-
با هر بامداد بوته ی اسفندی
چهارشنبه 3 خرداد 1402 09:47
با هر بامداد بوته ی اسفندی در دهان تو میشکفد و شامگاهان در چشمان ستاره ی شمالی یک جفت گل کوکب قرمز شعله میکشد و من همین جا هر صبح در مقدس ترین رود جهان پاکیزه می شوم ماجرا همین است. غلامرضا منجزی
-
آن که عشقش به دلم, یار شود
چهارشنبه 3 خرداد 1402 09:46
آن که عشقش به دلم, یار شود مونس و همدم و غمخوار شود آن که هرم نفسش جانبخش است محرم خلوت اسرار شود تا صبا همدم این زلف و رخ است چون گل لاله به گلزار شود سر و قد شمسه ی ایوان وجود زلف او حلقه ی زنّار شود در سراپرده ی جان جلوه گر است مطلع دلکش اشعار شود گر شود دور و رود از بر من داغ دل, آتش رخسار شود تا به زلفش دل من...
-
یار دل و رفیق من غنچه ی لب چو وا کند
چهارشنبه 3 خرداد 1402 09:44
یار دل و رفیق من غنچه ی لب چو وا کند زان نمکـین کـلام خـود حـق نمک ادا کند طوطی عشق دل من گرکه شِکر شِکَن شود کـام زمـانـه را پـر از شـکـر جـانـفـزا کـنـد بلبل نطـق مـن ز هـر نغمـه عاشقـانه ای گلشن و دشت و هر دمن پرزنی و نوا کند دفتـر مشکسای تـو, گـر بنگـارد ایـن رقـم صفحه ی روزگـار چنیـن مملکـت صفا کند مطرب اگر ساز...
-
من از بوی حضور تو
سهشنبه 2 خرداد 1402 09:57
من از بوی حضور تو درون عشق جوشیدم نگاهت کهکشانی بود وجودم به تو بخشیدم کمی مست و بسی هشیار سراسر عالمم بی رنگ ولی از رنگ تو ای جان از آن رنگ است که پوشیدم سزاوار ستایش شد تمنای هم آغوشیت چقدر بیخواب و دلتنگم چه میشد از تو نوشید گرفتار گرفتارم گرفتاری که ناچار است گرفتاری به ناچاری دچار ناچارم من تو از حس تمیزی که درون...
-
روشنی جان منی
سهشنبه 2 خرداد 1402 09:56
روشنی جان منی چشمهٔ ایمان منی دردم و درمان منی قصه ی شیرین منی خسرو و مجنون توعم مقصد هر راه منی یار هوا خواه منی عشق سیه موی منی دلبر خوش روی منی عـاشـق جانسوز منـم?? هانیه رسولیان
-
به اشک زائر دل خسته می خورم سوگند
سهشنبه 2 خرداد 1402 09:53
کبوترانه به شوق حضور می آیم که عاشقانه به دیدار نور می آیم شبی که یاد تو کردم دلم هوایی شد به پای بوس تو با شوق و شور می آیم به اشک زائر دل خسته می خورم سوگند که دل شکسته ام از راه دور می آیم تویی غریب نواز و گواه من آهو به ملک امن و پناهی صبور می آیم کرم نما و به این خسته دل نگاهی کن اگرچه دست تهی در حضور می آیم...
-
باب اسفنجی
سهشنبه 2 خرداد 1402 09:50
-
دلم شکسته اگر بی بهانه می گریم
سهشنبه 2 خرداد 1402 09:49
دلم شکسته اگر بی بهانه می گریم به زیر نور چراغی شبانه می گریم زمانه با دل تنگم اگر چه در جنگ است همیشه خنده به لب با ترانه می گریم به من نگو که زمان با زمانه می چرخد و من به کنج قفس با زمانه می گریم من آمدم که به زخم دلم نهی مرهم تو رفته ای ز برم عاشقانه می گریم ستاره ی تو به بخت ازل موافق بود به اشک بی نفسی دانه دانه...
-
تو را از شاخه میچینم
دوشنبه 1 خرداد 1402 09:19
تو را از شاخه میچینم که برایم گنجشک باشی، این روزهای سکوت و وحشت را پُر از آوازِ رفتن کنی. تو را از شاخه میچینم که برایم خورشید باشی، این نگاههای سرد و خالی را پُر از گرمای دوست داشتن کنی. تو را از شاخه میچینم در دلم میکارم: گنجشکی که همیشه میخواند. خورشیدی که همیشه میتابد. "رضا کاظمی"
-
همه ی پنجره های دلم را می گشایم
دوشنبه 1 خرداد 1402 09:16
أفتحُ کُلَّ نَوافِذِ قَلبی یَدخُلُ حُبُّک مِثلَ الشَّمسِ وَ مثلَ العطرِ وَ مثلَ النّورِ همه ی پنجره های دلم را می گشایم عشقت وارد می شود مثل خورشید و مثل عطر و مثل نور عبدالعزیز جویده
-
ساده بودم
دوشنبه 1 خرداد 1402 09:15
ساده بودم گفتم که تو را پشت سر رها کرده ام هر چمدانی که باز می کردم تو هر پیراهنی که می پوشیدم بویت هر روز نامه ای که می خواندم چهره ات هر تئاتری که می رفتم تو در صندلی کناری لمیده نزار قبانی
-
حال خوب
دوشنبه 1 خرداد 1402 09:14
-
نیامدنش را باور نمیکنم
دوشنبه 1 خرداد 1402 09:14
نیامدنش را باور نمیکنم غیر ممکن است او نیامده باشد حتماً، حالا زیر باران مانده است و ناامید و خسته در خیابانها قدم میزند من به باز بودنِ درها مشکوکم رسول یونان
-
و من عشق را چیزی جز این نمیدانم؛
یکشنبه 31 اردیبهشت 1402 09:16
و من عشق را چیزی جز این نمیدانم؛ که تو را بیشتر از خود دوست میدارم... سید حسین رضویان
-
کن نظر بر دل منم چشم انتظار
یکشنبه 31 اردیبهشت 1402 09:15
کن نظر بر دل منم چشم انتظار من به دیدارت چنانم بی قرار میطپدقلبم به عشقت روز شب گرچه میدانی دلم هست باتویار از حجابت لحظه ای بیرون بیا تا ببینم روی ماهت آشکار از فراقت من بریزم اشکها عمر خود را کرده ام بهرت نثار باخبر هستی ز احوالم شها؟ ناله ها کردم برایت زار زار بی تو هر روزم بود چون شب سیاه روشنی بخشم تویی شبهای تار...
-
میدویدم تا انتها
یکشنبه 31 اردیبهشت 1402 09:15
میدویدم تا انتها انتهای جاده هایی که سکوت کرده بودند چراغ ها از تنهایی میچرخیدم زیر بارانی که سکوت کرده بودند خیابان ها از تنهایی قدم میگذاشتم بین انسان هایی که سکوت کرده بود زبانشان از تنهایی ای کاش فاش شود این سکوت حزن آلود شقایق پاکی پودنک
-
عیدتون مبارک
یکشنبه 31 اردیبهشت 1402 09:14
-
درد بی درمانی در جانم
یکشنبه 31 اردیبهشت 1402 09:13
درد بی درمانی در جانم علاج من نیست جز بستری که تو کنارش باشی هم دردی هم علاجی بگذار لحظات احتضار در تو شفا یابم مریم سپهوند
-
زندگی
یکشنبه 31 اردیبهشت 1402 09:12
-
یاد باد آنکه مرا عشق تو بس در دل بود.
یکشنبه 31 اردیبهشت 1402 09:10
یاد باد آنکه مرا عشق تو بس در دل بود. دل دیوانه من عاشق لایعقل بود. یاد باد آنکه خیالت زنظر چون بگذشت درسرم سرّ سویدای تورا حاصل بود. یاد باد آنکه شب خلوت تنهایی خود مستی از نرگس شهلای توام عامل بود. یاد باد آنکه چو پیمان وفا میبستی دل سودا زده سرگشته لاطائل بود. یادبادآنکه کرشمه چو به مافرمودی دل به کار تو و عشق تو...
-
میروم و تا حوالیِ بیشه ای
شنبه 30 اردیبهشت 1402 09:33
میروم و تا حوالیِ بیشه ای از جنسِ نمیشود سرود غرورم را برگ به برگ سپید میزنم! اصلا مگر چمدان بسته رفتن نمیخواست!؟ علی نصیری
-
وقتی خدا دل آفرید نازک تر از گل آفرید
شنبه 30 اردیبهشت 1402 09:32
وقتی خدا دل آفرید نازک تر از گل آفرید تمام عشق جمع شد در آن شد یک گل زیبا و بعد روحش دمید و کفت هر خوبی گلبرگ می شود گلبرگها جمع می شود صاحب خداوند می شود روح زیبای خدا در آن چه جایی می شود بدی نکن تا نشکند صاحب نازنین آن خوبی مگر بد می شود گلهاکه پرپر می شود رنگ رخت بد می شود عاشق بمان بر عالمی کز عالمی جانی شود بر...
-
آخر این قصه
شنبه 30 اردیبهشت 1402 09:31
آخر این قصه همه را خواب خواهد برد و من به دیدارت خواهم آمد نهان از همه چشمان حریص و ذهنهای آلوده سنتی در مرکز شهر تو را به آغوش خواهم کشید و غیر از خدایی که دیگر دست از لحاجت خود کشیده است هیچکس و حتی هیچکس ما را نخواهد دید علیرضا غفاری حافظ
-
لاک پشت
شنبه 30 اردیبهشت 1402 09:30
-
بازارِ طالعبینی کساد است
شنبه 30 اردیبهشت 1402 09:30
بازارِ طالعبینی کساد است وقتی دیگر ستارهای چشمک نمیزند. عبدالمجید حیاتی
-
بهار
جمعه 29 اردیبهشت 1402 10:23
-
حرمتِ چشمانت
جمعه 29 اردیبهشت 1402 10:23
حرمتِ چشمانت واژه های ناب را در قابی خالی محبوس میکند! و تو هنوز به دنبالِ باران آسمانِ خویش را نقاشی میکنی؟ قلم بزن شاعر! وای به حالِ آسمانی که پرستو ندارد...! علی نصیری
-
بگذار جهان دوباره بیدار شود
جمعه 29 اردیبهشت 1402 10:22
بگذار جهان دوباره بیدار شود خشکیده درخت خانه پربار شود درمان تو را نوشته تنها یاعشق باعشق زمان دوباره تکرار شود مهساپارسا
-
چه منظره زیبایی
جمعه 29 اردیبهشت 1402 10:21
-
تو گـــــل زیبــای منی ؛ نـــاز منی! یاسمنی!
جمعه 29 اردیبهشت 1402 10:19
تو گـــــل زیبــای منی ؛ نـــاز منی! یاسمنی! سیم تنی خـوش دهنی ؛ لایـقِ هـــر انجمنی طعم لبت شهد شکر؛ صورت تـــو قرص قمر وه که چـه زیبا بشوی زلف خودت حلقه زنی بــا رخِ تــابنده و با شعلـهٔ چشمانِ خـودت کوکبِ شبهای منی؛ نـور تـــویی شب شکنی خوش قـد و بالایی و رعنایی و محبوب دلی ناز تویی همدم و همراز تویی خوش سخنی در...