-
وقتی سکوتِ خسته ی شبها
شنبه 30 مهر 1401 09:18
وقتی سکوتِ خسته ی شبها میخواندت بی واژه و غوغا در جستجوی عشق بی همتا تصویر تو خشکیده در رویا باید شکست قانون دنیا را در خواب , دور از چشم آدمها باید گذشت از خط قرمز ها آنجا که دل را میکنند حاشا برگرد و بنشین در بَرم یک دَم مجنونِ من! تنهاست این لیلا ! برگرد و یوسف وار قلبم را از عمق چاه غم بِکِش بالا فاطمه جعفری
-
به اعتمادت شک
شنبه 30 مهر 1401 09:18
-
باید تو را پیدا کنم
جمعه 29 مهر 1401 10:03
-
در شعر شاعران همه گشتم که مصرعی
جمعه 29 مهر 1401 10:02
در شعر شاعران همه گشتم که مصرعی در شأن چشمهای تو پیدا کنم، نشد .. . سجاد_سامانی
-
این همه پریشانی
جمعه 29 مهر 1401 10:01
این همه پریشانی از رقص گیسوی تو بود وای از آنروز که بیدار شود گیسو مرتضی حاجی آقاجانی
-
شما که دستانتان بوی رُز می دهد
جمعه 29 مهر 1401 08:35
شما که دستانتان بوی رُز می دهد آیا نمی دانستید؟ ما مثل شیشه های سرگردان عطر خالی هستیم؛ شما که می گفتید از صدایتان هم ترانه می وزد چرا نشسته اید بی تفاوت به سمفونی برگ های خزان شاید این تلخ ترین اتفاق روزگارمان بود که در عبور از ساعت های بی قراری روزی از دنیا خواهیم رفت, چه کسی می داند شاید آن دنیا برای خوشبختی ما...
-
یاضامن آهو
جمعه 29 مهر 1401 08:34
-
ستاره ای در چشمانت درخشید
پنجشنبه 28 مهر 1401 00:32
ستاره ای در چشمانت درخشید ستاره ای دنباله دار, که به زمین افتاد. A star twinkled in your eyes a shooting star, that fell to the ground. محمد شریفی
-
یاضامن آهو
پنجشنبه 28 مهر 1401 00:31
-
چه زیبا گذر کردیم از این زندگانی
پنجشنبه 28 مهر 1401 00:31
چه زیبا گذر کردیم از این زندگانی که با تو پرنگ شده بود غنچه های سرخ تابستانی کاش مرا همراه خود برده بودی یا که اول به رفتن من رخست مینمودی چه سخت جدایی بود از تو ای پدر کوهی رنج نصیب من ماند از این درد کاش چشمانم باز نشود از نبودنت یا که باز شود به دیدار تو رهسپار شوم بهری ز تنهایی ندارم هرچه دارم تنها یاد تورا در قلب...
-
هرچه کردم نشد که بشود
پنجشنبه 28 مهر 1401 00:30
هرچه کردم نشد که بشود بگویم دوستت ندارم تا آمدم بگویم دوستت دارم جانم را گرفتند تا مبادا دلت بر تنم بلرزد .... عزیزحسینی
-
+
پنجشنبه 28 مهر 1401 00:28
-
لکنت گرفته زبانم
چهارشنبه 27 مهر 1401 08:49
لکنت گرفته زبانم نامت فراموشم شده پاییز برگ می ریزد و من، گلویم را می فشارم تا بغض خفه ام نکند...! فروغ گودرزی
-
چه زیبا
چهارشنبه 27 مهر 1401 08:49
-
تو اصلا بگو دوست ندارم
چهارشنبه 27 مهر 1401 08:48
تو اصلا بگو دوست ندارم من خودم اون نون لعنتیو نشنیده میگیرم...!
-
تو را در آسمان خواهم دید
چهارشنبه 27 مهر 1401 08:47
تو را در آسمان خواهم دید ستاره ای که در حوالی نیمه پنهان ماه تابیده است تو را آسمان می بوسد خوابش نمی برد مهتاب, از سکوت مبهم چشمانش با هزاران فریاد لاله همصدا می شود صدای رفتنش را اَبر سرگردانی می شنود با آن که گوش شنوایی ندارد, از دامن تکّه اَبری سیاه باران فرو می ریزد از طاق ثریا سقوط می کند اشک های بی وقفه بر روی...
-
برایم مهم نیست
چهارشنبه 27 مهر 1401 08:47
-
خِردم هنوز گوید که تو آن شراب نابی
سهشنبه 26 مهر 1401 08:30
خِردم هنوز گوید که تو آن شراب نابی گره از رخم تو بگشا که تو خود چو فتح بابی تو که خود وقوف داری که من همچو یک قرابم ز چه رو تو پرسی از من, که چرا چنین بخوابی؟ تو چو قامتی فرازی همه دست خود بِبُرّند چه شود فُقع گشایی تو که دور از احتجابی منِ عهد بسته, هستم که تو ساعتی بیایی به بَرم کِشی چو جانت و رهانی از عذابی تو که...
-
دست هایت را باز کن و پرواز کن
سهشنبه 26 مهر 1401 08:29
-
واژهها را بر دار کشیدم
سهشنبه 26 مهر 1401 08:28
واژهها را بر دار کشیدم و هنوز پاسخی نمیشنوم... حجت اله یعقوبی
-
بهاری غرق گل، معنای پاییزی نمی فهمی
سهشنبه 26 مهر 1401 08:28
بهاری غرق گل، معنای پاییزی نمی فهمی غروب و نم نم و آه غم انگیزی نمی فهمی ندیدی برگی از شاخه بیافتد، شرط می بندم شب هوهو و خش خش های یکریزی نمی فهمی به فکر قهوه ات هستی که دارد میکشد دم باز دو چشم قهوه ی از غصه لبریزی نمی فهمی حواست نیست دارم میزنم یخ پشت این شیشه گرسنه ماندن گنجشک جالیزی نمی فهمی دل تو گرم هیزم های...
-
مهربانی
سهشنبه 26 مهر 1401 08:27
-
حال خوب
دوشنبه 25 مهر 1401 07:50
-
خدای من تویی
دوشنبه 25 مهر 1401 07:49
خدای من تویی که هر ثانیه به اذان لبخندت نماز دوست داشتنت را ذکر میکنم عزیزحسینی
-
پاییز فصل هجرت است
دوشنبه 25 مهر 1401 07:48
پاییز فصل هجرت است ببین پرندگان را که چگونه گم میشوند در دوردستها و جز خاطرهای به جا نمیماند از آن همه هیاهو از آن همه شروشور کاش میشد روزی هجرت در غروبی پاییزی ما را هم به آنجا میبرد آنجا که پایانی ندارد آنجا که آغازی ندارد آنجا که زندگی روی اسب سادگی پروایی ندارد آنجا که هرچه دیدیم شعر بود و هرچه در او بود...
-
بلندشو رفیق
دوشنبه 25 مهر 1401 07:47
-
ماجرای سال شمس و قمر
دوشنبه 25 مهر 1401 07:46
ماجرای سال شمس و قمر ماجرای یک هجرت بود یک هجرت کوتاه مانده ام تو بیایی...! از پس این هجرت طولانی, نه شمس و نه قمر... عهده دار مبدا این آمد, نخواهد شد. پس چه خواهد شد...!؟ رسول امامی
-
عشق
یکشنبه 24 مهر 1401 08:49
-
پائیز که می آید
یکشنبه 24 مهر 1401 08:49
پائیز که می آید پابه پایِ بیدهای مجنون دلم میلرزد خزانِ رنگ رنگ خاطره ای است در پسِ برگ های فرو ریخته از هوچی گری باد دلم میلرزد که فصل عاشقی کوتاه ست که رنگ رنگِ این بزازخانه سپید می شود سپید. تا خزانی دیگر احمد شِکری
-
گلایه ی دلت را کجای دلم بگذارم نازنین؟!
یکشنبه 24 مهر 1401 08:47
گلایه ی دلت را کجای دلم بگذارم نازنین؟! که زیبایی ت لب به لبش کرده . بیهوده سربه سر دلت می گذاری گلایه را بیرون دلت بگذار تا من کمی جابه جا شوم . . راستی چشمانت را که به ناز از من می گردانی زیباتر می شوی رضا پریشان