-
صبح,
پنجشنبه 12 آبان 1401 08:10
غزل چشمانت, در نگاهم پیچید شب طوفان زده ات, به دل من, لرزید خوابک چشمانم, نم اشکت دزدید درد را زمزمه کردم تا صبح, صبح, فصل روئیدن بود با دل تب کرده من ز نو روئیدم تو ز من روئیدی.... اعظم حسنی
-
خدایا
پنجشنبه 12 آبان 1401 08:09
-
ما را چه خوشست باران
پنجشنبه 12 آبان 1401 08:08
ما را چه خوشست باران ما را چه خوشست یاد تو مارا نگارا رخ تو ما را هست هر لحظه یادت ما را که گذر بود بر سر کوی تو خوشتر نبود از ما در عالم وقت آغوش تو ما را خواب خیالت ما را صورت ماهت ما را مارا آغوش تو را جان میدهیم ما را شکستند ندیدیم آن رخ شیدایی ما را چه سکوتیست وقت تنهای در یاد تو چشمان ما ابرهای باران در تقابل...
-
عیدتون مبارک
پنجشنبه 12 آبان 1401 08:08
خورشید سپهرِ رهبری پیداشد احیاگر فقه جعفری پیداشد تبریک به مهدی(عج) که به عالم امشب رخسار امام عسکری پیدا شد ولادت امام حسن عسکری(ع) مبارکباد
-
رفتی و..
پنجشنبه 12 آبان 1401 08:07
-
تمامِ شب ماهِ به آن بزرگی را ساکت نگهداشتم؛
چهارشنبه 11 آبان 1401 08:03
تمامِ شب ماهِ به آن بزرگی را ساکت نگهداشتم؛ اما از پسِ این گنجشک ها بر نمی آیم! چرا نمی فهمند که تو هنوزخوابی...؟!! سید_حسین_متولیان
-
پاییز
چهارشنبه 11 آبان 1401 08:02
-
میشود دستهایت را بگیرم نیمه شب
چهارشنبه 11 آبان 1401 08:02
میشود دستهایت را بگیرم نیمه شب پایکوبی کنیم, رقص و مستی تا سحر چرخشی تابت دهم بوسه بارانت کنم میشود هر شب و هر شب از عشق بی تابت کنم روی دستم سر بذاری لا بلای رقص باد خوابت کنم لب ب لب گونه هایت را بگیرم با عشق بیدارت کنم میشود یا شاعری دیوانه ام ؟؟ سید احد موسوی
-
جاذبه یعنی چشمان سیاه تو
چهارشنبه 11 آبان 1401 08:01
جاذبه یعنی چشمان سیاه تو چشم باز می کنی من از بالای ابرها وسط آغوشت سقوط می کنم نیماهوشمند
-
حضرت پاییز
چهارشنبه 11 آبان 1401 08:00
-
آغوشِ تو
سهشنبه 10 آبان 1401 07:18
آغوشِ تو سرزمین مادری من است زادگاه خاطره و آرامش! شهر روشنی که در آن تمام راه ها به خانه می رسند نیلوفر حسینی خواه
-
سردار دلها
سهشنبه 10 آبان 1401 07:17
-
دوش... دیدم زاهدی دیوانه بر
سهشنبه 10 آبان 1401 07:16
دوش... دیدم زاهدی دیوانه بر منبر چنین دارد روایت می کند!!... ایهالناس.... بهر رقص تار مو با هر نسیمی.. میشود آشفته خالق... باغ و دریا .... خشک و ویران می کند!! زین سخن .... سرگشته و حیران شدم که گر... خالق زیبائی دنیا خداست.... مگر زلف افشان خلقتش نیست... بهر زیبائی زنها؟؟ پس چرا ویران نماید... یک جهانی بهر ان افشان و...
-
آسمان ابری را دوست می دارم .
سهشنبه 10 آبان 1401 07:16
آسمان ابری را دوست می دارم . باریدن را دوست می دارم . و نعمت ها را... ولی تگرگ که می بارد به یادِ تیربارانِ گروهیِ پرندگانِ بی گناهانی می افتم , که جرمشان دوست داشتنِ پرواز بود ! آنها با لبخند به زمین می اُفتند , و آسمان مثلِ گرگْ زوزه می کشد... آری , دوست داشتن زیباست . چه باریدنِ نعمت ها از آسمان باشد , و چه پرواز...
-
عیار آدمها
سهشنبه 10 آبان 1401 07:15
-
بارها نوشتم از آغاز و ...
دوشنبه 9 آبان 1401 08:10
بارها نوشتم از آغاز و ... جا نشد تمام تو ! این واژۀ کوچک چقدر طولانی است ! نقطه ات را که می گذارم ... می دوی در تمام سطور ! و باز هم ... تو ... ناتمام می مانی ! پرویز صادقی
-
می خواند با سوز و مویه کنان
دوشنبه 9 آبان 1401 08:07
می خواند با سوز و مویه کنان شاهد اشک ریختنم باشد پشت این پلک مَرد مجنون از خود می پرسد: می تواند با همین اشک ها لیلی اَم باشد؟ او به چشمان سیاهش بیشتر از شعر اعتیاد دارد شاید این پائیز برایش عصر کودتا باشد؛ بین گریه و خنده اش می گوید: چه کسی می بایست شاهد چکاندن ماشه ها باشد؟ آن زمان که همه ی دردها مدفون در شب و زیر...
-
خدایاپناه مون باش
دوشنبه 9 آبان 1401 08:06
-
قوری چای تو یک عطر فقط داشت:
دوشنبه 9 آبان 1401 08:06
زود برگرد پسر سالهاست میآیم نان داغی در دست دانههای کنجد خندهی صبح تو در خاطرشان هست هنوز وقتی از سفرهیمان میپرسند: مادر خانه کجاست؟ آرزویم شده این؛ زیر گلدان لب طاقچه خوابم ببرد بوی شمعدانی تلخ است مثل دلتنگی من احمد صفری
-
حضرت پاییز
یکشنبه 8 آبان 1401 08:04
-
از پیِ بهبودِ دردِ ما دوا سودی نداشت8/8
یکشنبه 8 آبان 1401 08:03
از پیِ بهبودِ دردِ ما دوا سودی نداشت هرکه شد بیمارِ دردِ عشق بهبودی نداشت . #وحشی_بافقی
-
چندیست، با خیال تو خوابم نمی برد
یکشنبه 8 آبان 1401 08:02
چندیست، با خیال تو خوابم نمی برد در حسرت حضور توأم، در کنار خویش پریناز جهانگیر
-
حضرت پاییز
یکشنبه 8 آبان 1401 08:02
-
من اعتراف می کنم به حس دلسپردگی
یکشنبه 8 آبان 1401 08:01
من اعتراف می کنم به حس دلسپردگی به اینکه با تو زندگی دمی نمی شود هدر پوریا بیگی
-
روزی رسد که مدام دلت برای من تنگ می شود
شنبه 7 آبان 1401 07:46
روزی رسد که مدام دلت برای من تنگ می شود آن روز نام و نشان من قابی از سنگ می شود بین تو و وجدان خُفه ات مدام جنگ می شود آن روز برای تو عشق نامی ننگ می شود و ساز مرگ و زندگی ات ناهماهنگ می شود از آب ریخته بر سنگ قبر عشق نمی روید فاطمه_مهری
-
جهان پیر است..
شنبه 7 آبان 1401 07:45
-
آهسته میبوسمَت
شنبه 7 آبان 1401 07:45
آهسته میبوسمَت طوریکه لبهات فکر کنند خوابِ بوسه دیدهاند! رضا کاظمی
-
جانم بسوختی
شنبه 7 آبان 1401 07:44
-
حضور تو کافی است
شنبه 7 آبان 1401 07:43
حضور تو کافی است تا همه جا بی مکان شود آمدن تو کافی است تا همه ی لحظه ها بی زمان شود (نزار قبانی)
-
دستم را بریده است
جمعه 6 آبان 1401 08:08
دستم را بریده است شمشیر نگاه تو بعد از این همه عسلهای شیرین! علیرضا ایمانی فر