-
و من در نمیدانم ترین حالتِ عمرم هستم
دوشنبه 28 آذر 1401 08:31
و من در نمیدانم ترین حالتِ عمرم هستم بال بسته ام کنج نشسته ام سر تا پای, رنجور و شکسته ام سکوتِ مرگبارِ زمان را نظاره گرم درختم اما خشکیده و بی برگ و بَرَم صدایِ رنجشِ قلبم پژواکِ تلخیست از ماتم و انگار دستی می فشاردش به دردی دَمادَم می بینم که چطور در سایه ها فرو میریزم چه توان کرد که از جنسِ غمِ تکراریِ پاییزم...
-
وتو همروزی پیر میشوی،
یکشنبه 27 آذر 1401 08:10
وتو همروزی پیر میشوی، امامن ... پیرتر ازاین نخواهمشد، درلحظهای ازعمرم متوقف شدم ...! منتظرم بیایی واز برابر منبگذری زیبا،پیرشده آراسته بهنوری که ازتاریکی مندریغ کردهای "شمس لنگرودی"
-
پاییز
یکشنبه 27 آذر 1401 08:09
-
فروزان کن ز رخ کاشانه ای چند
یکشنبه 27 آذر 1401 08:09
حزین لاهیجی : فروزان کن ز رخ کاشانه ای چند بسوزان-شمعِ من!-پروانه ای چند فغانم گوش کن امشب،که فردا زمن خواهی شنید افسانه ای چند خماری نیست خونِ عاشقان را سرت گَردم،بکَش پیمانه ای چند به هر دفتر زکِلکِ آتش آلود زما ماندست آتشخانه ای چند حزین!از فوت فرصت با صد افسوس کشیدم آه بی تابانه ای چند
-
قصه نیستم که بگویی
یکشنبه 27 آذر 1401 08:08
قصه نیستم که بگویی نغمه نیستم که بخوانی صدا نیستم که بشنوی یا چیزی چنان که ببینی یا چیزی چنان که بدانی من درد مشترکم من را فریاد کن.. #شاملو
-
عشقبازی به همین آسانی ست...
یکشنبه 27 آذر 1401 08:07
-
مبارزه با نفس
شنبه 26 آذر 1401 08:33
-
با پای عور
شنبه 26 آذر 1401 08:33
با پای عور کوچه ها دویدم به دنبال چشمانت افسوس!! رفته بودی از آفاقِ اضطرابم اما خلوتِ خاطرم را از عطرِ گیسویت گذاشتی نکهتی به یادگار که دیگر سالهاست بسنده ام به خُتنِ خیالت علیزمان خانمحمدی
-
چه کسی نا نوشته های مرا می خواند
شنبه 26 آذر 1401 08:32
چه کسی نا نوشته های مرا می خواند سفیدی زیباست ,نوشتن سیاه اش می کند نه!؟ اما,بنویسید عشق سیاه اش هم زیبا است رضا شاه شرقی
-
پاییز
شنبه 26 آذر 1401 08:31
-
در_فاصله_دو_نقطه
شنبه 26 آذر 1401 08:30
امروز حس میکنم چیزی به زندگی بدهکار نیستم؛ چرا که بهترین و سختترین لحظات را لحظه به لحظه و به تمامی زندگی کردهام. زندگی درد را به من شناساند عشق را به من آموخت، شور و شیدایی خلاقیت را به من داد. و به من باوراند که سهم انسان از خوشبختی به اندازهٔ عشقی است که ایثار میکند. در_فاصله_دو_نقطه ایران_درودی
-
پاییز
جمعه 25 آذر 1401 08:12
پاییز پشت پنجره زیر درخت ها لم داده و سیب گاز می زند پنجره راست میگفت فصلها فقط رنگ خاطره های ما را عوض میکنند برگ ها برف ها شکوفه ها جابه جامی شوند وتنها تنهایی ماست که می ماند... عنایت مقبلی
-
اکنون که میان من و تو فاصله باقیست
جمعه 25 آذر 1401 08:11
اکنون که میان من و تو فاصله باقیست یاد تو در این ذهن پر از مشغله باقیست رفتی و ندیدی که در این شهر غم انگیز بعد از تو فقط سیل و فقط زلزله باقی است من ابر بهارم که پس از بارش باران در سینه ی من حسرت صد قافله باقی است در کوی تو گر جشن و سرور است در اینجا یک شاعر کم طاقت و بی حوصله باقیست عشقی متولد شد و در روز نخستین در...
-
شهید
جمعه 25 آذر 1401 08:11
-
آه ای روزگار!
جمعه 25 آذر 1401 08:09
آه ای روزگار! لحظات بدت بر ریل دلم قطار شدهاند... لیلا طیبی
-
تروریستها هم,,,
جمعه 25 آذر 1401 08:08
تروریستها هم,,, از کشتن دست برداشتند. تو اما؛ با دوریت داری میکشیام!! سعید فلاحی
-
السلام علیک یااباعبدالله
پنجشنبه 24 آذر 1401 08:28
-
قربان جهانی که در آن جنگ نباشد
پنجشنبه 24 آذر 1401 08:27
قربان جهانی که در آن جنگ نباشد مشت و لگد و سیلی و اوردنگ نباشد از وحشت بمب اتم و توپ و مسلسل پیوسته به پا خار و به سر سنگ نباشد باهم نستیزند سپیدان و سیاهان دعوا سر نام و نسب و رنگ نباشد در باغ وفا مرغ بد آواز نیابیم در بزم صفا ساز بد آهنگ نباشد افسار به دست دو سه گمراه نیفتد ایام به کام دو سه الدنگ نباشد مادون ز...
-
توکل بر خدا
پنجشنبه 24 آذر 1401 08:26
-
مه نجویم، مه مرا روی تو بس
پنجشنبه 24 آذر 1401 08:25
مه نجویم، مه مرا روی تو بس گل نبویم، گل مرا بوی تو بس عقل من دیوانه عشق تو شد بندش از زنجیر گیسوی تو بس اشک من باران بیابر است لیک ابر بیباران خم موی تو بس آینه از دست بفکن کز صفا پشت دست آیینه ی روی تو بس رنگ زلفت بس شب معراج من قاب قوسینم دو ابروی تو بس طالب ظلّ همایی نیستم سایه ی دیوار در کوی تو بس...
-
گر چه او هرگز نمی گیرد ز حالِ ما خبر
پنجشنبه 24 آذر 1401 08:24
گر چه او هرگز نمی گیرد ز حالِ ما خبر دردِ او هر شب خبر گیرد ز سر تا پایِ ما از خطِ فرمانِ او روزی که پا بیرون نهیم تیشه گردد هر سرِ خاری، به قصدِ پایِ ما صائب_تبریزی
-
دوست دارم تا ابد دیوانهات باشد دلم
چهارشنبه 23 آذر 1401 08:11
دوست دارم تا ابد دیوانهات باشد دلم آمدی تا روز و شب کاشانهات باشد دلم با حضورت خانه را یکباره روشن کردهای قصد کردم دائما پروانهات باشد دلم کاشکی لیلای این مجنون بمانی ای عزیز تا پیاپی غرق در افسانهات باشد دلم باز هم دریای مستی را خروشان کردهای موج عشقم باش تا ویرانهات باشد دلم عشق را بسیار کن در قلب ناآرام من...
-
عاشقانه
چهارشنبه 23 آذر 1401 08:10
-
هرگاه , خنده برلبهایت سرازیر می شود!
چهارشنبه 23 آذر 1401 08:10
هرگاه , خنده برلبهایت سرازیر می شود! برقی زنگاهت موج آرامش راهویدا می کند. هیرو رضایی
-
تو خاطره انگیزترین
چهارشنبه 23 آذر 1401 08:09
-
کسی چه میداند؟
چهارشنبه 23 آذر 1401 08:09
کسی چه میداند؟ شاید همهی آرزوهای ما همین طورند! شایدم تمام آرزوهایمان جایی منتظرند... منتظرند که ما آنها را از تَهِ دل بخواهیم تا برآورده شوند! کارن هس
-
سپس پس میرویم
سهشنبه 22 آذر 1401 08:04
سپس پس میرویم وقتی از پسِ عشق بر نمیآییم! سیدمحمدرضا لاهیجی
-
سهمِ من از عشق
سهشنبه 22 آذر 1401 08:04
سهمِ من از عشق فقط همین چند وقت بود اینکه آمدی عاشقت شدم دیدمت بوئیدمت بوسیدمت و من با تو فرسنگ ها فاصله دارم من سالها باید با خیالِ همین روزها زندگی کنم دیگر وقت برای عاشقی نمیشود من دوباره عاشق نمیشوم من تا به خودم بیایم تمام شدهام... ابراهیم پارسا
-
زندگی
سهشنبه 22 آذر 1401 08:03
-
یک روز به خودتان می آیید
سهشنبه 22 آذر 1401 08:03
جای خالی تمام نداشته هایتان را با دلخوش کردن به این که یک نفر را دارید که با تمام وجود دوستش دارید و دوستتان دارد، پر نکنید ... به عشق و دوست داشتن آدمهای زمانه ی ما، هیچ اعتباری نیست ... یک روز به خودتان می آیید و می بینید دیگر آن یک نفر را هم ندارید و از آن روز به بعد ... تمام دنیا را هم که داشته باشید جای خالی او...