-
چای
جمعه 4 اسفند 1402 11:59
-
خنده حتی لحظه ای را بی تو همراهم نشد
جمعه 4 اسفند 1402 11:58
خنده حتی لحظه ای را بی تو همراهم نشد ژاله ی چشم تری هم صحبت آهم نشد بغض سردم را خیابان در خیابان ریختم ناله ها کردم در گوشی که آگاهم نشد هرچه رویای تو را در سینه با خود کاشتم آرزو های قشنگم یار گه گاهم نشد با نگاه چهره ات از پشت دیوار خیال اختری در آسمان و پرتو ماهم نشد خون دل خوردم به پای سیب سرخ گونه ات یک انار از...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 4 اسفند 1402 11:57
-
آنچه پروردم به آستین ظاهرا گشته چو مار
جمعه 4 اسفند 1402 11:57
آنچه پروردم به آستین ظاهرا گشته چو مار گر که افســــارش نگیـــرم، آوَرَد از من دمار آشنائی و تلاشم، گشته است سیزده بهــار توشه ام زان سالها اینک شده، این زهرمـار آنهمه خوبی که کردم عاقبت، او گشته هار باید افســـارش بگیــرم تا کنـم او را مهــار سلیمان بوکانی حیق
-
در ظلمتی افتاده ام ،پیدا کنید مهتاب را
جمعه 4 اسفند 1402 11:56
در ظلمتی افتاده ام ،پیدا کنید مهتاب را چون من نداند هیچکس، قدر هوای ناب را پابند مهرش بودهام و از داغ عشقش سودهام مشتاق اهدای تنم ، ِبستان ز من این قاب را دور جهان را گشتهام، آمالها را هشته ام چشمان رنجیده دلان، کی میپذیرد خواب را؟ در این بیابان بلا ،حکمت چه باشد این جفا؟ ای دادرس از رحمتت، بگشای دیگر باب را اندر...
-
زمین دلگیر ز ادمهاست،ز آدمهای بی بنیاد
جمعه 4 اسفند 1402 11:55
زمین دلگیر ز ادمهاست،ز آدمهای بی بنیاد ز آنانی که بهر مسلکی بیگانه آند با عشق ز آنانی که عشق را با سنگ تکفیر میکوبند بجز راهی که خود دارند، دگر راهی نمیجویند فضا افسرده از این نا مرادی هاست نمانده نغمه عشقی و درگیر تعصب هاست این چه آیین و چه قانونیست این چه تدبیر و چه طاعونیست من به این آیین و مسلک، که کس را از عشق...
-
همیشه یک نفر آن سوی پرده ها تنهاست
پنجشنبه 3 اسفند 1402 12:24
همیشه یک نفر آن سوی پرده ها تنهاست همیشه یک گل بی خار غرق در سرماست همیشه آن شب لبریزِ از سیاهی ها بزرگ و طولانی، به بلندی یلداست همیشه ابر بهاری به خاک می بارد غم سپیده ی پژمرده، محو و ناپیدا است همیشه مردم دلخسته چشم در راهند همیشه شهرِ پر از غم، اسیر یک رویاست محمدرضا فرجی
-
زمستان
پنجشنبه 3 اسفند 1402 12:23
-
گل پیش روی آینه ایستاد، شِکُفت
پنجشنبه 3 اسفند 1402 12:22
گل پیش روی آینه ایستاد، شِکُفت هنگام عروج با دلی شاد شکفت پیغام خدا داشت و هنگام وداع چون قاصدکی بود که در باد شکفت او بود و خدا بود و بیابان و شهادت آنگاه که در حنجره اش سرخی فریاد شکفت گلهای زمینی سوی بالا بشکفتند اما گل رَبی چو بیفتاد شکفت همیشه بهار است گل یاد شهیدان این غنچه خونین شده در یاد شکفت مهدی عبداله زاده
-
و شمعی که در آتش عشق می سوخت
پنجشنبه 3 اسفند 1402 12:20
و شمعی که در آتش عشق می سوخت و پروانه ای که برای نجات شمع بال های خود را سپر می کرد غافل از اینکه این آتش درون شمع لانه کرده است و چشمانی که راز پنهانی ات را بر ملا می کند و نه هوشی که بر دامن عقل نهم اما ارتفاع برای کسی که پرواز نمی داند حاشا و کلا در بیابان خورشید را کسی طلب نمی کند ... ایکاش می شد به زمان فرصت داد...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 3 اسفند 1402 12:19
-
آمدی که بمانم.
پنجشنبه 3 اسفند 1402 12:18
آمدی که بمانم. آمدی که بخندم. آمدی که تاریکی و اندوه و خشم ،زندگی ام را نبلعد. آمدی که قوی بمانم،که به شوق روزهای خوبی که در انتظار ماست زنده بمانم. آمدی که زیاده خواه باشم و به هیچ دستی جز دستان تو قانع نباشم. آمدی که خوب بودن را ترویج کنی،که بمانی تا چون منی سهمم را از زندگی گرفته باشم. آمدی تا تیشه به ریشه ام نزنم...
-
برای باریدن رگه ای ابر صاعقه ای کافیست
پنجشنبه 3 اسفند 1402 12:17
برای باریدن رگه ای ابر صاعقه ای کافیست و یا روزنه ای در دل یاس، بارقه ای کافیست برای مسافری که هنوز در افق گم نشده است میان ماندن و رفتن فقط، بهانه ای کافیست برای دلی که از هجوم تألم قرین طوفان است بدون کبریت ملامت حتی، جرقه ای کافیست آه چه خاطره هایی که در ذهن زمان مردند به فصل سرد نسیان فقط، حادثه ای کاقیست اله کرم...
-
بادها غریبانه میوزند
پنجشنبه 3 اسفند 1402 12:16
بادها غریبانه میوزند بر این سرزمین غربت این دیار تاریکی که نفس روح در آن بند می آید جنگل ها مرده خورشید فسرده زمین مملو گشته است از سایه های هراس انگیز کوه ها مبدل به صلیب درد گشته اند دل آسمان گرفته ابر ها نمیگِریَند،نمیغُرند دریا کلافه تر از هر زمان امواجش را پرخاشگونه به ساحل وُحوش گسیل میگرداند و انسان ها گرسنه تر...
-
نشسته ام کنار خیابان بروی صندلی
چهارشنبه 2 اسفند 1402 12:23
نشسته ام کنار خیابان بروی صندلی من ندیده ام؟یا که این گذر چراغ ندارد؟ هرچه راه میروم به مقصد نمیرسم من کند میروم یا که جاده انتها ندارد؟ روز رفته و چند سالی میشود که شب است شب امده یا که آسمان خورشید ندارد عمرم گذشت و فرصت توبه رفت اخر این دفتر سیاه ورق سفید ندارد؟ از تلخی زمانه گر گرفتم و شعله ور شدم این اتش بلندجگر...
-
دل من کلبهی عاشقان بیپروا است
چهارشنبه 2 اسفند 1402 12:23
دل من کلبهی عاشقان بیپروا است دل من هستی روزگار بیفرجام است دل من هیئت عاشقان بینالحرمین دل من پر است از مسافران کاظمین دل من بسته به دامان ابابیلِ حرم دل من قفل شکاف حرم ابواب است دل من رایحهی برگ و گل ریحان است دل من ساقهی بیخار گل شببو است دل من هرچه که باشد عاشق یک نفر است دل من عاشق تعجیل امام آخر است دل...
-
به تن پوش زمستان
چهارشنبه 2 اسفند 1402 12:21
به تن پوش زمستان پیله می درد نسیم بهار از برفی شاخه ها نادر مسلمی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 2 اسفند 1402 12:21
-
شب در بیداری به خواب رفته ی نور
چهارشنبه 2 اسفند 1402 12:19
شب در بیداری به خواب رفته ی نور در تلاطم امواج از خروش برگشته ی دریا در گرمای سنگ ریزه های سرخ ساحل خیال، به خنک نسیمی که از باد موافق تو می وزد چشم بیدار می بندد و به لبخند ملیح زمان بر تن عریان روزگار شبنمی میهمان می کند و نام تو را به شعری گوش نواز و شیرین برای نور خوابیده در بیداری شب، نجوا می کند و می رقصد از...
-
آری.. چه دنیایی ساختیم
چهارشنبه 2 اسفند 1402 12:19
آری.. چه دنیایی ساختیم من و تو به اندازه ی آزادی چه زندانی ساختیم من و تو آه.. مابین ما چه دیواری ساختیم به بلندای قامتمان چه ریسمانی آویختیم من و تو در نبود این تاریخ چه داستانی ساختیم بزرگ تر از آبرویمان فراخ تر از رنجمان فانوس به دست گرفتیم و رفتیم سریع تر از روشنایی چه خاطرات ساختیم و رفتیم تمامش با توست هر زمان...
-
درود بر شعر زندگی
چهارشنبه 2 اسفند 1402 12:18
درود بر شعر زندگی برای خودم و به احترام خودم در این رقص آرام زندگی میگذرانم.. با ایمان به بهترینها، به آینده امید دارم روزهای خوبتر در راهند و من در این دریای آرامش، همیشه خواهم ماند.. الهام خدایی
-
قسمت نخواهد شد گمانم مالِ من باشی
چهارشنبه 2 اسفند 1402 12:17
قسمت نخواهد شد گمانم مالِ من باشی میخواستم اما نشد در فالِ من باشی با اینکه میدانم محال ممکن است اما... میخواستم تو عیدیِ امسال من باشی یک سهم کوچک هم کفایت میکند از تو... ای کاش میشد عطرِ روی شالِ من باشی ای کاش میشد گهگداری هم عزیز من... آرامش دنیای پر جنجالِ من باشی از تو که چیزی کم نخواهد شد، اگر گاهی......
-
با نام خدا ذکر تو دارم
سهشنبه 1 اسفند 1402 11:57
با نام خدا ذکر تو دارم با یاد خدا فکر تو دارم در خاطر من نیست به جز تو با عشق خدا عشق تو دارم حمیدرضا بخشی
-
مرا با غم رها کردی و رفتی
سهشنبه 1 اسفند 1402 11:56
مرا با غم رها کردی و رفتی ببین با من چه ها کردی و رفتی دلی را که به دستانت سپردم به غمها مبتلا کردی و رفتی شکستم بغض خود را تا بگویم چهها بر من روا کردی و رفتی فدای مهربانی هایت ای دوست اگر جانم فدا کردی و رفتی جدایی تن از جان بود، وقتی مرا از خود جدا کردی و رفتی به هرجا چشم من در انتظارت بگو فکر کجا کردی و رفتی دگر...
-
حضور بعضی ها درزندگی
سهشنبه 1 اسفند 1402 11:55
حضور بعضی ها درزندگی مثل مقواهای بازیافتی است که ناخالص و حجیم فقط فضا را اشغال کرده اند وگرنه نه تکیه گاهند نه چون آیینه شفافند پرشنگ بابایی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 1 اسفند 1402 11:53
-
دوش بود ، دوش که من
سهشنبه 1 اسفند 1402 11:53
دوش بود ، دوش که من به طریقی که میگفت دلم سمت و سویت نگاهی کردم تو به من گفتی: هی عاشق بی همه چیز رو فروکش ز بَرَم دیدگانم تر شد چهره پر اشک به سویی رفتم خواستم، خواستم تا که کنم در تو نگاه یاد حرفت میزد خیمه بر چشم ترم دیدگانم تَر بود من در آن حال و هوا خواستم تا که کنم در تو نگاه آه اما ، اشک و آه مانع دیدن آن...
-
پیرم پیرانگی میکنم
سهشنبه 1 اسفند 1402 11:51
پیرم پیرانگی میکنم ره میروم رهانگی میکنم گهی زین به پشت دراز تر گوش آویز به زبان میکنم خاموش سرد غمگین کشیده ام مطلق خسته تر از آنم که آن در آنم من پیرم پیرانگی میکنم ره میروم زندگانی میکنم زین زندان شلاق کشیده ام سیدعلی کریمی
-
ما را چه به حال خوش که دنیای غمیم
سهشنبه 1 اسفند 1402 11:50
ما را چه به حال خوش که دنیای غمیم مجنون نگاه سرد لیلای غمیم سرگشته ی این دیار پر تشویشیم عمریست اسیر و بند در پای غمیم لیدانظری
-
و آنچنان در پیچ و تاب عمر با خاطره ها سر کنم،
سهشنبه 1 اسفند 1402 11:49
و آنچنان در پیچ و تاب عمر با خاطره ها سر کنم، که به هزاران موج زندگی از سر نگیرم و آن دم ، که شب رِسَد . باز خیال جان گیرد از میانِ خواب و رویا لحظه ای خنده بر لب دِگر لحظه اشکِ بر دیده و غافل از غزل غزل سُروده بر دل که شاید رازِ دل ، نَهان گردد... سحر قائدرحمتی