-
کیستی؟
یکشنبه 29 بهمن 1402 12:11
کیستی؟ که اینگونه، در حوالی قلبم پرسه می زنی از عشق می گویی و ساز دوستت دارم به صدا نشانده ای چیستی؟ من این گونه بی قرارت شده ام و در زمانی که نیستی گاهی خویش را از یاد می برم و گاه، گویی عالم هیچ است مهدیه پاهنگ
-
سوار تسلیمِ اسب است و
یکشنبه 29 بهمن 1402 12:10
سوار تسلیمِ اسب است و من اسیرِ سرنوشت. افسوس که اسبِ سرنوشت از دلِ آشفتهی من بیخبر است. عبدالمجید حیاتی
-
قانعم به همین دیدارهای کوچکی که بینمان است
یکشنبه 29 بهمن 1402 12:09
قانعم به همین دیدارهای کوچکی که بینمان است مبادا ترکم کنی گر تو بروی قلبم می شکند مبادا قلبم را بشکنی بمان ببین چگونه دیوانه ات هستم ای همه ی هستی من سمیه سالاری
-
دلا جوش آور به یاری با نگاهش
شنبه 28 بهمن 1402 11:47
دلا جوش آور به یاری با نگاهش گرچه ما،ز عشق نگاهش بهره نبردیم باید چو مجنون نگاهش را بجویی گر کعبه را با آن قدمت بیاید دمی همسایگان را خواندند به یاری او با خیالی که زان حال بیاید مجنون چون سخن آنان را بشنید برجست ک دشمن او،زان آسمان بیامد دیوانه را هزاران عاقل نکرد شاد چون لیلی سراغ مجنون با عشق نیامد تارا کاظمی
-
بدباشی
شنبه 28 بهمن 1402 11:47
-
دل از تو برنگرفتم، امیدِ بی بَر وُ بارم
شنبه 28 بهمن 1402 11:46
دل از تو برنگرفتم، امیدِ بی بَر وُ بارم چو شاخههای درختی، در انتظار بهارم امید گفتم وُ خون شد دلم ز دوری رویت تو هم هوای مرا کن، دمی نشین به کنارم تکیدهام، پُرِ دردم، هنوز شادی وُ سرخوش؟ تو سوسنی وُ صنوبر، خزان گرفته چنارم دوباره یاد تو پَر زد میان سینهی تنگم قفس قفس ضربانم، نمانْد صبر وُ قرارم نه حال صحبت با خلق،...
-
بارها برفرش نمناک خیال
شنبه 28 بهمن 1402 11:45
بارها برفرش نمناک خیال به دوران نوجوانی ام می روم آنجا که شبها صدای نوحه می آید و صدای نالهء مداح و مرا به راهی می برد سرتاسر خزان پر از خیمه های سوخته شمشیرهای افتاده نیزه های شکسته علمهای بی علمدار اسبهایی مرده خاطراتی غریب و گاه نیزه های خون آلود که نشان دارد از سرهای به نیزه می گریزم از رویا از اسارتی غریب و غریبی...
-
روی ماهت را ببوسم ای عزیز مهربان
شنبه 28 بهمن 1402 11:44
روی ماهت را ببوسم ای عزیز مهربان در کجا پنهان شدی در آسمان بیکران گرمی مهرت به جانم مینشیند، در کجا اِستاده ای؟ این همه آوای بی واجت به گوشم می نشیند، گرمی مهرت به جان دور دستی، خوب میدانم، نبینم نور فانوس تو را از تمام روشناییهای عشق، ماهی خموش باشد کنار روح مان بی تفاوت از کنار این همه آوارگی رد میشوم شایدش روزی...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 28 بهمن 1402 11:43
-
واسه این و اون شاید ولی هنوز
شنبه 28 بهمن 1402 11:42
واسه این و اون شاید ولی هنوز برای خودم به کار نیومدم چروکای صورتم نشون میده با خودم چقد کنار نیومدم زندگی خیلی ساله قهره باهام نمی پرسه نارفیق نشونی مو سر قبر آرزوهام می شینم می خونم فاتحه ی جوونی مو اگه حرف مرگ من وسط بیاد گریه ی مجلس ترحیم خودمم توی انفرادی باید بپوسم وقتی شاکی خصوصیم خودمم واسه ی تحمل حال بدیام...
-
ای که افتاد گره در کارت
شنبه 28 بهمن 1402 11:41
ای که افتاد گره در کارت دیدی آخر شدم بیمارت تاب تو چون گره ای بر دل من شده چون مثنوی هفتاد من در ره تو دل و جان را دادم چونکه افتاد هوایت بسرم دل دادم هرصبح هوایت دلم را هوایی کرد همچو سار ولوله ای در دل من برپا کرد نیمه شب تا به سحرچشم دلم بیدار بود در تَه حوضچهی دل عکس تو وا می بود یک نگاهم به ماه و به آسمان و به...
-
سراب خیال من دوباره در کدام صحنه نشسته ای؟
جمعه 27 بهمن 1402 12:32
سراب خیال من دوباره در کدام صحنه نشسته ای؟ که چنین چشم من سرمه سیاهش را به گلویم کشیده به سوی تو آمد آنکه خورشید را دنبال می کرد به سوی تو آمد به سوی تو آمد آنکه زندگی و مرگ را یکی می دید به سوی تو آمد بگو به من تو در این صحنه به دنبال چه هستی؟ به دنبال که هستی؟از که فرار می کنی؟ میگویند روزی عاشق شده بودی شریک قدم...
-
تو را میشناسم،
جمعه 27 بهمن 1402 12:32
تو را میشناسم، گویی تورا جایی دیدهام، صدایت را شنیدهام. تو از دل شاهنامه آمدی، به دل انگیزی زال و رودابه، به دلنشینی رستم و تهمینه. روح نوازی، دل نوازی، چشم نوازی، به مانند عاشقانههای سعدی. آشنای دیرینهای، با جان من قرینی، مانند متلهای شیرین مادربزرگ، یا که حافظ خوانی شبهای بلند یلدا، زیر کرسی. تو حس خوب گذشتن...
-
مرغعشق قَلمروِ دل سُکناگُزید میل هجر ندارد
جمعه 27 بهمن 1402 12:30
مرغعشق قَلمروِ دل سُکناگُزید میل هجر ندارد کشیدحِصار زِخاطرم جزآغوش من جهان ندارد چو نیلوفر آبی پیچیده زِشاخسارِجانوهستیام گوئی فصل خزان زِعشق آهنگ گسستن ندارد ستارهٔ نَسر زِآسمان بوسه زند رُخ گندمگون مرا تَبسم ماه زِعیش تا سحرگه خیال غروب ندارد میجویم اورا میان هزاران خوشهٔثُریا زِکهکشان آوازمن یارای پژواک...
-
ایست لطفا بایست
جمعه 27 بهمن 1402 12:29
ایست لطفا بایست این هروله برای چیست؟ ارامتر... در آن سوی دور دست ها ، هیچ خبری نیست آفرین عاشقانه هایت عالیست اما دیگر بس است و کافیست چرا فقط جای او؟ جای تو هم خالیست تو خسته ایی چادرِ دلت هم که خاکیست زهر لبخندت بر گریه حاکیست آن مفردِ مذکر یا مونثِ غایبِ حادثه ها کیست؟ هر که میخواهد باشد حق با کسی ست، که رنگ دلش...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 27 بهمن 1402 12:28
-
شیشه ها چون گونه ای، خیس از فروداَشکِ باران
جمعه 27 بهمن 1402 12:27
شیشه ها چون گونه ای، خیس از فروداَشکِ باران بی صدا در گوشه ای بنشسته با یادِ بهاران باد بیرحمانه سیلی می زند بر چشمِ دیوار چشمِ پُر اشکی که گریان گشته از پروازِ یاران شیشه ها چون آینه تصویرِ شب را می شکستند در دفاع از شامِ خاموش و غروبِ غمگساران رازِ خلوت را زِ پشتِ چهره ی خود می نمودند برملا می ساختن هر لحظه ظلمِ...
-
تو مرا آنقدر آزردی
جمعه 27 بهمن 1402 12:27
تو مرا آنقدر آزردی که خودم کوچ کنم از شهرت دل بکنم از دل همچو سنگت ، تو خیالت آسوده می روم از قلبت ، از نگاهت تنها یک خاطره دور از خودم را برایت یادگار می گذارم لبخند در لبهایت نقش می بندد و با خود زمزمه خواهی کرد : برمی گردد و مثل پروانه عاشق خود را خواهد سوزاند ولی برنخواهم گشت ، دیگر کافیست داستان عاشقانه ما دو نفر...
-
تمنّا های قلبم را نمی خوانی ز چشمانم
جمعه 27 بهمن 1402 12:26
تمنّا های قلبم را نمی خوانی ز چشمانم نیا موزی تو شیدایی چرا ای ماه تابانم توهسنی بیخبرکزمن چه آیدبرسرم بی تو چنان ابری ز هجرانت نگارا اشک ریزانم درآتش سوزد این قلبم زعشقت بیخبرهستی به هر شب تا سحر گاهان فراقت کرده نالانم به هرعهدی که بستم من به چشمانت وفادارم ز بد عهدی تو ای دلبر چرا کردی پریشانم بیا پیشم تماشا کن شدم...
-
خداوندا ز تو دارم گلایه
پنجشنبه 26 بهمن 1402 12:18
خداوندا ز تو دارم گلایه همه عالم پر از جور و جفایه ز ره هرکس رسید بالا نشین شد نمیدونی کی شاه و کی گدایه سیروس مظفری
-
عیدتون مبارک
پنجشنبه 26 بهمن 1402 12:17
-
اگر میان خلایق صبور و خاموشم
پنجشنبه 26 بهمن 1402 12:16
اگر میان خلایق صبور و خاموشم ولی ز درد فراقت دلم چو طوفان است به انتظار تو عمرم بسر شده مولا بیا که روح من منتظر به زندان است سلیمان ابوالقاسمی
-
سر به دیدار کشیدن گل است وقت کر شدن زبان
پنجشنبه 26 بهمن 1402 12:14
سر به دیدار کشیدن گل است وقت کر شدن زبان سر به دیدار کشیدن گِل است وقت کز شدن زمان مرا فراموش لغت کرده از یاد چند سال است بس سر به دیدار کشیده ام یار شد وقت طبیعت زَبِالم رخ گر بچرخاند نه از من نماند دینی نه دلی سایه چشم تِر ، دستی لرزان ، پای سست شده از وفایش نداند هجر کشد یا در حجر ببرد گیسوان سپیدش را انتظار سیدعلی...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 26 بهمن 1402 12:12
-
آئینه چو نقش تو در جام بدید
پنجشنبه 26 بهمن 1402 12:11
آئینه چو نقش تو در جام بدید رشکش برآمد وجامه به اندام درید جام چو تهی شد نقش پدیدار نبود عِرِض خود بُردودر اوهام شدید عبدالمجید پرهیز کار
-
عاشقی دل خسته از سوی دیار عاشقانم
پنجشنبه 26 بهمن 1402 12:10
عاشقی دل خسته از سوی دیار عاشقانم من همان گم گشته ویران آن خسته دلانم من همانم من همانم آن آنم کیستم من من نمیدانم کجایم دل من جایی و جسمم به جهانی دگر است هستم من همه جا،قلبم به جای دگر است تا نیابم آنچه در مغز من است این جهان و آن جهان هردو برایم سخر است محمدمتین کرمی
-
آه چقدر غم انگیز است،
پنجشنبه 26 بهمن 1402 12:10
آه چقدر غم انگیز است، ثانیه های عمرم به سوی مرگ می دوند بدون اینکه کتابی برایت نوشته باشم، بدون اینکه دوستت دارمی در گوشَت گفته باشم، بدون اینکه شعری برایت خوانده باشم. کنارم بیا،مرا اینگونه رها نکن، یک ثانیه کنار تو بودن،جبران خواهد کرد،عمر از دست رفته مرا. یلدا خستو
-
مگر می شود شاعری دلیلی برای شعر هایش نداشته باشد؟
چهارشنبه 25 بهمن 1402 11:57
مگر می شود شاعری دلیلی برای شعر هایش نداشته باشد؟ هر شاعری،معشوقه ای کنارش دارد،که برای او می سراید یا معشوقه ی بی وفا که دگر ندارتش و به یاد او می سراید یلدا خستو
-
عیدتون مبارک
چهارشنبه 25 بهمن 1402 11:55
-
دوباره بغض او دیوانه ام کرد
چهارشنبه 25 بهمن 1402 11:54
دوباره بغض او دیوانه ام کرد شراب هجر در پیمانه ام کرد پناهم داد روی شانه اش وَ زبان عشق او ویرانه ام کرد شبی که سوختن در اوج من بود بدور شمع خود پروانه ام کرد برای عاشقی در حد اعلی مرا از خویشتن بیگانه ام کرد گهینزدیک گه دور از حواشی به یک جرعه ز می مستانه امکرد برای ماندنم در پای این عشق ز راه سوختن دُردانه ام کرد...