-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 2 مهر 1404 12:26
-
در آن لحظه ی سبز سکوت
چهارشنبه 2 مهر 1404 12:25
در آن لحظه ی سبز سکوت ،که زمانه چتر کهنهاش را میبندد من با دهانی از نمکِ ستارهها و با دستانی که فصل را ورق میزدند بر درگاهِ رگبارِ خاطرات میایستم. ای یگانه......... ای آوازِبیکلامِ رودها......... تو را چنان دوست داشتهام که گویی آخرین جرعهی آب در کویرِنفسهایم هستی و من، مسافری تشنهتر از سایه ی درختان خشک....
-
تو چه دانی چون نفس هر دم به تو محتاجم
چهارشنبه 2 مهر 1404 12:24
تو چه دانی چون نفس هر دم به تو محتاجم خیره می شوند چشمانم به چشمانت در این دم بی علاجم ز برم گر تو روی تصوراتم بی رنگ می شود تو چه دانی برای دیدن تو روزها در انتظارم آموزگار عشق و مرهم زخم های من با تصورت می زیستم و چنین هاج و واجم! افسر قاسمی عالم
-
به گمانم چشمانت صیادیست
چهارشنبه 2 مهر 1404 12:22
به گمانم چشمانت صیادیست چون مرغی در قفس بهر آزار یست چون در نگاهت دلدادگی ساده بود پشت آن نیرنگ و تمنای آزاری بود بعد عمری میکده ی دل را باز کردم دل بسوی ساغر می پرست کردم ای دریغا ، ای دریغا شد نصیبم مستی دیوانگی و پریشانی از این حال مستی مهری خسروجودی
-
دلم را عاقبت خون کردی ای یار
چهارشنبه 2 مهر 1404 12:21
دلم را عاقبت خون کردی ای یار مرا دیوانه چون مجنون کردی ای یار دلی که خانه عشقت بود جانا تو رفتی کلبه محزون کردی ای یار نگاه تو چونان حور و پری بود مرا با یک نگاه افسون کردی ای یار دلم را بشکستی آسان نازنیا دلی که خود درمون کردی ای یار نماندی در برم راحت تو رفتی مرا غمگین لبت را خندون کردی ای یار بگویند عاشقان عشق قیمت...
-
بیقرارِ بیقرارم
چهارشنبه 2 مهر 1404 12:21
بیقرارِ بیقررام اشک هم دگر نیامد آغوشم چرا ؟؟؟ لیکن نگاهش عهدی بسته چشمانِ مرا دربار نشینم تا ابد چو ذلیخای مصر به معبد پوران گشولی
-
سپیده می بارید
چهارشنبه 2 مهر 1404 12:19
سپیده می بارید از آبشار آفتاب در بهاران در پایان روز او دیگر نه آدم بود و نه برف تنها دو چشم سیاه که می گریخت در سایه خویش و سایه اش در شب از عشقی کودکانه تنها بر جای مانده بود شال گردنی خیس تن سپرده در آغوشِ نقطه های برف نادر صفریان
-
بر ما نظر به غیر تو دیدن بود حرام
چهارشنبه 2 مهر 1404 12:16
بر ما نظر به غیر تو دیدن بود حرام نادیه روی تو دور است در مرام ما را بس است اندک نسیمی ز کوی تو تو قبله گاه و روز و شبم سوی تو سلام آخر شبی به روضه رضوان روانه شوم غیر از حریم امن کوی تو کجا برای غلام با گریه و انابه و زاری مگر مرتفع شود اذن وصال و دیدن روی مه تمام امید، که قوت روزانه بیچارگان بود عمری گذشت بر گرفتن...
-
من قصهگوی عشق ، اما بیصدا بودم
چهارشنبه 2 مهر 1404 12:15
من قصهگوی عشق ، اما بیصدا بودم عاشقترین بودم، ولی بیادّعا بودم وقتی تو ماهِ شبفروزِ بزمها بودی، خورشیدسان، پنهانشده از چشمها بودم چون صخرهای آرام، دوشادوش تو ماندم با آنکه سرگردانترین موجِ فنا بودم از دردهایم دَم نزد لبهای خندانم من خنده بر لب، غرقهی بحرِ بلا بودم با هر نگاهم عشق را تکثیر میکردم چون...
-
زیر باران نگاه تو
چهارشنبه 2 مهر 1404 12:10
زیر باران نگاه تو من خیس عشق می شوم! و در حال و هوای عشق تو شاعر می شوم و سر می زند از من یک دشت شعر! در من جاری می شود رودی از سرود! و تالابی از ترانه مرا در بر می گیرد! چه حالی دارد زیر باران نگاه تو عاشقی کردن !! افشین نوسخن
-
در کوچه بارانی.
سهشنبه 1 مهر 1404 12:10
در بهارانِ بارانی، از هر قطرهی بارانی، و در نارنجستانِ کوچههای مهتابی به رنگِ لبهایِ سرخِ پاییز سراغِ تورا می گرفتم و در لابهلای شکوفههای نارنج اما تو را در پاییزِ آرزویم پیدا کردم، زادهی آذر... حالا هر کوچه، عبوریست که بوی تو را روی دیوارِ خیس میکشد؛ و هر برگِ زرد و نارنجی، واژهایست در دفترِ باد، که ناتمام...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 1 مهر 1404 12:09
-
آغاز ِ یک عشقِ زیباست ،چشمِ تو
سهشنبه 1 مهر 1404 12:07
آغاز ِ یک عشقِ زیباست ،چشمِ تو قشنگی نگاهت، به وسعتِ عظیمی ِ دریاست چشم ِ تو بودن تو آخرین اعجازِ آفرینش است گوهر شناسِ خشکی و دریاست چشم ِ تو محرمِ چشم و دلِ من چشم و دلِ تو از اشتباه مبرّاست چشم ِ تو دلخوشیِ من نگاه ِ هر روزه ی ِ تو شادابی ِ جزیره ی خضراست ،چشمِ تو شرح چشایِ تو ،زِ تصور فراتر است قشنگ ترین چشم ها...
-
ای حسِ شاعرانه ام
سهشنبه 1 مهر 1404 12:06
ای حسِ شاعرانه ام بیدار شو واژه ها بر خیزید آذین بندید کوچه ی دل را هان کولی نی لبک به دستِ خیال بنواز از دل و جان به رقص وادار احساسات ِ شاعرانه ی مرا آرایه ها تکنیک های ظریف شرر کنید و آتش به پا دارید امشب از امتداد تا انتها را نسپارید شمعِ دل سوخته به بادِ خواهش ها کجاست مراد دل که مرید آمد بخوان تصنیف پری کجایی...
-
تو که نبودی شاخه ترد بید شکست
سهشنبه 1 مهر 1404 12:05
تو که نبودی شاخه ترد بید شکست تو که نبودی جوانی مان به یغما رفت تو که نبودی آسمان پیوسته می گریست تو که نبودی غنچه رز در نطفه خشکید تو که نبودی نیستان خانه پوسید تو که نبودی آواز قناری گنگ شد تو که نبودی درد تا مغز استخوان نشست تو که نبودی کوچه بی عابر و محزون شد تو که نبودی خنده بر لبهایمان ماسید تو که نبودی قیل و...
-
ذوب میشوم در آفتاب نگاهت
سهشنبه 1 مهر 1404 12:05
ذوب میشوم در آفتاب نگاهت کمی مایل تر بتاب تابستان داغم را بهاری کن کمی هم خنکا و پاییزی شو من ندارم طاقت این ظهر مرداد را..... گلی حسینی
-
رهزن عقل و دین چرا دام ز دانه میزنی
سهشنبه 1 مهر 1404 12:03
رهزن عقل و دین چرا دام ز دانه میزنی نور حقیقتی ولی، راه فسانه میزنی من که به یک نگاه تو، سوزم و خاک ره شوم از چه چنین شرار خود، بر همه خانه میزنی راه دراز عشق را پر خم و پیچ میکنی تا سر زلف خویش را موج به شانه میزنی خاطر بی قرار را چند به وعده خوش کنم میشکنی به غمزه ها، راه بهانه میزنی طفل دلم ز نوش لب، آب طلب کند ولی...
-
آغوش تو آرامش این خانه شده
سهشنبه 1 مهر 1404 12:02
آغوش تو آرامش این خانه شده قلبم به خدا عاشق و دیوانه شده با ناز تو یکباره فرو ریخت دلم ای وای که سهمم دلِ ویرانه شده مهدی ملکی
-
دل آرامت شدم، اما نمیمانی چرا؟
سهشنبه 1 مهر 1404 12:01
دل آرامت شدم، اما نمیمانی چرا؟ بهارم گشتهای، اما نمیدانی چرا؟ غمت چون سایهای افتاده بر دیوار دل تو خورشیدی، نمیتابی به ویرانی چرا؟ منم آن رود خاموشی که با آهِ تو رفت به لبهایت نمانده ابر بارانی چرا؟ نگاهم را نبندی باز بر شبهای دور به چشمم خفتهای، با من نمیمانی چرا؟ به رویم خنده کن، بگذار جانم پرزند چو مرغی در...
-
عشق فقط افسانه است
سهشنبه 1 مهر 1404 11:59
یقین دارم، اگر بلبل بمیرد غمی بسیار گلها را بگیرد درونِ سرزمینِ گُل و گلشن شده مالوفِ بلبل؛: دوست،دشمن که آن خوشخوانِ زیبای سبکبار به گلها سر زدن هر روزِاَش کار بخوانْد او آنچنان در باغ و بُستان که شادان شد همان آن سنگِ بی جان دگر بود عادتِ گلهای آن باغ شنیدنهای آن موسیقی داغ گل و شمشاد و سرو و تختهء سنگ اگر روزی نبود...
-
نیاز تو را به قربانی کردن
دوشنبه 31 شهریور 1404 12:27
نیاز تو را به قربانی کردن در قربانگاه شناختم و مقدس شدم چرا که خون عشق را از نفرت پاک می کند. جواد واردی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 31 شهریور 1404 12:26
-
خورده بودم قسم ای یار که برمیگردم
دوشنبه 31 شهریور 1404 12:26
خورده بودم قسم ای یار که برمیگردم باش تا لحظهی دیدار، که برمیگردم رفتم و چشمِ تو خشکید به در، محبوبم خاجِ بیمعرفتی کرده کنون مصلوبم امشب این عابرِ، گمکرده رَهِ، زنده به گور با خودش عهدِ فرامُش شده را کرد مُرور یادش افتاد که تو چشم به راهش هستی که هنوز از (بلهی) روزِ اَلَستَش مستی یادش افتاد اگر حُرمتِ پیمان...
-
چراغ خانهی شبهای سرد ظلمانی
دوشنبه 31 شهریور 1404 12:24
چراغ خانهی شبهای سرد ظلمانی امید روشن شبهای سخت توفانی قرار قلب تپنده نشاط دیده و دل صفای روح مسیحای شام پایانی نگار تابلوی مینُویّ فرشچیان شکوه چامهی نابِ بدیل خاقانی غرور ملی سنگهای پرسپولیس حیات ایزدی نقشهای ساسانی فضای معنوی مثنوی مولانا هوای تازه تر از بامداد تهرانی طهارت دل مومن به ساحت شب قدر نوای حُزنِ...
-
پیش از این هم به تو گفتم که جهان زیبا نیست
دوشنبه 31 شهریور 1404 12:19
پیش از این هم به تو گفتم که جهان زیبا نیست گفته بودم تهِ تنهایی ما پیدا نیست دشت دلگیر زمین خانهٔ محرومان است آسمانِ قفسش جای کبوترها نیست سینهای دارم و یک دل که به دریا بزنم گشتهام کلِ زمین را اثر از دریا نیست این تماشاگه اسرارِ تهی در پیِ هیچ به وجود آمده و هیچ در این دنیا نیست آی آنها که به دنبال سعادت هستید...
-
شادمانه حبابی
دوشنبه 31 شهریور 1404 12:17
شادمانه حبابی بی هراس از خشم امواج به یکدم زان پیش کز میان برخیزد آسمان را به تمامی در گِردای نازک وجودش به آغوش کشید، همچون نگاهت که نیزار خشک وجودم را به آتش نادر صفریان
-
بمان ای صدای پنهان
دوشنبه 31 شهریور 1404 12:15
بمان ای صدای پنهان که تارِ نور را از لابهلای استخوانم میکشی؛ بیتو، هر تکهی من آیینهایست که آیینهی دیگر را انکار میکند و اتاقهای درون بهسوی هم قفل میشوند. بمان، تا شوق و ترس، این دو تبعیدیِ همخون، دست در دست، از دندههایم ایوانی بسازند با پلههایی که به هر طرف میروند جز سقوط. من نام تو را نمیدانم؛ شاید...
-
ماند ه اَم در کار خود ، با راه خود
دوشنبه 31 شهریور 1404 12:14
ماند ه اَم در کار خود ، با راه خود راه خود هموار و هم در کار خود دیگری مشکل بسازد با گروه تا کند حل معما با دروغ ما ز خود مشکل نداریم ، جای خود دیگری مشکل بسازد ، کار خود کج کند راه کجش با چشم کور تا کند راهی ز آن راه ، تا به گور با خودش گوید نه وارث نه کسان کج خیال باشد خیال نا کسان وهم و اوهام و کلک در کار آن جای...
-
حق بفرمود من و جمع ملک در ملکوت
دوشنبه 31 شهریور 1404 12:12
حق بفرمود من و جمع ملک در ملکوت نه فقط ما که همه عالم قدس و جبروت می فرستیم بر آن حسن و صفات و برکات بر جمال و گل رخسار محند(ص) صلوات گفت بزدان که بشر مخلوق ماست بهترین اهل بشر از انبیاست چون محمد برترین پیغمبر راست روز میلادش بهین روز خداست سید محمد رضاموسوی
-
من دنیایی دارم
یکشنبه 30 شهریور 1404 12:24
من دنیایی دارم به وسعت چشمانت خورشید فروغ سیدحسن نبی پور