-
بیا و بچین پازل کلمات را کنار هم
پنجشنبه 8 تیر 1402 10:55
بیا و بچین پازل کلمات را کنار هم زیبا بچین بودن و ماندن ات را, همین نزدیکی ها انقدر نزدیک که کنار پنجره ی باز اتاقم ببینم ات کنار درخت های پیچ و تاب خورده ی توت کنار گلدان های های کاکتوس کنار حوض بدون ماهی ام تو که باشی کامل میشود پازل کلمات پس باش و بمان برای من که بودنت وسعتی دارد به اندازه ی خیال وحید پاکرو
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 8 تیر 1402 10:54
-
آوایی مرا میخواند
پنجشنبه 8 تیر 1402 10:54
آوایی مرا میخواند به گمانم هزاران سال است در تاریکی عمیقِ کهکشانی سیاره ام گمشده است مدهوشِ تلئلو کدامین ستاره ام!؟ — مَستم آنقدر که نفهمم دلم از غُصه ی مهتاب ,مرده است غَمَم آنقدر ,بلند است که ندانم ,به چه لبخند میزنم گاهی همه شب در وهمَم خوابم از چیدنِ ستاره ها پژمرده است مسعود بهادری
-
با پای خودش آمد و افتاد به دامم !
چهارشنبه 7 تیر 1402 10:40
با پای خودش آمد و افتاد به دامم ! (گل در بر و می در کف و معشوق به کامم) ای روحِ جدا از تنِ من وقت وصال است برخیز که ممکن بشود هر چه محال است ! رو کن پس از این قوّتِ بازوی خودت را بردار به دندان بکش آهوی خودت را ! آنطور که راه نفسش سخت بگیرد بگذار در این معرکه پیروز بمیرد ! من کوکِ توام نغمه ی پرشور دلم باش آن سوزِ...
-
از من انتظاری نیست
چهارشنبه 7 تیر 1402 10:39
از من انتظاری نیست دلت را خوش نکن به یک لبخند تو خالی.. به یک نگاه به ظاهر از سر شوق و این انعکاس مثبتی که از حرفهایم می گیری نمیدانم ... کی خواهی فهمید ؛ آدمها عکس آن چیزی هستند که می نمایند... حسین وصال پور
-
چقدر سکوت همه خوابن ومن دلتنگ پروازم
چهارشنبه 7 تیر 1402 10:39
چقدر سکوت همه خوابن ومن دلتنگ پروازم ولی افسوس کجا بال وکجاپرواز کجاست آن آسمان یار کجا پروازکنم بادلتنگی های خود کجاست مقصد نمیدانم نمیدانم زهرا سلمانی هرمزی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 7 تیر 1402 10:38
-
من, سوار موج موی تو بودم
چهارشنبه 7 تیر 1402 10:37
من, سوار موج موی تو بودم آنقدر رفتم, تا به ساحلت رسیدم مرا بشناس, من از تبار تو آمدهام از من مگریز, من از فردای تو آمدهام من, بازدم هر نفس خستهات بودم آنقدر مرا کشیدی, تا به آخرت رسیدم مرا بشناس, من از تبار تو آمدهام از من مگریز, من از فردای تو آمدهام من, قلم دست های لرزانت بودم آنقدر مرا نوشتی, که به کاغذت رسیدم...
-
در این کویرِ آشنایی
سهشنبه 6 تیر 1402 11:02
در این کویرِ آشنایی تنها غرور باقی مانده است؛ نه میغ که ببارد, نه مهر که بتابد, نه پرنده که بخواند, نه سبزه که بروید. گویی خاطرات هم در ظلمتِ این خاک به نسیان میروند. آیدین آذری
-
فکررفتن درسرت داری وباورمیکنم
سهشنبه 6 تیر 1402 11:01
فکررفتن درسرت داری وباورمیکنم خنده هاراروزوشب درخانه مجمرمیکنم رفتی ودیگر فراموشت شودنام مرا میروی تنهایی ام باسایه ام سرمیکنم وای ازاین دنیای بی سامان مراآواره کرد بعدازاین من درس تنها بودن ازبرمیکنم مینشینم گوشه ای نجواکنم با یادتو گرچه میدانم که گویی, فکردیگرمیکنم رفتنت باورنمیکردم به این زودشود من دعایم توشه ی...
-
آیا آنقدر دوستش داری
سهشنبه 6 تیر 1402 11:00
آیا آنقدر دوستش داری که بگذاری فراموشت کند؟ آریا ابراهیمی
-
السلامعلیڪیابقیةالله
سهشنبه 6 تیر 1402 11:00
-
مرا یکشب صدا کن, دعوتم کن , شهر شب بوها
سهشنبه 6 تیر 1402 10:59
مرا یکشب صدا کن, دعوتم کن , شهر شب بوها بزن زخم مرا پیوند با محصول کندوها پناهم عشق, سر بسته, دلم آنقدر خونین است که رنگش می کشد, پرهای رنگین پرستوها دوباره مهر چشمان عروسکهات, خیسم کرد فدایی شد دل من با پیام دف و هوهو ها دو گوشم می شود تسخیر لبهایت که گل گفته به عشق همدلی هایت و رنگ گیسو ها دلم تفسیر قلب و چاه می...
-
زرفروشی رونقِ بازار می خـواهد کـــــه نیست
دوشنبه 5 تیر 1402 10:46
زرفروشی رونقِ بازار می خـواهد کـــــه نیست شهریاری مردم بیدار می خواهد کـــــه نیست شانـــــه بــر انبوه موهایِ نگاران دلکش است عشق دلبر شانهٔ دلدار می خواهد کــــه نیست لالـــــه زاران در بهاران دیـــــدنی باشد ولــی برگ گل هم شبنمِ بسیار می خواهد که نیست نـــاز کـــــردن بــا نیـازِ بیـــــــدلان زیبـا شود مرد عاشق...
-
می دوم به سمتت با هر قدمی, لحظه ای
دوشنبه 5 تیر 1402 10:43
می دوم به سمتت با هر قدمی, لحظه ای به تو نزدیک میشوم تا وقتی به یک فاصله ای میرسیم این فاصله تغییر ناپذیرست در آنجاست که مینشینم و به تو خیره می شوم نگاهت میکنم نگاهت میکنم نگاهت میکنم نگاهم میکنی روم و بر می گردانم رضا اکبرزاده
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 5 تیر 1402 10:42
-
روز تولد گنجشککی
دوشنبه 5 تیر 1402 10:42
روز تولد گنجشککی قفسکی کادو دادند. گنجشکک بی زبان به عشق پرواز دِق کرد و مُرد. عبدالمجید حیاتی
-
من میرقصم!
دوشنبه 5 تیر 1402 10:41
من میرقصم! تو میرقصی! او میرقصد! ما میرقصیم! شما میرقصید! آنها میرقصند! رقص تمام ضمیرها را عاشق میکند! عشق تمام جانها را میرقصاند! شبنم حکیم هاشمی
-
لیلی... نامت را بر سینه ی کاغذ نوشتم
یکشنبه 4 تیر 1402 10:38
لیلی... نامت را بر سینه ی کاغذ نوشتم مجنون شد! رضا_اسماعیلی
-
از مهر تو امروز در دلم شبنمی لغزید
یکشنبه 4 تیر 1402 10:37
از مهر تو امروز در دلم شبنمی لغزید ستاره ایی چشمک زد و خدا در آسمان دلم خندید آغوشت امن ترین جا برای احساس من است, مرا نوازش کن یک روز تو را به اندازه یک پلک زدن خواهم دید زهره مومنی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 4 تیر 1402 10:37
-
من و تو هم نفس باد صباحیم مگه نه
یکشنبه 4 تیر 1402 10:31
من و تو هم نفس باد صباحیم مگه نه من و تو آهوی یک قصر خیالیم مگه نه من و تو ترنم باغ خداییم مگه نه من و تو حاشیه فرش زمانیم مگه نه من و تو افتاده بغض بهاریم مگه نه من و تو زاده یک روزِ خداییم مگه نه من و تو.... معصومه پیروزه
-
مترسانم ز آتش, من جهنم دیدهام اینجا
یکشنبه 4 تیر 1402 10:31
مترسانم ز آتش, من جهنم دیدهام اینجا میان شعلهها هردم در آن رقصیدهام اینجا مگو بیهودهام دیگر زتلخیهای جان دادن که من با تیغ حسرتها, گلو ببریدهام اینجا چنان تابوت تاریکی جهان بر آرزوهایم و من با مرگ تدریجی در آن گنجیدهام اینجا ز گورستان سخن بر من, مگو ای غافل از حالم به نام زندگی در آن کنون خوابیدهام اینجا نه...
-
تورا صدا دانم
شنبه 3 تیر 1402 10:42
تورا صدا دانم میان رقص پر تبسم آب ز لای پیچش رود کنار پچ پچ گندم که از طلای حضورش وضو بگیرمت هرروز تورا میان غزلهایم میان آن همه شعله شبی نه به ناچاری که از سر شیدایی چو آتشی که نخواهد سوخت ببینمت از دور... محبوبه محمدی
-
کم می آورم و لبخندم
شنبه 3 تیر 1402 10:41
کم می آورم و لبخندم پشتِ لبهایم پنهان می شود! ساعت از حدِ خود میگذرد! به شب رسیده ام! به لحظه ی بوسیدنت!! ثانیه ها مجال بدهید! شعرهایم گم شده اند! علی نصیری
-
عشق یعنی..
شنبه 3 تیر 1402 10:40
عشق یعنی.. عالمی دیوانگی مستی و صد بوسه بر چشمی میان خواب های خانگی پیروز پورهادی
-
حال خوب
شنبه 3 تیر 1402 10:40
-
ای روی تو از مهر چو خورشیدِ میانه!
شنبه 3 تیر 1402 10:39
ای روی تو از مهر چو خورشیدِ میانه! چون نخل مقدّس که نسوزد ز زبانه! ای خواب تو معراج سحرگاهی روحم! افتاده به درگاه تو چون سجده به خانه! ای مژدهی اخبار تو چون سورهی قرآن! از وحی چه گویم که تویی صاحب شانه! ای مقصد هر کافر و هر گبر و مسلمان! توحید و بت و آتش و دیوار بهانه! ای زاده چو عیسی که پر از عطر و گلابی! مغ سوی تو...
-
من قطرههای اشکم در صبحِ لالهزاران
جمعه 2 تیر 1402 10:37
من قطرههای اشکم در صبحِ لالهزاران شب رفت و مانده لاله در انتظارِ باران در خود نشسته دل با اندوهِ عمرِ رفته آوازی از همایون با غنچههای لرزان دستم نمیرسد چون تا ابرِ آرزوها من واژگون شدم با داغِ نشسته بر جان با آسِمان غریبه, من آشنای خاکم میسوزم از فراقِ یارانِ خفته در آن گلبرگِ سرخِ لاله افتاده زیرِ پاها آه از...
-
لاله زار
جمعه 2 تیر 1402 10:36