-
حضرت پاییز
جمعه 6 آبان 1401 08:08
-
دوباره یوسفی افتد اگر چاه
جمعه 6 آبان 1401 08:07
دوباره یوسفی افتد اگر چاه به دستِ ظلمتِ این شامِ جانکاه دگر اینجا خبر از کاروان نیست بمان جانِ پدر چشمانِ در راه علی پیرانی شال
-
حال خوب
جمعه 6 آبان 1401 08:07
-
دنیایم تهی از حضورت مباد
جمعه 6 آبان 1401 08:06
دنیایم تهی از حضورت مباد که بی تو خودم را چون ساحره ای ناتوان میبینم که زارو بی تاب نشسته است کنار ری سمان های به هم گره خورده ی وانشده اش کاش تمام راهها به بن بستی ممتد و بی انتها متصل شوند وقتی قرار است برروی لمس عطر حضورت در دفتر سرنوشتم خط بطلان کشیده شود کاش آنروزدرتوانم باشد جسورانه پیمانه ی سرریز از عمرم را چون...
-
شعری ننوشت
پنجشنبه 5 آبان 1401 08:15
شعری ننوشت با اینکه دستانش بوی واژه می داد و دوبیتی مست بود از نگاهش در مرز اَبروان کشیده اش, هزاران قو می مُردند در مرداب چشمانش عطر تن نیلوفرهای آبی روی گونه هایش به مشام موج ها می رسید؛ صدف ها مست می شدند و سال ها ماهی های نگران اندوهش را نفس کشیدند که مبادا روزی ساحل در غروب های اندوهناک تشنه ی مژگانِ خیسِ عروس...
-
معنای زندگی
پنجشنبه 5 آبان 1401 08:14
-
من در بارش باران دیدم
پنجشنبه 5 آبان 1401 08:14
من در بارش باران دیدم موج های دلبرانه ی قدمهایت را... و رویش باغ شقایق را... درحریر رد پاهایت... دیدم چگونه به هم خورد تعادل باران...! دلم به حالش سوخت... گویی تو آمده بودی نظم باران را بهم بزنی...! عزیز جان...! بی خبر که می آیی باران وارونه می بارد, از شکوه آمدنت بیچاره می شود از آهنگ رعد وبرق گذرگاهت و من حیران...
-
انگشتان جوهریت ... زخمه های موزونی است
پنجشنبه 5 آبان 1401 08:13
انگشتان جوهریت ... زخمه های موزونی است که چون به چنگ دلم فرود آری ... سمفونی قلب من آغاز می شود ! پرویز صادقی
-
قشنگه
پنجشنبه 5 آبان 1401 08:12
-
آسمان خزان است
چهارشنبه 4 آبان 1401 11:27
آسمان خزان است و هوا, بی قرارِ بی قرار .. بی قرار آمدنت.. بودنت.. دیدنت.. شنیدنت .. یا ابانا! کی می آیی ؟ ای آرامش دل بی قرار ما .. اللهم_عجل_لولیک_الفرج نرگس زمان
-
:)
چهارشنبه 4 آبان 1401 11:26
-
ذَر بود و ذرّه بود و قالو بلای معروفم...
چهارشنبه 4 آبان 1401 11:24
ذَر بود و ذرّه بود و قالو بلای معروفم... سر بود و گریبان بود و خالی بودن آغوشم... بهشت بود و درخت بود و هوس های تن آلودم... زمین بود و باد بود وخاک بود و نگاههای درد آلودم... فلق بود و من بودم و شبنمی بر گوشه ی چشمانم... طلوع آفتاب بود و امید بود و طنابی دور حلقومم... عرش خدا بود و انوار مطلق و انقلاب های دلم... گذشت...
-
سلام می کنم
چهارشنبه 4 آبان 1401 11:19
-
تاکنون افتان و خیزان شده ای؟
سهشنبه 3 آبان 1401 11:08
تاکنون افتان و خیزان شده ای؟ من سالهاست که افتانم و در حسرت یک خیزش! غلامحسین افراس
-
نوستالوژی
سهشنبه 3 آبان 1401 11:08
-
دستهایت را باز کن
سهشنبه 3 آبان 1401 11:06
دستهایت را باز کن زندگی آغاز کن دستهای تو صورتی است آغوشت را باز کن آهنگ زندگی را ساز کن آغوش تو خواستنی است چتر عشق را باز کن زیر باران ببر مرا باران تو دوست داشتنی است در بر بگیر مرا کام دلم را شاد کن کام صبح امید تو نوشیدنی است مهرداد درگاهی
-
پاییز
سهشنبه 3 آبان 1401 11:06
-
گل های سرخ
سهشنبه 3 آبان 1401 11:05
گل های سرخ مرا یاد تو می اندازند این قرارهای ملاقات به وقت عشق ! پرویز صادقی
-
السلام علیک یااباعبدالله
دوشنبه 2 آبان 1401 11:32
-
می ترسند
دوشنبه 2 آبان 1401 11:31
می ترسند از گیسوان پریشانت در باد در حصار گیسوانت تو را به زنجیر کشیده اند تا افکارت را به یغما برند می ترسند ... فاطمه دانشور
-
لبخندم را
دوشنبه 2 آبان 1401 11:30
لبخندم را در کاغذی کنار پنجره گذاشتم آن را باد برد! علیرضا ایمانی فر
-
قصر عشقت , آوار شد بر سرم
دوشنبه 2 آبان 1401 11:24
قصر عشقت , آوار شد بر سرم تنم زیر آوار, در آغوش مرگ است دنیای من تو بودی اینک معشوق من مرگ است مریم_سپهوند
-
دیریست که..
دوشنبه 2 آبان 1401 11:23
-
عطر گل یاس
یکشنبه 1 آبان 1401 11:19
عطر گل یاس زمزمه اسم تو روز پیوند روز به هم رسیدن در هوای بارانی تو شدی سهم من از زندگی من شدم داستان بلند بندگی به تو گفتم آخر این راه در بن بست این راه تویی دستم را بگیر راه تازه نشانم بده نگذار تا در ته این راه بمانم مهرداد درگاهی
-
کلاغها برای پریدن بهانه می آورند!
یکشنبه 1 آبان 1401 11:07
کلاغها برای پریدن بهانه می آورند! و عقابها بی محابا اوج می گیرند! غلامحسین افراس
-
من با تو چنانم
یکشنبه 1 آبان 1401 11:07
من با تو چنانم که بهاری اولین گل سرخش را گلبرگ به گلبرگ در ظرافت می گشاید و چیزی در من صدای چشمانت را می شنود ژرف تر از تمام نرگس ها پرویز صادقی
-
کهنه رفیق
یکشنبه 1 آبان 1401 11:06
-
یاضامن آهو
شنبه 30 مهر 1401 09:22
-
شعرهایمان چه شد؟
شنبه 30 مهر 1401 09:20
شعرهایمان چه شد؟ چه بر سر قلب من آمد؟ چیزی در من هست که میخواست مرا از تو بگیرد مرا از شعر بگیرد و تو را در آنسوی جاده خوشبختی از من دور بدارد اما به خود که مینگرم میبینم هنوز پر از شعر و شورم هنوز دستانم هیچ کم از تیشه فرهاد ندارند هنوز میتوانم تو را به خواب ببینم و هنوز آن پل سالم است و میتواند تاب و تحمل عبور...
-
مرا بار دیگر فراموش کن
شنبه 30 مهر 1401 09:19
مرا بار دیگر فراموش کن مرا بار دیگر مرا هر زمانی دوبار فراموش کن! (سیروس شمیسا)