-
جان هرکه دوست داری یکدل و یکرنگ باش
دوشنبه 26 تیر 1402 10:48
جان هرکه دوست داری یکدل و یکرنگ باش عشق را باور نداری، لااقل دلتنگ باش دوستی جانمایه های مهربانی های ماست در ترازوی محبت وزنه ای همسنگ باش همسفر بودن بهای فرصت ناچیز ماست عابر آزاده ای در پای هر فرسنگ باش با سبکباران ساحلها خرامان شو ولی در میان جاده ها همیار پای لنگ باش از منیّت ها تهی کن قالب اندیشه را فارغ از کبر...
-
حال خوب
دوشنبه 26 تیر 1402 10:48
-
دیگراشکهایم را نخواهی دید
دوشنبه 26 تیر 1402 10:47
دیگراشکهایم را نخواهی دید دیگر هیچگاه عشق مرا رانخواهی داشت دیگر از دیگری گفتن ِ دیگران رها نخواهی شد که هر دم عشق کاشتم و خون دل برداشت... ایکاش میتوانستم آن نگاه رمز آلودت را بگریم ایکاش میتوانستم یک لحظه آن قلب آتشینت را از تا رو پود وجودم جدا کنم و...در نبود ِ بودنت آن را تکه تکه در قعر واژگان شاعرانه...
-
تو هر روز لابلای کاج ها
یکشنبه 25 تیر 1402 10:54
تو هر روز لابلای کاج ها با عاشقانه ِ گنجشکی مرا می خوانی از پنجره صبحگاهم... و من هر شب زیر ِ سایبانی از اوهام با نم نم باران تو را می بینم حوالی چشم هایم .... میدانی دلتنگم ؛ چو نور خورشید بر بال و پر پرنده ای آن قدر گرم که از چشمانم کم کم دور میشوی به دنبال سایه ای...!؟ نمیدانی پنهانم ؛ چون ترانه ای که با واژه های...
-
وقتی که خورشید دلتنگ توست،
یکشنبه 25 تیر 1402 10:54
وقتی که خورشید دلتنگ توست، سایه ها چروک میشوند وقتی آسمان دلتنگ توست، ماه از زمین بر می خیزد. وقتی که گل ها دلتنگ تو باشند، شکوفه ها ریشه می دهند وقتی که من دلتنگ تو نباشم، در بستری خاکستری رنگ میمیرم. مریم درازهی
-
منتظرم منتظر لحظه دیدار تو
یکشنبه 25 تیر 1402 10:53
منتظرم منتظر لحظه دیدار تو من چکنم که این دلم شده خریدارتو به گفته پیرخراباتی میخونه ها . . . منم چومنصورشوم خودم گرفتارتو دلم تنگ ست برای باتو بودن کلام عشق را با تو سرودن در آن لحظه دیدار من و تو قشنگ ست برق چشمان تو دیدن محمدعلی مقیسه
-
خدایاپناه مون باش
یکشنبه 25 تیر 1402 10:53
-
دست نگاهم
یکشنبه 25 تیر 1402 10:52
دست نگاهم از آبی چشمانت کوتاه هست و تا دم مرگ ازحسرت دیدنت خاموش نمی شود نگاهم افسانه ضیایی جویباری
-
ای قرینه بر هیچ ، مپیچ.
شنبه 24 تیر 1402 11:04
ای قرینه بر هیچ ، مپیچ... پیچ در پیچِ زلفِ یار برده ات بیرون زِ هیچ خارج از آن روزگارت می شود هر دم سه پیچ... علی رضا عزتی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 24 تیر 1402 11:03
-
سایهام را میبینم
شنبه 24 تیر 1402 11:03
سایهام را میبینم در طلوع سپیدارها و درازنای راههای نهان به زیر ابرهای شکلپذیرِ رویا آنجا که همهچیز شناور است چون بستر ترانهها سایهام را میبینم تنها چکیده از دهان سرنگِ دیروز تا خاطرهها را تهی کند از هوا سایهای همیشه به انتظار بر سر راهِ آبها و بادها با جنونی ننشسته از پا سایهام را میبینم اما نمیدانم دلم...
-
گربه
شنبه 24 تیر 1402 11:02
-
تمامِ شهر به خواب رفته اند
شنبه 24 تیر 1402 11:01
تمامِ شهر به خواب رفته اند تو اما خیالِ خود را به چشمهای عابرانِ بی عبور تشبیه میکنی!! واژه ها را بپوش! شاید خیالی هرزه به تماشای اشعارت نشسته است! واژه ها بپوش... دارد باران می بارد! علی نصیری
-
در جستجوی تو به هر در زدیم عشق
جمعه 23 تیر 1402 11:28
در جستجوی تو به هر در زدیم عشق بر شاخه ات نشسته و گه پر زدیم عشق با یادت ار چه خاطر ما شاد می شود در دل غمی نهفته و بر سر زدیم عشق عبدا... محمدی
-
ای آن که تار و پود وجودم فدای توست
جمعه 23 تیر 1402 11:26
ای آن که تار و پود وجودم فدای توست پنهان نمی کنم که دلم مبتلای توست این بیت های خالیِ از سایه ی تو پر موزون به وزن رحمت بی انتهای توست شب بی چراغ چشم تو گوری است در سرم روزم غریق نور دو تا چشم های توست کی از شب شقاوت من رد شدی که باز روی تن سعادت من رد پای توست تنها نه من اسیر نگاه توام که شهر مسحور مارمهره ی مشکل...
-
کوچه ی دل بی عبورت رنگی از غربت گرفت
جمعه 23 تیر 1402 11:25
کوچه ی دل بی عبورت رنگی از غربت گرفت چشمهایش از تمام ابرها رخصت گرفت بعد تو پائیز آمد با دلم همسایه شد پیچک عشقت ته بن بست دل آفت گرفت حرف هایت شد شعاری روی دیوار دلم ترس از داروغه ی غم،کوچه را لکنت گرفت بعد تو مهتاب هم دیگر از این کوچه گذشت امتداد این سکوت ماه را ظلمت گرفت چشم تو چون پنجره تنها امید کوچه بود آرزوی...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 23 تیر 1402 11:24
-
رفتم ... تا حبس ابد
جمعه 23 تیر 1402 11:23
رفتم ... تا حبس ابد ندیدن تو باشم ... لیلا مقدس
-
یاضامن آهو
پنجشنبه 22 تیر 1402 11:27
-
آرام آرام ورق میزنم
پنجشنبه 22 تیر 1402 11:27
آرام آرام ورق میزنم عبور نگاهی که با طلوع نفس هام خندید و با بارور شدن آلام و آمالم خمیده تر شد و در برزخ تنهایم از برم پرکشید و من هنوز رد نگاه م خیس است در برزن که فقط قاب نگاهی از او به یادگار مانده مرتضی حاجی آقاجانی
-
از چشمهایت می چکد اندوه و آری
پنجشنبه 22 تیر 1402 11:26
از چشمهایت می چکد اندوه و آری باران گرفت، اما نه باران بهاری نزدیک پائیز است و انگاری غمی گنگ با اشکهایت می شود بر گونه جاری ساکت شده از هق هقت قلبی که می گفت در هر طپش نام تو را با بی قراری یک آن نگاه خیس تو آمیخت با آه آه از تو و آه از من و این راز داری همراه من شد سایه ای لرزان ولیکن بی تو ندارد سایه با من سازگاری...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 22 تیر 1402 11:26
-
بخند که جهان
پنجشنبه 22 تیر 1402 11:25
بخند که جهان به اعتبار خنده های تو زیباست تو ... ترجمان حال خوب و قشنگ بخند که سازهای جهان را تو کوک می کنی به یک لبخند مریم مینائی
-
جانا گفتن شعر, هنری خواهد
چهارشنبه 21 تیر 1402 10:54
جانا گفتن شعر, هنری خواهد زبان خشک نه! که تری خواهد تعریف به ضد است گر گوئی شخم گاو نری خواهد چرا که هر دمش را دم دَ دم, دمی خواهد یوسف رحیمی
-
معمار عاشق بود!
چهارشنبه 21 تیر 1402 10:53
معمار عاشق بود! عشقش را ساخت! کاشی به کاشی ستون به ستون ساختمان پا گرفت! ریشه کرد در زمین در خاک و همسایهی درختها شد! شبنم حکیم هاشمی
-
چون رویای پرواز در دل جان می گیرد
چهارشنبه 21 تیر 1402 10:53
چون رویای پرواز در دل جان می گیرد سبک حیات را دستخوش تغییر می کنیم خواب تمنای پیله های بی خبری را با رویای رنگی بال تعبیر می کنیم و برای آگاهی پلی از خواب می سازیم. چرا برای لارو پشه آبی نمی جوشانند ماییم که به ظرافت پیله هایمان می بازیم کابوس زندگی ما آن زمان جان می گیرد که خویش را در بستری از حریر می اندازیم و...
-
جزمن توگر یاری دگر,بر زیر سرداری بگو
چهارشنبه 21 تیر 1402 10:52
جزمن توگر یاری دگر,بر زیر سرداری بگو افزون زمن برعشق خود,دیوانه ترداری بگو گرمی ی بازارت منم,تنها خریدارت منم ازبهرعشقت همچومن,خونین جگر داری بگو ازعشقت ای دلدارمن,همچون گلی پژمرده ام همتای من نامهربان,آزرده گرداری بگو وقتی که گشتیم آشنا,بردردگشتم مبتلا ازبهرعشقت همچومن,جان درخطرداری بگو دیوانه بررویت شدم,گویی که...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 21 تیر 1402 10:52
-
گذشت ازمن و تن عاشقانه دل بردن
سهشنبه 20 تیر 1402 11:10
گذشت ازمن و تن عاشقانه دل بردن به قصد عشق دویدن ولی زمین خوردن به سنگ ظلم زمانه چه دلشکسته شدم نمانده در دل من آرزو به جز مردن همیشه قسمت دل اشک و آه و حسرت شد وکار و بار زمانه فقط دل آزردن دوباره صبح ...نگاهش به چشم ..صدافسوس و باز غصه ی دنیا به دل زند دامن شبیه شعر غمم .واژه واژه ام درداست چه ظالمانه شود تن به خاک...
-
دِلِ دیوانه یِ من را تو مکُن باز ملامت
سهشنبه 20 تیر 1402 11:09
دِلِ دیوانه یِ من را تو مکُن باز ملامت تو مکش پای ز کویش بخدا نیست شهامت تو معلم شدی و عاشق املا شده ام من تو ندیدی سر هر نقطه عسل ریخت کلامت تو شدی وارد خونم, بی تو من میمیرم تو مگو چاره یِ این درد فقط هست حجامت دل من وقت خداحافظیت آب شد و من دَمِ در ریختمش پایِ تو یعنی به سلامت تو زدی دست به پهلوی درختی که نیفتی دل...