-
گوهر زیبای خود را من چو دادم بر دگر
پنجشنبه 28 اردیبهشت 1402 09:28
-
روز من با غزل چشم تو آغاز شود.
پنجشنبه 28 اردیبهشت 1402 09:25
روز من با غزل چشم تو آغاز شود. قصه عشق به ناز نفست باز شود. در نگاهت غزل عشق تداوم دارد زندگی در خم مژگان تو آغاز شود. شادمانی, غزل دائم دلداده توست ساغرم پر ز غزلهای سرآغازشود. بهترین شکل ,طلوع است اگر شورمشرق,سحر از روی تو آغاز شود کیومرث فلاحی
-
شب در خیالت
پنجشنبه 28 اردیبهشت 1402 09:22
شب در خیالت سر بر بالین مهربانی هایت گذاشتم و صبح باز تشعشع خورشید مهر توست که روزم را نورانی و گرم کرده و باز این عطر خوش یاد توست کهپروازم میدهد امیدوارتر از همیشه دکتر سید مجید فیاضی بروجنی
-
این همه رنج کشیدیم و نمیدانستیم
پنجشنبه 28 اردیبهشت 1402 08:57
این همه رنج کشیدیم و نمیدانستیم که بلاهای وصال تو کم از هجران نیست هوشنگ ابتهاج
-
غمت به سینه مرا جای مدعا نگذاشت
پنجشنبه 28 اردیبهشت 1402 08:56
غمت به سینه مرا جای مدعا نگذاشت به حسرت دگرم حسرت تو وا نگذاشت فیاض لاهیجی
-
گفتی بگو راز خزانها را به آنها
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1402 08:11
گفتی بگو راز خزانها را به آنها پایان تلخ داستانها را به آنها گلها نمیدانند اما میرسانم پیغام رنج باغبانها را به آنها ای کاش هرگز بادبادک ها نفهمند بسته است دستی ریسمانها را به آنها برفی که روی بامهای شهر بارید وا کرد پای نردبانها را به آنها یا در قفس آتش بزن پروانهها را یا باز گردان آسمان ها را به آنها چون...
-
گل
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1402 08:07
-
پیراهن چهارخانه
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1402 08:06
میخواهم در خانه پیراهن چهارخانه ات در همسایگی قلبت خانه کنم بهانه نیار که پیراهن چهارخانه نداری برایت خریده ام بارها اما تن نمیکنی که عذاب وجدان اسارتم را نکشی. معصومه تاری وردی
-
خدایاپناه مون باش
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1402 08:03
-
به یاد دست هایت
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1402 08:01
به یاد دست هایت چراغی می کارم کنار پنجره ای خیس تا سایه ی نجیب لب هایمان گره بخورند بی هیچ بغضی روی آخرین سایه بانی که چتر روز میان ظهری تشنه پهن می کند صدایم کن! شاید که دست بکشند از من زخم های خسته کهنه ای که تصویرشان شبیه چشم های فرداست ((نفس موسوی))
-
فقط خدا نکند عشق آرزو باشد
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1402 07:59
فقط خدا نکند عشق آرزو باشد دلیلِ این همه اندوه،کاش او باشد! چو دیگران خبر از داستانِ ما دارند در این میانه،کجا بیمِ آبرو باشد؟ بیا زِ عشق طریقِ سخن بیاموزیم خوشا که بوسه،سرآغازِ گفتوگو باشد سخن زِ چشمِ پر از حیرتِ تو میشنوم که برخلافِ تو،آیینه راستگو باشد همین کسی که دل از او بریدهای میخواست کسی شود که برای تو...
-
دعوتم
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1402 07:57
دعوتم به کافه ای دنج حوالی نگاهت که خاطراتم را میان گلدان عتیقه اش جا گذاشت بگو با کدام خیال ساز آمدنت را کوک کنم که از سکوت چشمانم نهراسی… نفس موسوی
-
تارمویم را رها کن روزتارم راببین
سهشنبه 26 اردیبهشت 1402 09:57
تارمویم را رها کن روزتارم راببین یا به رنگ بینوایی روزگارم راببین جرعه جرعه زهر را درجام وجانم ریختی پیکررنجوروحال بیقرارم راببین ازدروغ وجهل ونیرنگ وریایت خسته ام ازگرانی چشم های اشگبارم راببین .حال وروزم را مگرباورنداری خوب نیست؟ دردها ازدست تودرکوله بارم راببین کام من تلخ است گرچه روزگارم تلخ تر درد ومشکل های سخت...
-
دمار از روزگار من در آوردى و خشنودم
سهشنبه 26 اردیبهشت 1402 09:54
-
ما می توانستیم زیباتر بمانیم
سهشنبه 26 اردیبهشت 1402 09:54
ما می توانستیم زیباتر بمانیم ما می توانستیم عاشق تر بخوانیم ما می توانستیم بی شک ... روزی ... اما امروز هم آیا دوباره می توانیم ؟ ای عشق ! ای رگ کرده پستان ، میش مادر دور از تو ما این بر ه گان* بی شبانیم ما نیمه های ناقص عشقیم و تا هست از نیمه های خویش دور افتادگانیم در هفتخوان این تو به تویی نیست ، شاید ما گمشده در...
-
آفتاب که بر پیراهنم نشست
سهشنبه 26 اردیبهشت 1402 09:47
آفتاب که بر پیراهنم نشست نارنجی کفش هایم از خواب بی خیالی اش پرید یک دو سه ریتمی که رقصاند یاس های دامنم را تا از مستی حضورت هزاران عطر خواستنت نگاهم را بنوازند
-
من اینجا تنها, تو هم آنجا تنها
سهشنبه 26 اردیبهشت 1402 09:46
من اینجا تنها, تو هم آنجا تنها نه چتری و نه کلاهی بر سر ما من زیر بارش برف و تو خیس زیر باران دلتنگ تو هستم همیشه از این سر دنیا زیر باران است که می شود عاشق شد در زیر باران گه گاهی هم گریان شد مگر می شود باران باشد و عاشقی را فراموش کرد دلتنگی تو باشد و شعله عاشقانه را خاموش کرد دریغا که دگر در شهر تو مدتهاست...
-
عشق هر جا نشیند آن جا نکوست
سهشنبه 26 اردیبهشت 1402 09:45
-
خیال می کردم
سهشنبه 26 اردیبهشت 1402 09:44
خیال می کردم اگر نباشی چه به " روزم " می آید ! هرچه آمد شب آمد .. ! "پوریا نبی پور"
-
هرچه در این دشت باشی بی هیاهو بیشتر
سهشنبه 26 اردیبهشت 1402 09:39
هرچه در این دشت باشی بی هیاهو بیشتر میشوی صید پلنگان مثل آهو بیشتر چشمهایت در پی آرامشی بارانی اند با غم و اندوه هایت می کنی خو بیشتر شهر خالی شد اگر از دوستان با صفا دور تو پر می شود از کرم و زالو بیشتر صورتت سرخ است, سرخ از سیلی نامردها داری آما روی گُرده زخم چاقو بیشتر هر چه صادق باشی و قانع به حق خویشتن می خوری از...
-
گاهی خودت را به جای من ببوس
دوشنبه 25 اردیبهشت 1402 10:12
گاهی خودت را به جای من ببوس گاهی که از تو دورم گاهی که بسیار دلتنگم گاهی مثلا الان حدیثه بارچی نژاد
-
تا سفرهایم به دنیای درون آغاز شد
دوشنبه 25 اردیبهشت 1402 10:11
تا سفرهایم به دنیای درون آغاز شد راه سبزی در زمستان وجودم باز شد گام هایی را که با تردید برمی داشتم رفته رفته تند و بی پروا, پر پرواز شد در هوای مهربان آسمان, پرواز من رقص نرمی روی نت های نوای ساز شد نغمه ها و سازها مانند نور آفتاب برف و یخ را از تنم برد و بهار آغاز شد هر سفر با خود کمی سوغات هم آورده ام واژه هایی را...
-
در مزرعه ی بی کسی ام
دوشنبه 25 اردیبهشت 1402 10:10
در مزرعه ی بی کسی ام تنهایی کاشته ام , می خواهم باد بکارم وطوفان درو کنم می خواهم داد بزنم و دردهایم را به حراج بگذارم درد که خریدنی نیست شاید دردهایم را در مزرعه پنهان کنم و مزرعه را با خاک یکسان کنم چه مانده است دیگر, من و حسرت یک مزرعه ی ویران وحید پاکرو
-
السلام علیک یااباعبدالله
دوشنبه 25 اردیبهشت 1402 10:09
-
گفتمت دیدی دلم
دوشنبه 25 اردیبهشت 1402 10:09
گفتمت دیدی دلم تنهایی و ترس و بی کسی تو بگفتی یار هست تو نیستی با دیگر کسی همه را دادی به باد بهانه ات رسم وفا آنچه را گم کرده اند امروز شد برایت رسم وفاداری خنده ای کردم که من ره گم نکردم یا که نیستم صاحبت یا تو برفتی با کسی فریبا صادقی
-
هر چه که گفتی
یکشنبه 24 اردیبهشت 1402 09:47
هر چه که گفتی با دلم از حس پنهانت بگو با من از دیوار کوتاه دل باغت بگو من ندارم چاره ای دست دلم کوتاه شده. هر چقدر چنگ می زنم دستی نمی یابم عزیز. این نگه کن هر چه گویم عاشقم از تو دلم دورتر شده فریبا صادقی
-
خدایاپناه مون باش
یکشنبه 24 اردیبهشت 1402 09:47
-
ای تن ات جشنواره ی گل ها
یکشنبه 24 اردیبهشت 1402 09:46
ای تن ات جشنواره ی گل ها که بر نسیم نشسته ای و حضورت گلستانه ای را به یاد می آرد و عبورت از آستانه ی تابوتم مسیح را به کدامین روایت زیبایی مشق شده ای ؟ ای آفریده ی زیبا که سر مشق میدهی بهار را و هست امضای تو پای اردیبهشت دستان ات به گرمی دستان کودکان شوخ شکست میدهد در من سردی را و راه میروم مطمئن با تو ای وجودت سرار...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 24 اردیبهشت 1402 09:45
-
و از میان تمامِ آرزو ها
یکشنبه 24 اردیبهشت 1402 09:45
و از میان تمامِ آرزو ها دردناک ترینش نخواستن تو در نداشتنِ توست و کاش کاش گریزی بود از عمقِ وحشت آورِ این درد که در تخیلِ عشق رسیدن چه بروزِ محالی دارد و در سلوکِ عشق چه ناعادلانه ست بودن... ... و غریبانه بودن و چه غم انگیز شهوت بی امانِ انگشتانِ من برای نوازش تلخی دستانِ تو "نیکی فیروزکوهی"