-
آیا تو دیده ای گریه های بی صدای عشق
جمعه 11 اسفند 1402 12:35
آیا تو دیده ای گریه های بی صدای عشق آیاشنیده ای توهم ناله های بینوای عشق آیا توهم سوخته ای به سی سال روزگار در دست دیگران باشی و با جفای عشق آیارسیده ای توهم بشاخه سارخشک دل آتش گرفته ای تو هم با گفته های عشق آیاتوهم خوانده ای چونامه های عاشقی عاشق شده ای توهم منتظر بپای عشق آیاتورفته ای بقلب مجنون هم دوا شوی هم شانه...
-
مسافرکوچولو
جمعه 11 اسفند 1402 12:28
-
سکوت وقت رفتنت
جمعه 11 اسفند 1402 12:27
سکوت وقت رفتنت بریده دل زجان ما گرفته روح از تنم شکسته ام،شکسته ام من همچون اشک ،بی صدا همچون زار ،بی نوا بریده ام بریده ام من... تو ای همه سرشت من نکن چنین، بهشت من چه حسرت هاست بردلم نگفتمت،میخواهمت من... شکسته ام بی صدا در خانه خود غریب، اما به جستجوی تو نشسته ام من... تورا چنین من به دم چو مجنون دیوانه ام...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 11 اسفند 1402 12:26
-
جوانی رفت، گذشت روزای خوبم
جمعه 11 اسفند 1402 12:24
جوانی رفت، گذشت روزای خوبم که پیری آمده بسته به چوبم ندیدم حاصلی از زندگانی چو آفتاب نشسته در غروبم سر آمد عمر و من در انتظارم خدایا کی شود آید نگارم جوانی تا به پیری چشم براهم نیامد یار سیه شد روزگارم دلم در بند غم گشته رخم زرد تنم در سیل اشک و میکشم درد ندیدم روز خوش من در جوانی ز دست یار و این دوران نامرد خدایا...
-
آوار کوچه پس کوچههای خواب شدی
جمعه 11 اسفند 1402 12:23
آوار کوچه پس کوچههای خواب شدی خوابم سوی مهتاب میبری هنوز نیمهشب باقیست... قتل جوانه های شوق در مارپیچ نحیف رگانم خونشان از آوخ سکوتم میچکد میشکنم زمستان شرم میکند... از آن سوی خیابان نوری چشمک میزند مست تلو تلو بطری به دست تف صورتت محو میشود همچنان معلق میان خواب هایم از دفتر تنت برگی میکَنم مینویسم با همان...
-
می خواهمت اما نه آن طوری که می دانی اسیرم من
پنجشنبه 10 اسفند 1402 12:20
می خواهمت اما نه آن طوری که می دانی اسیرم من باور بکن از زندگی وقتی نباشی سیر سیرم من می خواهمت هر لحظه هستی در خیالم.در دلم جاااانی مثل نفس هستی..بمان ترکم نکن تا که نمیرم من می خواهمت از روز اول در دلم شوق و امیدی تو یک روز اگر پیشم نباشی جان جانان گوشه گیرم من دیوانه ام..مخصوصا آن وقتی که می آیی و با لبخند دست تو...
-
تام وجری
پنجشنبه 10 اسفند 1402 12:19
-
آمده ام به گلستان،که رُخ از یار ببینم
پنجشنبه 10 اسفند 1402 12:18
آمده ام به گلستان،که رُخ از یار ببینم مست شوم،شیدای یار،به تماشانشینم آمده ام به این دیار، به شکارِ دلِ یار تیرِ عشقِ نگاهم، از زلفِ یار بجویم رخ بنما، ای نازنین، که رخ کِشَم زِ نازِ تو به چشمانِ آهوی تو،که من شِوَم همرازِ تو توچه دانی،ای ماهِ من،که زمینم حیرانِ توست مستِ توام، خمارِ تو، بنوازم به سازِ تو به دل...
-
در چه اندیشه ای که چشمانت این چنین
پنجشنبه 10 اسفند 1402 12:18
در چه اندیشه ای که چشمانت این چنین به غروب دریا می ماند کدامین ستاره را به نظاره نشسته ای خیالی خوش آیا؟ یا آرزویی آرزوهای بزرگ را محنتِ سترگ در پی است به لبخندِ ساکنانِ این زمین چندان خوش بین مباش مردمِ این سامان از چنار چوبه یِ دارِ تو را می سازند و از پنبه، طنابش می بافند گلِ صدبرگ را پرپر می کنند باغِ سوخته را...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 10 اسفند 1402 12:17
-
همچو پروانه به پای اشک شمع
پنجشنبه 10 اسفند 1402 12:16
همچو پروانه به پای اشک شمع من نشستم تا غمش برکند و رفت تا سحر غمخوار او بودم ولی آتشی بر سینه ام افکند و رفت سحرفهامی
-
یک قلاب گوشه لپم
پنجشنبه 10 اسفند 1402 12:15
یک قلاب گوشه لپم جدا شده از دیار قومم کشیده شده بر روی اسطکاک تیز آب بی جان یا کم جان زنده به خاطرات دریا لرزه های ممتد بر آستانه تور نمناک و لزج تمنای یک عمق در سطح داغ شن بیننده اعدام یک عمر آرزو بر روی پرده ساحل خوراک دندان صیاد از ترس دندان کوسه می شنوم صدای موجی آن موج امید شاید دوباره مرا به خود بخواند آن طنین...
-
وعده ای از چای نخورده ...
پنجشنبه 10 اسفند 1402 12:14
وعده ای از چای نخورده ... و تمنای لب ندیده ... و جان سوخته.... ما هنوز به وعده چای تو... چای نمی نوشیم .... ای نوشین ما.... نه اینکه خیال کنی چای، دبش نباشد. قند و نبات، بر لبش جای نباشد. ولی... امّا.... وعده تو ... لب سوز تر وووو لب ریز تر وووو لب دوز تر از ..... هر چای و قهوه، هزار طعم روزگار است. با آنکه نگاهت به...
-
تلخ است خبرهای بدی بشنوی اما
چهارشنبه 9 اسفند 1402 12:32
تلخ است خبرهای بدی بشنوی اما تلخینه ترین جام می هر دو جهان بی خبری بود مریم مینائی مارال
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 9 اسفند 1402 12:31
-
ای کاش هرگز
چهارشنبه 9 اسفند 1402 12:30
ای کاش هرگز از نزدیک نمی دیدمت این چنین بی خبری ای دیده کورمیشدی نبینی دست، در دست باشد، با دیگری یعقوب پایمرد
-
بی پرده بگوجانا، میخواهی؟نمیخواهی؟
چهارشنبه 9 اسفند 1402 12:29
بی پرده بگوجانا، میخواهی؟نمیخواهی؟ آخرتوکنارمن، می مانی؟نمی مانی؟ هرشب به خیال تو ،میخوابم ومیبینم میخوابم و درخوابم، تو خیال ورویایی دربرکه افکارم، بین این همه ماهی در میان ماهیها، توعروس دریایی درسپهر شبهایم، یک ستاره پورنوراست بی پرده بگو جانم، توپرتوآن ماهی؟ تاچشم تورادیدم، لرزید دل ودستم دستت که به من دادی،...
-
باشهدا
چهارشنبه 9 اسفند 1402 12:28
-
دیدم که او آمد
چهارشنبه 9 اسفند 1402 12:27
دیدم که او آمد از روبهرو آمد او را پسندیدم با من مقابل شد آیینهی دل شد در خود درخشیدم او مثل رویا بود اما چه تنها بود چیزی نپرسیدم بیپرسش و انکار خود را به او انگار یکباره بخشیدم یکی شدم با او با او و تنها او پیوسته رقصیدم با او که رقصیدم در خود درخشیدم خود را در او دیدم شبنم حکیم هاشمی
-
آنکه او آتش عشق دخت ماهروی نسوخت
چهارشنبه 9 اسفند 1402 12:26
آنکه او آتش عشق دخت ماهروی نسوخت ذهن او سوختن عشق الهی نتوان کرد خطور هر که او جرعه شرابی دست ساقی نربود او کجا در صف مستان الهی توان کرد ورود وانکه او حرف جدایی به وسط بازکشید او خدایش بنظر نیز حجابی بکشید زاهدی که به پریچهر سخن نقد کشید او بحق راز الهی نتوانست شنید حافظ آن نیست که شوریده به بغداد رسید حافظ آنست که...
-
تو با خشت هایی
چهارشنبه 9 اسفند 1402 12:24
تو با خشت هایی که قرمز نبود ساز محکمی ساختی و با بندهای ترک خورده الفبای موسیقی نوشتی قلم در قلمروی تو در قاب نمیگنجد... پدر رضا فریدونیان
-
در آرامشی عمیق خلوت کردهام
سهشنبه 8 اسفند 1402 12:20
در آرامشی عمیق خلوت کردهام در هر قطرهی چایی که برای خودم میریزم عشق و محبت جاریست در این دریای بیکران خودم را پیدا میکنم در این خلوت، با خودم میخندم خودم را دوست میدارم، بی هیچ قید و شرط با تمام اشتباهات و انتخابهایم در این خلوت، با خودم میرقصم و در هر قدمی که میگذارم، زندگی را میسازم در این خلوت، با خودم...
-
بی وفا ای یار چرا با ما جدایی می کنی
سهشنبه 8 اسفند 1402 12:17
بی وفا ای یار چرا با ما جدایی می کنی این دل غمدیده را یکدم هوایی می کنی این چه کاریست که باید جان دهم از عشق تو با وفا دیگر چرا از ما جدایی می کنی شعلهٔ طبعم خموش از عشق آهنگین تو ای غزال بی غزل اینک رهایی می کنی از همان روز ازل معلوم بود این کار تو از نوایت هر نوایی و نوایی می کنی ای شراب انگبین وی مرغ روح دل غمین از...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 8 اسفند 1402 12:15
-
کودک درون حبابی از نسیم
سهشنبه 8 اسفند 1402 12:14
کودک درون حبابی از نسیم درونش پاک همچو گردونه ای از کاغذ نگاشته نشده به بزرگی دل با انتهایی بی نهایت پهن دستی سبز آماده کاشت سرشار از شگفتی چشمه ای جوشان می گرید می زند فریاد می خنده از ته دل لی لی میکند در گوشه هر کوچه راه می رود با پای برهنه روی چمن های خیس زیر باران و ما بزرگسالان که کودک درونمان زخم خورده خاک...
-
من ایرانم من آن فرزند آریوبرزن شیر دلیرانم
سهشنبه 8 اسفند 1402 12:13
من ایرانم من آن فرزند آریوبرزن شیر دلیرانم که غرش میبرد بر آن سکندر هم های ویرانم من آن فرزند تاریخ هزاران ساله ی خورشید من آن عصاره ی اندیشه ی خفته درون کوهسارانم که میتازد به لشکرگاه مکر و حیله و ترفند قلم برصفحه و آن سینه ی تاریخ زیبای نگارانم هنوزم هست می بینم هزاران شیر پادربند که غرش می برند بر آن سگان آزاد...
-
حال خوب
سهشنبه 8 اسفند 1402 12:11
-
پرده های دل احساسی ات را بگشای
سهشنبه 8 اسفند 1402 12:11
پرده های دل احساسی ات را بگشای تا شاید... از پنجره عشق تو را فایده داد یا شاید... نسیمی خنک از مهر و محبت به دستان تو خورد یا شاید... نغمه باد صبا گوش کنی که دلش پر خون است شکوه از شادی باران دارد یا شاید... خجل از حال درونم بشوی تا باشد... کمی آرام شوی با دل غم دیده من تا باشد... کَمَکی رحم به این عاجز دیوانه کنی تا...
-
هان غزال تیز پا، ای بچه آهوی قشنگ
سهشنبه 8 اسفند 1402 12:10
هان غزال تیز پا، ای بچه آهوی قشنگ آرزو دارم در آغوشت بگیرم تنگ تنگ بر سر سودای خود تا پای جانم، جان تو ناوک از مژگانِ آنسانت ببارد چون خدنگ پا به پایت پی به پی آیم خُجندی یا سهند سربلند، در قلّه ی کوه دماوند، یا فرنگ توی دریا با نهنگی، توی صحرا با پلنگ از زمین و از هوا باران ببارد از شرنگ آب دریا را تمامی جا دهی در...