرده ماه امشب زچشم انتظاری ما مگر نشان طوفان گرفته از بیقراری ما وفا ز خار بیاموز کنون که در کنار گلی که می بُرندش ز بن باز حواری ما بیاد شمع سوخته روشن کنید شمعی مباد تار گردد بعد از این روزگاری ما بگفت پاسخ آهی کی رسد بامداد آرامش در آن زمان که می برند بدست عماری ما عبدالمجید پرهیز کار
-
به کمانی که در ابروی تو تیر انداز است
جمعه 4 خرداد 1403 12:42
به کمانی که در ابروی تو تیر انداز است دل من زخمی آن زخمه ی خونین ساز است لب شاه توت تو شاه غزلیات شد و مرغ هر بیت من از عشق تو در اواز است به کیان کلماتت ، به صدای سخن ات صدف گوش مرا در محبت راز است شب که بازوی بلا بالش خواب سر ماست باغ آغوش تو بر روی رقیبم باز است سوختم باز ازین فکر که بر شاخه ی غیر قمری قلب تو در...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 4 خرداد 1403 12:41
-
باز باران با ترانه
جمعه 4 خرداد 1403 12:40
باز باران با ترانه هیچکس خوشحال نیست فکر سیل و چکه ی سقف اتاق فکر سرما،فکر ظلمت بی چراغ کودک ده ساله رامنفور کرده از گهرهای فراوان. باز لرزیدن ز سرما،خیس با یک لا قبا پوستین هرگز نشد اندازه بر اندام ما ای دریغ از خوردن یک چای داغ،در پس یک پنجره غرق بخار ماَمن سردیست اینجا، هیچکس، محض کیف از بارش باران به زیر آن نرفت...
-
فکر تو، روشنی شبای خیالم
جمعه 4 خرداد 1403 12:39
فکر تو، روشنی شبای خیالم اسم تو، قافیه ی ترانه هامه من تو رو زمزمه میکنم مدام آرزوی دیدنت، دنیامه دلم میخواد پرنده باشم اما اسیر قفس عشق، بمونم بدون پر، بدون بال، حتی برای تو بازم از تو بخونم عطری که پیچیده توی نفسام از هوای نفس تو اومده خاطرات بوسه ای با طعم جان کی میتونه بگه این مستی بده؟ شعله و پروانه و شمع، رفیقند...
-
قشنگه
جمعه 4 خرداد 1403 12:38
-
با چشم تو آغاز شده شعر و رُمان
جمعه 4 خرداد 1403 12:36
با چشم تو آغاز شده شعر و رُمان دلتنگی و غم نشسته بر دفترمان عمریست که من چشم بهراهت هستم برگرد بیا مرا به عشقم برسان حسن عباسی
-
درد من، بی تو جهانم پوچ و تو خالی شده
جمعه 4 خرداد 1403 12:35
درد من، بی تو جهانم پوچ و تو خالی شده رفتی از پیشم، شنیدم حال تو عالی شده سرنوشتم بوده این اندوه و این چرخ عذاب از نخستین روز سهم من بد اقبالی شده روزها بعد تو کشدارند ای درد عزیز... لحظههای رفتنت هریک چنان سالی شده قلب من در سینهام اما برایم نیست، نه شهر قلبم بعد عشقت، شهر اشغالی شده... غرق دریای سکوت و حیرت عاشق...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 4 خرداد 1403 12:34
-
خواستن دوباره خواستن
جمعه 4 خرداد 1403 12:33
خواستن دوباره خواستن در بازیافتنی دوباره در آشتی کردنی دوباره با ستاره های دل که با این خود وجودی چه زیباست که بیرون و درونمان همه از او باشد آن هنگام که شمع وجودت بگونه ای روشن که پرتو افکن اطرافیان و مردمان باشد آن هنگام که وجودت از خواب شعله ها برخاسته و آن هنگام که بسان خورشیدی تابناک در نظرها مجسم و آن هنگامی است...
-
دست هایت مسیح بی انجیل
جمعه 4 خرداد 1403 12:32
دست هایت مسیح بی انجیل در دهانت هزار پیغمبر مؤمنان می بَرند با حکمِ هر دو چشمت شراب بر منبر خنده هایت لقاحِ پاکی بود طول و عرض بهشت،آغوشت و لبانت هبوط تابستان شرح جنّات بوی تن پوشت وصف خرما توناژ موهایت در تنت شرح لن ترانی بود در چگالی بودنم بغضِ ارنی ها ی بایگانی بود گام هایت تراز موسیقی مهربانی و صلح همراهت وقت صحبت...
-
شمعدانی
جمعه 4 خرداد 1403 12:31
-
صورتی است که مرا میزاید، مکرر
جمعه 4 خرداد 1403 12:28
صورتی است که مرا میزاید، مکرر و مکرر، در قبله حال مینشاند، میگذارد در تورق، کلمات، شکل جهان، جزء نهان، کل زبان در خور سروری خود به جهان میبالد پس از آن، حامل اشیای وجود به کمالی که در آن، هستی من غرق در اوست رخصت تجربه رقص دمادم به میان میآرد میچرخم و میچرخم از این سوی جهان تا کانون کانون جهان وای منم وای منم...
-
به فتحت آمدم
جمعه 4 خرداد 1403 12:26
به فتحت آمدم ای سرزمین لطافت و عشق نشدم حریف تیرِ نگاهِ لشکر چشمانت افتادم به تله غرق شدم من در آن غزالین، دوتا چشمه ی جوشانت آمده بودم که به تاراج ببرم جعبه ی یاقوتیِ انارِ سرخِ لبانت مانده ام که چطور بگذرم من ازین خال و ازین چال زنخدانت نارنج های سرخاب و سفیدابت که نگو و آن باغ هلو دلچسب ترین میوه ی کال در چهار فصل...
-
رفتی ولی بوسهات طبع تبر دارد
جمعه 4 خرداد 1403 12:24
رفتی ولی بوسهات طبع تبر دارد زان رو که لبت هر دم صد گونه شکر دارد به زیر زلف تو صد بار دل شکسته مرا چو مرغ نیمه شبی نالهٔ سحر دارد در چشم نمیآری تا سجده نفرمایی کز لعل تو هر روزی جانی به خطر دارد از حسرت دیدارت جان میشودم قالب وز شوق تو میمیرم این عشق ظفر دارد در هر قدمم افتد صد چشمه خون از دل بی روی توگر چشمم...
-
بیشه اندیشه را سوزانده آند
جمعه 4 خرداد 1403 12:23
بیشه اندیشه را سوزانده آند خلق را ازدین برگردانده اند پخمه ها درپست های میهن اند نخبه ها را از وطن کوچانده اند گردن اندیشمندان زیر دار ابلهان را سوی ما شورانده اند یک گروه آسان چپاول می کنند دیگرا درنان شب درمانده اند دل پریشان دیده ها بارانی اند بغضها را یک صدا ترکانده اند چشم را بگشا وفردوسی ببین شعر مرگ پارسی را...
-
بارها مرگ را چشیده ام
جمعه 4 خرداد 1403 12:22
بارها مرگ را چشیده ام مرگی تدریجی و مرگی تلخ در میان مردمانِ کوته فکری که سوختن و ساختن را پاکی،و گذر کردن از آن را جرم می پندارند سالهاست که ذهنمان.را به غل و زنجیری از تفکرات پوچ و بی اساسی بسته اند که با هیچ قانونی از ذهنمان هم خوانی ندارد رها شدن،آزاد شدن جرم.است رهایی از جبر زندگی و رهایی از بردگی در مکتبمان...
-
ای درختی که به صدشوق نشاندی
چهارشنبه 2 خرداد 1403 12:46
ای درختی که به صدشوق نشاندی شاخه سبز امید در تاریکی لحظه های فصل افسوس تیرگی ها بی چراغ غمگساری که سراغت نیست ای صفای لحظه های ناب یکرنگی در ثنای این لباس رقص بی امید شعر دستی رسانید ای غبار وحشی تنهایی و وهم دستهای خسته درهای شعرم مهرو موم فوج غم چون آذرخشی بر تن خسته شعرم مضموم حامد فلاح
-
بهار
چهارشنبه 2 خرداد 1403 12:43
-
به پیش تو شغال و سگ کم آوردن و می دانی
چهارشنبه 2 خرداد 1403 12:41
شبیه گرگ می مانی که وقت حمله برمیشی طمع کردی به کشتارش و براوحمله ورمیشی به دندان میکشی آن را نمی ترسی ز خونابه به پایان می رسد دنیا و تو بیچاره ترمیشی تومغروری می دانی که دندانهای خونریزات گرسنه باشی و نادان به ناگه خیره سرمیشی و هنگامی بلغضد دست به مقیاس پر کاهی تَلٌه خالی زهرصیدی و توخونین جیکر میشی تو گرگی و...
-
می بینی رعشه افتاده بر پیکر ریل
چهارشنبه 2 خرداد 1403 12:39
می بینی رعشه افتاده بر پیکر ریل باز می گویی تو..... به من هیچ مگو تقدیر از وقت پُر و پَر چتر هم خالی مانده ام مات در آغوش سفر از فریب باران آه، ای ریل قطار خاک عمرم کم شد قدمم را پس ده سپیده رسا
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 2 خرداد 1403 12:37
-
یک چشم های آبی
چهارشنبه 2 خرداد 1403 12:35
یک چشم های آبی گیسوهای شرابی و تق تق کفش هایت حوصلهی شهر را سر می برد بانو ترس از پیله های پروانه عدهای باغ را پر از داروغه ها کردهاند. ابوالحسن اکبری
-
خاطرات را به خاک سپرده ام.
چهارشنبه 2 خرداد 1403 12:32
خاطرات را به خاک سپرده ام. اما... دلیل خواب آشفته ام ؟... روحیست... که به سودای وصالت. هنوز... به ابتهاج نرسیدهست. ویرا بختیاری
-
دریده میشود جان
چهارشنبه 2 خرداد 1403 12:29
دریده میشود جان در چنگال بی رحم خیال توگرگ شدی و من بره بی دفاع شدم ای غم سمیه معمری ویرثق
-
این بی قراری ها عاقبت
سهشنبه 1 خرداد 1403 13:14
این بی قراری ها عاقبت هر چه قرار بود میان ما ودنیا زیر پا خواهند گذاشت، گفته بودم ؛ بیا عاشق باشیم بی هیچ قراری که عشق فراریست از این مرزهای بی پایان اجباری نازنین رجبی
-
یاضامن آهو
سهشنبه 1 خرداد 1403 13:12