خانه عناوین مطالب تماس با من

در جستجوی آرامش

حال خوب

در جستجوی آرامش

حال خوب

پیوندها

  • Glarisha گلاریشا نام یک رمان فانتزی به قلم محمد حسین داودی می باشد

ابر برچسب

سیدحسن نبی پور تکست خدا فروغ قاسمی عشق محرم حال خوب پاییز حسین گودرزی عید عبدالمجیدپرهیزکار پرویزصادقی انتظار مینیمال هایی برای زندگی اللهم عجل لولیک الفرج

جدیدترین یادداشت‌ها

همه
  • عشق تو را من اختراع کردم
  • السلام علیک یا صاحب الزمان
  • شعر و شاعری را بی خیال
  • ناگهان می آید و در سینه می لرزد دلم
  • کاش خیاطِ بهتری بودی
  • باید می گذاشتی عاشقت بمانم
  • شود تا ظلمتم از بازی چشمت چراغانی
  • گیرم که مضطرب شده ای، غم گرفته‌ای
  • دهانم پر از دوست داشتنت بود
  • فدای آن کمان های به هم پیوسته ات، هر یک

بایگانی

  • اسفند 1404 160
  • بهمن 1404 300
  • دی 1404 250
  • آذر 1404 300
  • آبان 1404 300
  • مهر 1404 300
  • شهریور 1404 310
  • مرداد 1404 300
  • تیر 1404 310
  • خرداد 1404 310
  • اردیبهشت 1404 310
  • فروردین 1404 310
  • اسفند 1403 240
  • بهمن 1403 240
  • دی 1403 210
  • آذر 1403 300
  • آبان 1403 300
  • مهر 1403 299
  • شهریور 1403 250
  • مرداد 1403 250
  • تیر 1403 250
  • خرداد 1403 160
  • اردیبهشت 1403 250
  • فروردین 1403 248
  • اسفند 1402 238
  • بهمن 1402 242
  • دی 1402 240
  • آذر 1402 212
  • آبان 1402 180
  • مهر 1402 180
  • شهریور 1402 186
  • مرداد 1402 167
  • تیر 1402 156
  • خرداد 1402 155
  • اردیبهشت 1402 162
  • فروردین 1402 162
  • اسفند 1401 160
  • بهمن 1401 164
  • دی 1401 160
  • آذر 1401 155
  • آبان 1401 151
  • مهر 1401 105
  • شهریور 1401 99
  • مرداد 1401 96
  • تیر 1401 91
  • خرداد 1401 93
  • اردیبهشت 1401 62
  • فروردین 1401 20
  • اسفند 1400 146
  • بهمن 1400 154
  • دی 1400 128
  • آذر 1400 15

جستجو


آمار : 363923 بازدید Powered by Blogsky

عناوین یادداشت‌ها

  • (حال من خوب است اما با تو بهتر می شود ) یکشنبه 20 مهر 1404 11:58
    (حال من خوب است اما با تو بهتر می شود ) در نبودت حال و احوالم مکدر می شود دیر می آیی کنارم خسته ام از بی کسی حرف هایت مو به مو در من مکرر می شود رج به رج من شعر می بافم برایت نیستی عمر من در سایه ی غم هایت آخرمی شود چشم هایت منشا اشعار و افکارم شدند گر نباشی خود به خود این چشم ها تر می شود با نسیم یاد تو، شب‌ها به...
  • السلام علیک یا صاحب الزمان یکشنبه 20 مهر 1404 11:57
  • دیوار چیز خوبی ست یکشنبه 20 مهر 1404 11:56
    دیوار چیز خوبی ست اگر چینه هایش از حدود پر شده باشد و ضمانت کند مرز ها را دیوار خط الزام ست بر پنجرهایی که شیشه هایشان را شکسته اند دلم دیوار کشیده چون حفاظی بوته ای مرا با دیوارهایم بشناسید این هیاهوهای برجسته کاری شده و از پنجره ام ترجمه ام کنید پنجره ای که چون مشربیه ای ست با قمریه ها و قندلیه های خراطی شده از چوب...
  • در استخوان‌هایم یکشنبه 20 مهر 1404 11:56
    در استخوان‌هایم جمله‌هایی‌ست که هرگز به زبان نیامد. هر شکست، خط فاصلی‌ست میان بودن و سکوت. من، بدنم را نوشتم، بی‌آن‌که کسی اجازه داده باشد. این شعرها، نه اعتراف‌اند نه اندوه تنها بازمانده‌ی من‌اند از زنی که در واژه زیست. صدیقه بیگلری
  • روح من همانند الکترونِ سرگردان، در مدارِ اتم یکشنبه 20 مهر 1404 11:55
    روح من همانند الکترونِ سرگردان، در مدارِ اتم گاه به مدارِ خاک می‌غلطد... گاه به افلاک می‌جهد! و در هر عروج حرارتی از جنس نور و آگاهی میستاند و در هر هبوط حرارتی از جنس نور و معرفت متصاعد میکند و من در این رقصِ نور در خلا افلاک خودم را در آینه‌ای می‌بینم که پر از ستاره‌هایِ گریزان است و پر از پروانه هایی که از پیله...
  • نی‌نوازِ صحرایِ گل افروز من یکشنبه 20 مهر 1404 11:54
    نی‌نوازِ صحرایِ گل افروز من بنواز به حال دل درمانده‌ام غمگینش کن... که دری به رویم باز نیست راهی به بَرَم هموار نیست این میان... تکیه‌گاهی محکم‌تر از غمبار نیست روزها سایه و شب‌ها... همراه من است بر چشمه ی بی‌آب من... زهرابه یِ عسل است یگانه ای که... سوگند یاد می‌کنم ... به وفایش به تعهد بی‌انتهای عذابش آه نی نواز ......
  • نگاه اولت به من چقدر شاعرانه بود یکشنبه 20 مهر 1404 11:52
    نگاه اولت به من چقدر شاعرانه بود سلام آخرت به من عجیب عاشقانه بود نشسته ام به گوشه ای،چه زود رفته ای ز دست گلایه های رفتنت همیشه بی بهانه بود نخوانده ای تو از لبم حکایتی زِ عاشقی به دفتری نوشته ام که عیب از زمانه بود نمانده طاقتی دگر، غمت همیشه با من است صدای ناز تو چقدر شبیه یک ترانه بود به یاد آن شبی که رفت،خراب و...
  • پاییز یکشنبه 20 مهر 1404 11:51
    پاییز برگهایی که هرگز نریخت زرد سرخ تمام نارنجی تمام سرخ این نیمکت ..... باران چتر هی مینویسم برگهایم سبز بود حالازرد داردخشک می شود قلمم حتی نمی نویسد.... باچتر که می گذری باران شروع می شود با ر ا ن ها....ا...ا. می کنم وابرهای پرکلاغی می گذرند یاتوبا چتر؟ هی فکرمیکنم..... این نیمکت ....تو باران چشم هایم و تمام می...
  • هر شب خیالت را هزاران بار می‌بوسم یکشنبه 20 مهر 1404 11:50
    هر شب خیالت را هزاران بار می‌بوسم عشق محالت را هزاران بار می‌بوسم آری ! چرایِ رفتنت مهمان این شعر است روی سوالت را هزاران بار می‌بوسم شاید بیایی یا نیایی من نمی‌دانم پس احتمالت را هزاران بار می‌بوسم بیتاب هستم یادگارت را بغل کردم شب‌بویِ شالت را هزاران بار می‌بوسم دیدم شب شیدائی ام در خواب پیدا شد ماهِ هلالت را هزاران...
  • تو دیگر آن آواز آشنا نیستی یکشنبه 20 مهر 1404 11:49
    تو دیگر آن آواز آشنا نیستی که در کوچه‌های خاطره می‌پیچید، تو دیگر آن باران ناگهانی نیستی که بر پنجره‌های دل می‌کوبید... دل من، این قلبی که روزی مزرعه‌ای از امید بود، اکنون بی‌تو خشکیده‌است. بی‌تو حتی باد هم در عبور از این ویرانه می‌لرزد... تو نبودنت را آهسته مثل ریزش برگ‌های پاییز به من آموختی، اما چرا هنوز در سکوت...
  • شمال باشی یا جنوب فرقی نمی کند شنبه 19 مهر 1404 12:39
    شمال باشی یا جنوب فرقی نمی کند رنگ طلوع با غروب فرقی نمی کند هر جای دنیا خدا قدم بگذاری مِهرِ مردم خوب فرقی نمی کند دکتر سجاد فرهمند
  • السلام علیک یا صاحب الزمان شنبه 19 مهر 1404 12:37
  • تنم زیر سنگینی زمین آرام گرفت. شنبه 19 مهر 1404 12:36
    تنم زیر سنگینی زمین آرام گرفت. انگشت‌های باد، ردهای آخرم را پاک کردند، گُل‌های تازه هنوز لبخند می‌زدند، بی‌خبر از من. چشمانی که روزی سهم من بودند، در سکوتی شفاف، درهم شکستند. دستانی لرزان، خاکم را برداشتند، و بر پیشانی سردم، خاطره‌ای مُهر کردند. اشک‌ها چکه کردند، میان ترک‌های خسته زمین گم شدند، و من بی‌خبر، به...
  • رنج راهی ست شنبه 19 مهر 1404 12:27
    رنج راهی ست که با پای برهنه طی می کنیم تنها حقیقتی که پوست ما را نوازش می دهد و زخمی می کند پلی‌ست از درد به دانایی مسیر ناهمواری که جان را صیقل می‌دهد رنج کلیدی‌ست به قفل ناگفته‌های درون آواری ست که می ریزد ساختار پوچ زندگی را تا بنایی تازه از معنا بر خاکستر گذشته برپا شود از شکستن ها نورانی ترین بخش های وجود می جوشد...
  • می دانی یک روز می روم شنبه 19 مهر 1404 12:23
    می دانی یک روز می روم بدون نقاشی هایی که من را نکشیدند و فعل هایی که ... چه کسی مجبورم کرد به توقف؟ همین فعل ها جمله ها را ناتمام خواهم گذاشت آنقدر می روم که اسم های جدیدی صدایم بزنند و شاید صورت هایی عجیب به یادم بیاورند من کمی استجابت می خواستم برای مهره های تسبیحی که مدام دعا می خواندند و تو نگهبان تمام فانوس...
  • شعر، شنبه 19 مهر 1404 12:19
    شعر، با شانه‌هایی از استخوانِ رؤیا بر دوشِ شب می‌افتد بی‌آن‌که کسی وزنِ گریه‌اش را بفهمد. در من، واژه‌ای خسته از عبورِ بی‌پایانِ استعاره در کوچه‌های بی‌نامِ معنا به دنبالِ تو می‌گردد که هرگز نبوده‌ای اما همیشه در فاصله‌ی بینِ دو مصرع نفس کشیده‌ای. شانه‌ها نه برای حملِ بارِ روزمرگی که برای افتادنِ بی‌صدا در آغوشِ...
  • شده دلتنگ شوی غصه امانت ندهد؟ شنبه 19 مهر 1404 12:18
    شده دلتنگ شوی غصه امانت ندهد؟ قرص خواب و عصب و درد جوابت ندهد؟ شده شب نیمه گذر کرده به یادش گریان سر به بیراهه زنی گریه امانت ندهد؟ محمد نظری
  • دیگر طلوع عشق را محشر نمی بینم شنبه 19 مهر 1404 12:17
    دیگر طلوع عشق را محشر نمی بینم عاشق مگر در نقش بازیگر نمی بینم یک نامۀِ شوریده از عشقی اساطیری از نرم مژگانی به اشکی تر نمی بینم بر سینه ی عاشق مدالی از وفاداری یا. در دل معشوقه ای باور نمی بینم دوران عاشق پیشگی شاید بسر آمد دل را بجز درگیر دردسر نمی بینم در خوانش شعری و یا در چاپ دیوانی اشعار شور انگیز ویرانگر...
  • در دیاری که پر از دیوار است شنبه 19 مهر 1404 12:14
    گاه‌گاهی که دلم می‌گیرد به خودم می‌گویم: در دیاری که پر از دیوار است به کجا باید رفت؟ به که باید پیوست؟ به که دل باید بست؟ به چه امید باید نشست؟ کوچه‌ها بوی غربت دارند قدم‌هایم در کوچه‌های بی‌نام مثل سایه گم می‌شود. آینه‌ها جز انعکاس خستگی چیزی نمی‌گویند. حس تنهای درونم آرام، اما محکم، در گوشم زمزمه می‌کند: بشکن...
  • هر شب مردی از تصورِ ذهنم شنبه 19 مهر 1404 12:12
    هر شب مردی از تصورِ ذهنم می آید و روی مبل لم می دهد گویی شاعر است و تو را می سراید ! نمی‌دانم ذوق کنم یا حسادت که چگونه تورا اینگونه می شناسد انگار از من تو را بهتر می شناسد بهتر می فهمد و بیشتر می بیند حسادت گاه گرگی ست که در ذهنم زوزه ی آشوب می کشد خیال می بافم و قلبم را می دَرد می دود در دشت های دور آنقدر که دیگر...
  • چشم بستم تا چند باید بشمارم؟ جمعه 18 مهر 1404 12:34
    چشم بستم تا چند باید بشمارم؟ یک دو سه؛ ... قایم شدی؟؟ حالا دارم میام؛ اماده ایی؟ انگار سال ها پیش بود که فراموشت کردم؛ اماده ایی؟ آمدم دوباره و دوباره؛ چند سال گذشت و تو هنوز دوباره پیدا نشدی؛ جانم به لب رسید و تو پیدا نشدی؛ کجا باید تو را پیدا کنم؟ کنار خیابان های شهر دلتنگی؟ کوچه هایی که با هم قدم می زدیم؟ نوجوانی...
  • السلام علیک یا صاحب الزمان جمعه 18 مهر 1404 12:33
  • خواستم دل بکنم از تو ولی باز نشد ! جمعه 18 مهر 1404 12:32
    خواستم دل بکنم از تو ولی باز نشد ! شور آن حال نیامد ، دگر آغاز نشد ! عشق حسی ست به دل آید و با جان برود من که مردم ولی عشق تو غزل ساز نشد ! عقل هی زد به دلم گفت جنون را هشدار ! گرچه این دل به خدا خواست ولی باز نشد ! آن « الهه» که «بنان» ش به غزل گوید « ناز » به گمانم نشود این همه طناز ! نشد ! من که شاعر شده ام تا تو...
  • دریاست دلم و بر موج بلندش بودم جمعه 18 مهر 1404 12:29
    دریاست دلم و بر موج بلندش بودم در هر وزشی بر فرود و فرازش بودم آن دم که طوفان می کوبد بر سنگ مرا بر حال شگفت خود نیش خندش بودم عبدالمجید پرهیز کار
  • در فکرو خیال بودم عمرم به تباهی رفت جمعه 18 مهر 1404 12:26
    در فکرو خیال بودم عمرم به تباهی رفت از حال که بگذشتیم فردا تو چه خواهی کرد فردایی اگر باشد برنامه چه خواهد بود تا حال که بگذشته عمری به تباهی رفت تنها خوشی از من برجا نخواهد ماند هرجا خوشی باشد بعدش غمی برپاست پستی بلندی ها درسی بزرگ بود تواوان این درس عمری به تباهی رفت این مال منالم بر دردی نخواهد خورد تاوانی این مال...
  • بی تو شب های سنگینی به روی سینه‌ام نفس می‌کشند. جمعه 18 مهر 1404 12:24
    بی تو شب های سنگینی به روی سینه‌ام نفس می‌کشند. در سکوتی که فقط دیوارها حکایتگر آنند، از جای خالی ردِ پای تو در خانه، از چشمانِ زُل‌زدهٔ من به دری که هرگز باز نمیشود.... آری عزیزم،، هر صبح دست می‌کشم بر آن سمتِ خالیِ تخت از تو، جایی که بوی اندامت چون آخرین عطرِ یادگاری هنوز در تار و پودِ خیالم، به خود می‌پیچد. و این،...
  • ای نگاهت آسمان بیکران در بند تو جمعه 18 مهر 1404 12:23
    ای نگاهت آسمان بیکران در بند تو روشنی‌بخش لبان سرخ بی‌مانند تو بی‌تو در باران غربت خیس اندوه غمم می‌رسد خورشید وقتی می‌وزد لبخند تو زخم من مرهم ندارد جز دو چشمانت عزیز آفرین بر خالق این بیت دانشمند تو ساز پاییزم شکسته با غم تکرار تو باز هم جان می‌دهم هر لحظه در پیوند تو عشق را معنا گرفتم لحظه‌ای در چشم تو روح من پرواز...
  • صبح بخیر،ای دریچه ی نور جمعه 18 مهر 1404 12:22
    صبح بخیر،ای دریچه ی نور پشتِ پلک‌هایت طلوعی سرخ در جریان است. بگذار چشمانت را ببوسم تا خورشید از غیرت بسوزد. حسین گودرزی
  • بین ما فاصله ها بود جمعه 18 مهر 1404 12:21
    بین ما فاصله ها بود او سیاره ایی در دَوَران آرزو ها، آرزو هایم اما شهاب سنگی تنها در نفوذ به جَو احوالش؛ اندوه ، سال های نوری ما را از هم جدا کرد؛ گریه هایم بعد او مثل ستاره ایی ذوب شده از درون، این مرد را بار دیگر به انتها رساند؛ زندگی ام در فضایی نامعلوم سیارکی تنها در کهکشان راه شیری؛ نوری در دل شب که با سپیده دم...
  • هرچه جز عشق بگویی پوچ است پنج‌شنبه 17 مهر 1404 12:27
    هرچه جز عشق بگویی پوچ است هرچه جز عشق بجویی پوچ است علوم جهان ار بدانی یا ندانی باز هم گر از برای عشق ندانی پوچ است علی دامغانی
  • 10536
  • 1
  • ...
  • 46
  • 47
  • صفحه 48
  • 49
  • 50
  • ...
  • 352