-
در شهر دلم خانه ی آباد نمانده
چهارشنبه 14 تیر 1402 10:42
در شهر دلم خانه ی آباد نمانده از غصه و غم آدمی آزاد نمانده عمریست دوان در پی آرامش نفسم صد حیف در این بادیه همزاد نمانده ما رهگذرانیم در این ظلمت دوران از فقر و تعب مادر و نوزاد نمانده ای چشم و چراغم تو بمان در دلتنگم هر چند در این بتکده استاد نمانده در عمق نگاهم که نشینی به تماشا پروانه ی در بند زمان شاد نمانده...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 14 تیر 1402 10:41
-
یاعلی(ع)
چهارشنبه 14 تیر 1402 10:40
فاش می گویم ز فضل بو تراب آنکه از چشم ملائک برده خواب گفت آن غاصب پس از فوت نبی ص دو به ده جمع بود خصائل بر علی ع فهم وی از مرتضی ع اینگونه بود ورنه ادراک از علی ع نابرده سود زان همه اوصاف اگر بودم یکی فخربر جن و انس لاشک منجلی مادرش در کعبه آوردش وجود کل عالم سوی او آرند سجود مولد و مولود را تعظیم باد آنکه رویش رانبی...
-
امروز که به صحرا رفتم
سهشنبه 13 تیر 1402 10:15
امروز که به صحرا رفتم به زمین پر از خار و خاشاک خیره بودم علفهای هرز از هر نوع روییده بود همراه با خارهای برنده ای که پایت را به تیغش گرفتار می کرد میان آن همه خارو خاشاک میان آن همه علفهای هرز گلی روییده بود که نگاهم را جلب کرد تو را هم میان آدمیان اینگونه یافتم محمود مظفری
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 13 تیر 1402 10:14
-
خراشِ تکنولوژی رویِ روح...
سهشنبه 13 تیر 1402 10:14
خراشِ تکنولوژی رویِ روح... زخم را میبینی با کیفیتِ بالا؟ ضجّه را میشنوی با صدای واضح؟ درد را میخوانی با تمامِ سرعت؟ عشق را... آخ!... فیلتر! فرزین روزافزای
-
حال خوب
سهشنبه 13 تیر 1402 10:13
-
به آیینه نگاه میکنم
سهشنبه 13 تیر 1402 10:13
به آیینه نگاه میکنم موهای سپید و سالهای رفته را میبینم روزهای سختی که هیچوقت تمام نشدند خوشیهایی که هرگز نیامدند آرزوهایی که هیچوقت برآورده نشدند رویاهایی که فقط طعم شیرین خواب بودند در این هیاهوی وانفسا دلم رفتن و دور شدن میخواهد از دستی که همیشه خالیست خجالت میکشم از سهم هر ایرانی فقط بیکاریست خجالت میکشم سهم من...
-
قیامت می کند موهای من با هر سرانگشتت
دوشنبه 12 تیر 1402 11:02
قیامت می کند موهای من با هر سرانگشتت کِشم من آیه آیه ناز آن موهای پر پشتت چه قایم کرده ای در پشت آن سیمای مردانه خودت رو کن که چشمت عاقبت وا می کند مشتت بیا دور از مجازی های بی احساس امروزی به روز عاشقی باشم سِپَنته عشق زرتشتت بیا می ترسم از آینده وُ قرن ِ مِتاوِرسی کمر را تکیه کن من هم کمر را تکیه بر پشتت برای حفظ...
-
حال مرا بپرس از آنان که خسته اند
دوشنبه 12 تیر 1402 11:01
حال مرا بپرس از آنان که خسته اند آنان که جز تو بر احدی دل نبسته اند مرا خیال رستن از قفس نمی رسد سراغ من نگیر از مرغان که دسته اند با تو خیال خلوتی کافیست در پنهان نخواه در جمعی که بر زانو نشسته اند رسواشدن پاداش تنهایی است می دانم باران ها تنهایی از دریا گسسته اند.. هرگز نباید با تو می گفتم حقایق را آنان که فهمیدند...
-
شاعر آن است که زبانش مثل چوبی محکَم است
دوشنبه 12 تیر 1402 11:00
شاعر آن است که زبانش مثل چوبی محکَم است نه کسی که در پی دینار و پول و دِرهَم است شاعر هرگز حق ندارد صحبت از شادی کند وضعِ ایران همچو آن تعطیلیه شهرِ بَم است حالِ تهران از تماشای غم مردم خراااب هر تنفس حاویِ بیش از نَوَد درصد سم است خنده ای غمگین به لب دارم چو لبخند ژکوند گر چه لب میخندد اما دیده ام غرق غم است رنگ غم...
-
هر بار فر گویایی آیین تنم
دوشنبه 12 تیر 1402 10:59
هر بار فر گویایی آیین تنم خوب آگاهانه زنده زیستنم چون خسته ی واژه نشدنم نه چشمِ چَشم سزاواری نوشتنم به پابندی مِهر نازنین اندیشه ام زبان به دندان چه سخن گفتنم. چه بی ارادگی در هنگامه پایه سرنوشت ندیده خوانده پیشانی بلندای پی نوشت سرشت آگاهی از روی دست کی نوشت بازی خورده بازی از سهش تا باور سرنوشت به نکوهش امید در...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 12 تیر 1402 10:59
-
زبانم نمی چرخد بگویم دوستت دارم
یکشنبه 11 تیر 1402 10:32
زبانم نمی چرخد بگویم دوستت دارم اما نگاهم پر از دوستت دارم است همین که هر از گاهی به هر بهانه ای می آیم همین که با دیدنت تبسم و لبخندی بر لبانم می نشیند همین که در هر جمع و محفلی سربه سرت میگذارم یعنی دوستت دارم اما دوستت دارم را می خواهی بر زبان آورم آخر این زبان لعنتی مگر چه دارد که هیچ کدام از اینها ندارند عشق فقط...
-
بر بلندای نام تو,
یکشنبه 11 تیر 1402 10:31
بر بلندای نام تو, نقشی ست از یاقوت سرخ, برخاسته از سلسله البرز با حرمِ سنگینِ عشق و جذوه سوزانِ وصل. بگذار بخوانمت هنوز ای ماندنی ترین خاطره! آیدین آذری
-
ای جهنم خوشا به انصاف و مروت تو
یکشنبه 11 تیر 1402 10:30
ای جهنم خوشا به انصاف و مروت تو بی گناهی را در آتش خود نمی سوزانی ما بی گناهان در آتش دنیا سوخته ایم ای جان فدای سخاوت و رحم و مروت تو ای کاش در این دنیا بودی حرارت آتش دنیا را میدیدی تا بدانی آتش دنیا هزارمرتبه سوزان تر از آتش توست هیچکسی در این دنیا از دست آتش دنیایی در امان نیست احسنت برقضاوت و وحدت و انصاف ومروت...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 11 تیر 1402 10:29
-
دلتنگ بارانم
یکشنبه 11 تیر 1402 10:29
دلتنگ بارانم و می دانم هیچگاه پاییز از میانه ی تیر نمی آید.. لادن آهور
-
میخواهم عاشقانه به یادِ تو خو کنم
شنبه 10 تیر 1402 10:07
میخواهم عاشقانه به یادِ تو خو کنم فکری به حال این دل بی آبرو کنم با یاد چشم و بوسه و لبخندو عشوهات پیراهنِ سکوت شبم را , رفو کنم رودی شوم روانه به دریایِ دور دست خود را به آشیانهی قلبت فرو کنم میخواهم ای نگاهِ تو لبخندِ ماهتاب در کوچهی غروب , تو را جستجو کنم گلهای سرخِ وا شده در کنجِ خانه را هر صبح و شب به نیتِ...
-
آمدنت خاطره ای در دلِ یک حادثه شد..
شنبه 10 تیر 1402 10:06
آمدنت خاطره ای در دلِ یک حادثه شد.. همچو گلی شکفته در مُجملِ یک منظره شد. چو آمدی نسیمِ صبح جان دوباره ای گرفت.. درونِ عالم ز حضورِ عطر تو ولوله شد.. به باغبان امیدی از حاصلِ کشت وکار داد .. به ناامیدِ سر ِدار مژده ی عمرِ تازه شد.. چو قاصدک آمدنت نوید صد امید بود .. به حرمت شکوه تو قامتِ غم خمیده شد .. برای قلبِ چون...
-
خارق العاده است مخلوقات عالم ربنا
شنبه 10 تیر 1402 10:05
خارق العاده است مخلوقات عالم ربنا حیرت انگیز است کمالات کمالان حقنا بس شگفت آور شگفت انگیز ترین تَر خلق ما بی کران است در کران ها بی کران حقِ ما باشکوه بی نظر است خلقت هفت آسمان بس مجلل برترین است مجمعِ رب الزمان ایده آل بس مهیج فارغ از عیب است و نقص بی نظیر است منظر منظوم کیهان های نص نیست هیچ افسانه ای جز حکمتِ بی...
-
مرا هزار امید است
شنبه 10 تیر 1402 10:05
-
ای عشقِ بی بهانه به کارم نیامدی
شنبه 10 تیر 1402 10:04
ای عشقِ بی بهانه به کارم نیامدی حتی به خاطری که ندارم نیامدی حالا که از هوای تو و برکت جنون آواره ای به شهر و دیارم نیامدی گفتیکه میرسی سر قولیکه داده ای دیدی به درد و غصه دچارم نیامدی با روزگار خسته و دلتنگی و قفس تا پشت میله های حصارم نیامدی گاهی به مژده زخم دلم را نمک زدی اما شبی به پای قرارم نیامدی حکم تو بود و...
-
وباز جمعه
جمعه 9 تیر 1402 10:22
-
سلول به سلول گلویت
جمعه 9 تیر 1402 10:21
سلول به سلول گلویت انفرادیست صد شعر بیگناه در حصر ماندهاند. سعید فلاحی
-
هرشب میان خواب من پا میگذاری بی سبب
جمعه 9 تیر 1402 10:21
هرشب میان خواب من پا میگذاری بی سبب از هر طرف روی تو را میدیدمش در تاب و تب درگیر تصویرت شدم از قاب عکس روبرو می آمدی با بوسه ای مثل غزل بر روی لب یکباره از عمق تنت حسی کنارم پرسه زد با عطر مدهوش تنت می بردیام در شور شب زندانی شعر توام عصیان گر مرتد شدم هرچند زخمی میشدم از اعتراض این غضب حلوای من ! حوای من ! تو میوه...
-
خدایاپناه مون باش
جمعه 9 تیر 1402 10:20
-
کاش میشد تو را خواست
جمعه 9 تیر 1402 10:19
کاش میشد تو را خواست کاش میشد همیشه از تو گفت تو را دید کاش میشد تو را زندگی کرد کاش توی همین زندگی کوتاه میشد تو را نفس کشید توهمه ای ولی هیچکس مثل تو نیست دردت ب جان آدمها آدمای بدرد نخور تو نفست زندگیست این را وقتی فهمیدم که سرم را روی شانه های تو گذاشتم وقتی نوازشم کردی ایستادم انگار جان دوباره ای گرفته ام دیگر...
-
تو, مستقبلِ بعیدی؛
پنجشنبه 8 تیر 1402 10:56
تو, مستقبلِ بعیدی؛ و من, ماضیِ مستمر.. . فرزین روزافزای
-
مرا در دل گمان است , چند گاهی
پنجشنبه 8 تیر 1402 10:55
مرا در دل گمان است , چند گاهی به سانِ سبو بشکسته گانم عُمرم به میانه فردا به کناره گه شمار میرود آهسته پیوسته بی رقیب بی تازیانه نی کافر و نی مسلمانی به جا آورده ام زود میرسد لحظه ی موعود با بهانه بی بهانه عباس سهامی بوشهری