-
نسیمی وزید عطرِ
شنبه 27 آبان 1402 11:43
نسیمی وزید عطرِ یار آورد حیف جایِ بوسه اش خالیست. آگرین یوسفی
-
بر این فکر بودم و دوستی به بار است
شنبه 27 آبان 1402 11:41
بر این فکر بودم و دوستی به بار است چه دوستانی قسم خورده بکار است همه پیگیر و عالم هرچه باشد دلم قرص و رفیق خوب که باشد زمان را نور خالص در به راه است که روشنگر به هر آدم که خواب است چنان دست های آنان را به صافی نمایان سازد و خنجر چو کافی دلی را آتشی خورده به راحت که انگاری نه انگاری رفاقت چو بین باشد چه نان هایی ز...
-
وقتی من رو خلق کردی به بودن رسوخ کردم
شنبه 27 آبان 1402 11:39
وقتی من رو خلق کردی به بودن رسوخ کردم تو انزوای تاریکی با هنر طلوع کردم ترسیم شدم از پیله به پرواز تو عمق ماجرای عشق ، نفوذ کردم تبسم از تو ، گریه ها فراری از من تو قاب رنگی نگاهت سکون کردم رو ریل ابرا ، درگیر آرامش به آغوش مقدست رجوع کردم حسن هزاریان
-
امشب کمی با من قدم بزن
جمعه 26 آبان 1402 11:35
امشب کمی با من قدم بزن زیر نم نم های این باران پاییزی، فارغ از دلتنگی های روزمره، بیخیال تمام بایدها و نبایدها کمی عاشقانه تر زندگی کن گاهی با جامی شراب، کمی مستی، بی انتها بخند و... از تمام غمها، به دور باش کمی با من زیر باران خیس شو تو پناه من باش و من چتر خستگی هایت چه کسی میداند؟ ... شاید امشب، شام آخر باشد پروانه...
-
حال خوب
جمعه 26 آبان 1402 11:34
-
دانه ی تسبیح می مانم
جمعه 26 آبان 1402 11:32
دانه ی تسبیح می مانم در سرای زندگی با رشته ای مسدود در میان دانه ها مفقود گاه بالا می برندت سست گاه پایین می کشندت سخت سالیانی نیز می چرخی به دور خویش تا برآید از دمارت روزگاری تلخ من به این سررشته مشغولم من به این در بسته مشکوکم من به اینکه می شود آیا پاره کرد این بندو بیرون جست بر سرای دیگری دل بست بر سر داری که...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 26 آبان 1402 11:29
-
زندگی شاید نیز بافتن یک قالیست
جمعه 26 آبان 1402 11:29
زندگی شاید نیز بافتن یک قالیست نه فقط نقش و نگاری که دلت میخواهد گاه آن نقش که در ذهن تو می یابد شکل در خور یک گره از صحنه قالی نشود. گاه بینی که در این بین فقط می بافی نقشه از کیست؟کجا بود؟ که می خواند؟ چه بود؟ چشم دل باز کن و نقشه خود خوب بخوان نکند آخر کار قالی زندگیت را نخرند. زندگی هم شاید موسم پر زدن و پر شدنی...
-
زندگی در شهر غربت زندگی نیست
جمعه 26 آبان 1402 11:28
زندگی در شهر غربت زندگی نیست دوری از شهر و دیار برای هیچ کسی خوب نیست شهر غربت گرچه زیبا باشد باز هم مثل شهر خودت هیچ کجایی دنیا نیست شهر مردم شهر مردم است فقط این را بدان شهر تو هرگز نه خواهد شد این که پنهان نیست در شهر مردم گرچه احترام و امنیت داری اما هیچ کجا احترامش مثل شهر خودت نیست هر کجا رفتی و به هر جا رسیدی...
-
دلتنگ بیتابی های پاییزم
پنجشنبه 25 آبان 1402 11:46
دلتنگ بیتابی های پاییزم همان لحظه هایی که از فراق تابستان بیهیاهو میگرید و از هجران معشوقش برگ ریزان میکند که شاید کمی آرام گیرد و خاطراتش را بار دیگر بر صفحه هستی برای آخرین بار ورق بزند و آن را به آغوش باد بسپارد پاییز جانم تو که دلتنگی و من، عاشق دلتنگی های توام من دلداده تو، تو فقط ناز کن برایم تا من تورا با...
-
باشهدا
پنجشنبه 25 آبان 1402 11:44
-
آتش به دل و مُهر به لَبَت، دانی چیست؟
پنجشنبه 25 آبان 1402 11:43
آتش به دل و مُهر به لَبَت، دانی چیست؟ بینی که رَوَد جان ز تَنَت، دانی چیست؟ ما در طَلَبَت از دل و جان سعی، ولی حیف ... موشی که به یک چَرخه دَوَد، دانی چیست؟ عاشق شدهای؟ دیده به رَه دوختهای تو؟ عُمری به صبوری بِرَوَد، دانی چیست؟ ما از سرِ سودای تو در سینه گذشتیم ... آن مرگ که قَلبَت بِتَپَد، دانی چیست؟ ما شعر بگفتیم؛...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 25 آبان 1402 11:42
-
ای راوی شیرین سخن ازمابگو
پنجشنبه 25 آبان 1402 11:42
ای راوی شیرین سخن ازمابگو ازمن وتو قامت این جان بگو برده ای عقل مرا تا چنین هوشیارم ازهمان قصه ی آدم لطف خاتم بگو مستم ودرطلبت میکده ها کاویدم ازعدم تابه ابد سرواسرار بگو قبله تا قبله تو را خواسته ام ازبتکده ودیرومسجد زرخ یاربگو آزاد زشوق چنین دربنداست ازهزار راه نرفته راز این وصل بگو علی اکبری
-
اندیشه یک شاعر,
پنجشنبه 25 آبان 1402 11:41
اندیشه یک شاعر, باید چراغ خانه مردم باشد و نامش، ماهی بر پیشانیِ تاریخ"!" محمد ترکمان
-
عشق زیباست اگر حامی آن خداوند شود
چهارشنبه 24 آبان 1402 11:35
عشق زیباست اگر حامی آن خداوند شود اگر دور از ریا و هوس باشد با خداوند شود از عشق غرق دعا تا به فردا شوی فردای آن ضامن اجابت خداوند شود اگر از خاطر لیلی به هر راه دویدی که برسی در همان راه شمع هدایت خداوند شود در رهی عشق اگر پا نهادی روزی نگران نباش سبب به رحم آمدن معشوق خداوند شود آنجایی عشق قشنگ است که رسیدن دارد مثل...
-
یا رب ای آن چشمان ماهور از که داری
چهارشنبه 24 آبان 1402 11:33
یا رب ای آن چشمان ماهور از که داری پس بگو این خلقت تن از که داری ا ا چه کس دادست برتو این زیبایی ای که دلبری ها از دل من دیوانه داری ا ا گشته گشنه این معده ام از رویی که تو داری ا ا خواهم کرد عکس تو در قلب خود چون قالبی زیبا تو داری ا ا قالب زیبای تو از دنیا سر است چرا که معشوقی چو من دیوانه داری ا ا داده ای جانی تازه...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 24 آبان 1402 11:31
-
سرنوشت جنگ را به من بسپارید
چهارشنبه 24 آبان 1402 11:28
سرنوشت جنگ را به من بسپارید تا شاعرانه بنویسم بیانیه ای با تفأل بر حافظ قطعنامه صادر کنم در همسایگی سهراب خانه ی دوست را کوچه به کوچه قرداد عاشقانه ببندم محکم ابدی تا گسسته نشود با هیچ توپخانه ای غزل ببافم به ارابه های جنگی از زمین و هوا جرقه ی دوستی ببارد تسخیر شود راه نجات تا بنویسم صلح نامه ای بر میزهایی که بر سر...
-
دل تو با دل پر خون من همراه نبود
چهارشنبه 24 آبان 1402 11:26
دل تو با دل پر خون من همراه نبود از غم و حسرت و درد دلم آگاه نبود چه شد افتاده هوایم ز سر تو دیگر ؟ مگر این فاصله من ز تو جانکاه نبود؟ کاش بودی تو کنارم که اگر می بودی سهمم از زندگی ام ، اشک و غم و آه نبود آخرِ عشق فقط حسرت و رنج و دوریست حق آن یوسف بیچاره مگر چاه نبود ؟ شاید اخر من و تو دست به هم می دادیم اگر عمر من...
-
اگر دست تو را گیرم؛
چهارشنبه 24 آبان 1402 11:25
اگر دست تو را گیرم؛ پایم بر دریاست، بر ستاره هاست، در جنگل سبز رویاست... ابوالفضل رعیت پیشه
-
چه پنهان میکنی خود را که چون خورشیدْ تابانی
سهشنبه 23 آبان 1402 11:41
چه پنهان میکنی خود را که چون خورشیدْ تابانی شراب شب نشینی تو که عقل از سر بِتابانی حجابِ رازِ پنهانی دریده دیده ی معشوق اگر چشمان خود را تو به سوی ما بگردانی به مشتاقان بگو ای دل که راه عشق پیدا شد بیا همچون دم عیسی که بر هر درد درمانی فراق از پرده ی عفت برون خواهد کند دل را پریشان کودک نوپا به سوی خود تو میخوانی مسیر...
-
بیا ... بشین ...
سهشنبه 23 آبان 1402 11:41
بیا ... بشین ... ببین .......... دیدی ....... . دیدم . . . . . . . خاطرت است بوی سیگار را بوی عطر را بوی فراموشی را یا شکست جبهه بستنی چوبی ها در درازای زمستان کجایی نفس دلم به وسعت یک تهران تنگت شده بهانه خوبی بود برای بوسیدن لبانت ته سیگارهایت را جمع کنم همان هایی که رژ قرمز آلبالوییت به آن ها پیوسته بودند شبیه...
-
چه راحت در نگاهش شعله زد آن عشق بی بنیاد
سهشنبه 23 آبان 1402 11:40
چه راحت در نگاهش شعله زد آن عشق بی بنیاد و ..تن ازفرط عشق او چو آن خاکستری درباد دلش مجنون تر از مجنون به پای عشق او ..اما چه بی رحمانه میزد بر سر دلدار خود فریاد نه آن معشوقه ی مغرور و بی احساس و ویرانگر نه آن عاشق که تیشه میزداو بر کوه چون فرهاد نشد آرام قلب من به جز درانزوای خویش به خلوت گاه خود دل می شود از دام...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 23 آبان 1402 11:39
-
در این دنیای عاشقکش
سهشنبه 23 آبان 1402 11:39
در این دنیای عاشقکش دل سادهام چه راحت مرد منو طرز نگاهم رو چه راحت دنیا از یاد برد دارم میرم من از یادت دارم میشم فراموشت یه روزی تکیه گات بودم چطور دور شم از آغوشت خداحافظ خداحافظ میلاد علی بخشی
-
عشق تویی، کمی زیباتر
سهشنبه 23 آبان 1402 11:38
عشق تویی، کمی زیباتر زیبا تویی، کمی دلرُباتر دلرُبا تویی، کمی مهربانتر مهربان تویی، کمی زندگیبخشتر زندگی تویی، کمی پُرشورتر عاشق منم! گُل تویی، کمی خوشبوتر رنگینکمان تویی، کمی خوشرنگتر و شعر تویی، کمی عاشقانهتر همه چیز تویی و دنیا برایم آغوش توست تنها کمی بزرگتر راستی من هم یک مجنونم تنها کمی عاشقتر حامد_نیازی
-
همچو نیلوفر پیچنده که نقش است گُلش بر دامن
دوشنبه 22 آبان 1402 11:43
همچو نیلوفر پیچنده که نقش است گُلش بر دامن تو مرا تنگ در آغوش بگیر و نهراس از دشمن سخنی گو و لب سرخ خودت را وا کن تو بگو عشق شروع است ، تمامش با من دست بر سینه هر کس که تو را خواست بزن همه را از دل خود زود بران الّا من تو مرا محرم خود دان و بیا در بغلم محرمیّت همه با آیه و عاقد نَبُوَد الزاماً تو که لاتین بلدی شعر...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 22 آبان 1402 11:43
-
رد پا را دنبال میکنم
دوشنبه 22 آبان 1402 11:42
رد پا را دنبال میکنم به ساقه لوبیا میرسم ، قدش آنقدر بلند است که بالا رفتن از آن بال میخواهد بالها گره کور زندگی را شل میکنند میگویند آدمهای عاشق را تبعید میکنند به آن بالا آنجا سرشان به سنگ میخورد تصمیم میگیرند هیچ گاه دست مرگ را از گلویشان بر ندارند باید چشم در چشم حقیقت شوند باید یاد بگیرند آینه را پاک کنند و نگاه...